| | ||||
| | ||||
|
| ||||
|
| ||||
|
| امنیت فنی گروه مارشال مدرن بر عهده تیم ایرانویچ میباشد
سوره بقره آیه های 41-60 آيه(41) شأن نزول: از امام باقر عليه السّلام چنين نقل شده كه: ��حيّى بن اخطب�� __________________________________________________ (1) در اينكه ��عهد و پيمان خدا با يهود چه بوده�� رجوع كنيد به ��تفسير نمونه�� ذيل آيه 83 و 84 سوره بقره و آيه 12 سوره مائده. و ��كعب ابن اشرف�� و جمعى ديگر از يهود، هر سال مجلس ميهمانى (پر زرق و برقى) از طرف يهوديان براى آنها ترتيب داده مىشد، آنها حتى راضى نبودند كه اين منفعت كوچك به خاطر قيام پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و اله از ميان برود، به اين دليل (و دلايل ديگر) آيات تورات را كه در زمينه اوصاف پيامبر صلّى اللّه عليه و اله بود تحريف كردند، اين همان ��ثمن قليل�� و بهاى كم است كه قرآن در اين آيه به آن اشاره مىكند. تفسير: سودپرستى يهود- نخست مىفرمايد: ��به آياتى كه بر پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و اله نازل شده ايمان بياوريد، آياتى كه هماهنگ با اوصافى است كه در تورات شما آمده است�� (وَ آمِنُوا بِما أَنْزَلْتُ مُصَدِّقاً لِما مَعَكُمْ). اكنون كه مىبينيد صفات اين پيامبر و ويژگيهاى قرآن كاملا منطبق بر بشاراتى است كه در كتب آسمانى شما آمده و هماهنگى همه جانبه با آن دارد چرا به آن ايمان نمىآوريد؟ سپس مىگويد: ��شما نخستين كسى نباشيد به اين كتاب آسمانى كفر مىورزيد و آن را انكار مىكنيد�� (وَ لا تَكُونُوا أَوَّلَ كافِرٍ بِهِ). يعنى اگر مشركان و بتپرستان عرب، كافر شوند زياد عجيب نيست، عجيب كفر و انكار شما است. چرا كه اهل كتابيد و در كتاب آسمانى شما اين همه بشارات در باره ظهور چنين پيامبرى داده شده! آرى! بسيارى از يهوديان اصولا مردمى لجوجند، و اگر اين لجاجت نبود بايد آنها خيلى زودتر از ديگران ايمان آورده باشند. در سومين جمله مىگويد: ��شما آيات مرا به بهاى اندكى نفروشيد�� و آن را با يك ميهمانى ساليانه معاوضه نكنيد (وَ لا تَشْتَرُوا بِآياتِي ثَمَناً قَلِيلًا). و در چهارمين دستور مىگويد: تنها از من بپرهيزيد�� (وَ إِيَّايَ فَاتَّقُونِ) از اين نترسيد كه روزى شما قطع شود و از اين نترسيد كه جمعى از متعصبان يهود بر ضد شما سران قيام كنند، تنها از من يعنى از مخالفت فرمان من بترسيد. (آيه 42)- در پنجمين دستور مىفرمايد: ��حق را با باطل نياميزيد�� تا مردم به اشتباه بيفتند (وَ لا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْباطِلِ). و در ششمين دستور از كتمان حق نهى كرده مىگويد: ��حق را مكتون نداريد در حالى كه شما مىدانيد و آگاهيد�� (وَ تَكْتُمُوا الْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ) (آيه 43)- و بالاخره هفتمين و هشتمين و نهمين دستور را به اين صورت بازگو مىكند: ��نماز را به پا داريد، زكات را ادا كنيد، و (عبادت دستجمعى را فراموش ننماييد) با ركوع كنندگان ركوع نماييد�� (وَ أَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ وَ ارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ). جالب اين كه نمىگويد: نماز بخوانيد، بلكه مىگويد: أَقِيمُوا الصَّلاةَ (نماز را به پا داريد) يعنى تنها خودتان نماز خوان نباشيد، بلكه چنان كنيد كه آيين نماز در جامعه انسانى بر پا شود، و مردم با عشق و علاقه به سوى آن بيايند. در حقيقت در اين سه دستور اخير، نخست پيوند فرد با خالق (نماز) بيان شده، و سپس پيوند با مخلوق (زكات) و سر انجام پيوند دستجمعى همه مردم با هم در راه خدا! (آيه 44)- به ديگران توصيه مىكنيد اما خودتان چرا؟! علماء و دانشمندان يهود قبل از بعثت محمد صلّى اللّه عليه و اله مردم را به ايمان به وى دعوت مىكردند و بعضى از علماى يهود به بستگان خود كه اسلام آورده بودند توصيه مىكردند به ايمان خويش باقى و ثابت بمانند ولى خودشان ايمان نمىآوردند، لذا قرآن آنها را بر اين كار مذمت كرده مىگويد: ��آيا مردم را به نيكى دعوت مىكنيد ولى خودتان را فراموش مىنماييد�� (أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ). ��با اين كه كتاب آسمانى را مىخوانيد آيا هيچ فكر نمىكنيد�� (وَ أَنْتُمْ تَتْلُونَ الْكِتابَ أَ فَلا تَعْقِلُونَ). علماى يهود از اين مىترسيدند كه اگر به رسالت پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و اله اعتراف كنند كاخ رياستشان فرو ريزد و عوام يهود به آنها اعتنا نكنند. لذا صفات پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و اله را كه در تورات آمده بود دگرگون جلوه دادند. اصولا يك برنامه اساسى مخصوصا براى علماء و مبلبيت غين و داعيان راه حق اين است كه بيش از سخن، مردم را با عمل خود تبليغ كنند همان گونه كه در حديث معروف از امام صادق عليه السّلام مىخوانيم: ��مردم را با عمل خود به نيكيها دعوت كنيد نه با زبان خود��. (آيه 45)- قرآن براى اين كه انسان بتواند بر اميال و خواستههاى دل پيروز گردد و حبّ جاه و مقام را از سر بيرون كند در اين آيه چنين مىگويد: ��از صبر و نماز يارى جوييد�� و با استقامت و كنترل خويشتن بر هوسهاى درونى پيروز شويد (وَ اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ). سپس اضافه مىكند: ��اين كار جز براى خاشعان سنگين و گران است�� (وَ إِنَّها لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخاشِعِينَ). (آيه 46)- در اين آيه خاشعان را چنين معرفى مىكند: ��همانها كه مىدانند پروردگار خود را ملاقات خواهند كرد و به سوى او باز مىگردند�� (الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا رَبِّهِمْ وَ أَنَّهُمْ إِلَيْهِ راجِعُونَ). 1- ��لقاء اللّه�� چيست؟ تعبير به ��لقاء اللّه�� در قرآن مجيد كرارا آمده است، و همه به معنى حضور در صحنه ��قيامت�� مىباشد، بديهى است منظور از ��لقاء�� و ملاقات خداوند ملاقات حسى، مانند ملاقات افراد بشر با يكديگر نيست، چه اين كه خداوند نه جسم است و نه رنگ و مكان دارد كه با چشم ظاهر ديده شود، بلكه منظور يا مشاهده آثار قدرت او در صحنه قيامت و پاداشها و كيفرها و نعمتها و عذابهاى او است يا به معنى يك نوع شهود باطنى و قلبى است، زيرا انسان گاه به جايى مىرسد كه گويى خدا را با چشم دل در برابر خود مشاهده مىكند، بطورى كه هيچ گونه شك و ترديدى براى او باقى نمىماند. 2- راه پيروزى بر مشكلات! براى پيشرفت و پيروزى بر مشكلات دو ركن اساسى لازم است، يكى پايگاه نيرومند درونى و ديگر تكيهگاه محكم برونى، در آيات فوق به اين دو ركن اساسى با تعبير ��صبر�� و ��صلاة�� اشاره شده است: صبر آن حالت استقامت و شكيبايى و ايستادگى در جبهه مشكلات است، و نماز پيوندى است با خدا و وسيله ارتباطى است با اين تكيهگاه محكم، در حديثى از امام صادق عليه السّلام نقل شده كه فرمود: ��هنگامى كه با غمى از غمهاى دنيا رو برو مىشويد وضو گرفته، به مسجد برويد، نماز بخوانيد و دعا كنيد، زيرا خداوند دستور داده (وَ اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ). (آيه 47)- خيالهاى باطل يهود. در اين آيه بار ديگر خداوند روى سخن را به بنى اسرائيل كرده و نعمتهاى خدا را به آنها يادآور مىشود و مىگويد: ��اى بنى اسرائيل نعمتهايى را كه به شما دادم به خاطر بياوريد�� (يا بَنِي إِسْرائِيلَ اذْكُرُوا نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ). اين نعمتها دامنه گستردهاى دارد، از نعمت هدايت و ايمان گرفته تا رهايى از چنگال فرعونيان و بازيافتن عظمت و استقلال همه را شامل مىشود. سپس از ميان اين نعمتها به نعمت فضيلت و برترى يافتن بر مردم زمان خود كه تركيبى از نعمتهاى مختلف است اشاره كرده، مىگويد: ��من شما را بر جهانيان برترى بخشيدم�� (وَ أَنِّي فَضَّلْتُكُمْ عَلَى الْعالَمِينَ). (آيه 48)- در اين آيه، قرآن خط بطلانى بر خيالهاى باطل يهود مىكشد، زيرا آنها معتقد بودند كه چون نياكان و اجدادشان پيامبران خدا بودند آنها را شفاعت خواهند كرد، و يا گمان مىكردند مىتوان براى گناهان فديه و بدل تهيه نمود، همان گونه كه در اين جهان متوسل به رشوه مىشدند. قرآن مىگويد: ��از آن روز بترسيد كه هيچ كس از ديگرى دفاع نمىكند�� (وَ اتَّقُوا يَوْماً لا تَجْزِي نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَيْئاً). ��و نه شفاعتى (بىاذن پروردگار) پذيرفته مىشود�� (وَ لا يُقْبَلُ مِنْها شَفاعَةٌ). ��و نه غرامت و بدلى قبول خواهد شد�� (وَ لا يُؤْخَذُ مِنْها عَدْلٌ). ��و نه كسى براى يارى انسان به پا مىخيزد�� (وَ لا هُمْ يُنْصَرُونَ). خلاصه حاكم و قاضى آن صحنه كسى است كه جز عمل پاك را قبول نمىكند. در حقيقت آيه فوق اشاره به اين است كه در اين دنيا چنين معمول است كه براى نجات مجرمان از مجازات از طرق مختلفى وارد مىشوند: گاه يك نفر جريمه ديگرى را پذيرا مىشود و آن را اداء مىكند. اگر اين معنى ممكن نشد متوسل به شفاعت مىگردد و اشخاصى را بر مىانگيزد كه از او شفاعت كنند. باز اگر اين هم نشد سعى مىكنند كه با پرداختن غرامت خود را آزاد سازند. اينها طرق مختلف فرار از مجازات در دنيا است، ولى قرآن مىگويد: اصول حاكم بر مجازاتها در قيامت بكلى از اين امور جداست، و هيچ يك از اين امور در آنجا به كار نمىآيد، تنها راه نجات، پناه بردن به سايه ايمان و تقوا است و استمداد از لطف پروردگار. بررسى عقايد بت پرستان يا منحرفين اهل كتاب نشان مىدهد كه اين گونه افكار خرافى در ميان آنها كم نبوده، مثلا در حالات يهود مىخوانيم كه آنها براى كفاره گناهانشان قربانى مىكردند، اگر دسترسى به قربانى بزرگ نداشتند يك جفت كبوتر قربانى مىكردند. 1- قرآن و مسأله شفاعت بدون شك مجازاتهاى الهى چه در اين جهان و چه در قيامت جنبه انتقامى ندارد، بلكه همه آنها در حقيقت ضامن اجرا براى اطاعت از قوانين و در نتيجه پيشرفت و تكامل انسانهاست، بنابراين هر چيز كه اين ضامن اجرا را تضعيف كند بايد از آن احتراز جست تا جرأت و جسارت بر گناه در مردم پيدا نشود. از سوى ديگر نبايد راه بازگشت و اصلاح را بكلى بر روى گناهكاران بست بلكه بايد به آنها امكان داد كه خود را اصلاح كنند و به سوى خدا و پاكى تقوا بازگردند. ��شفاعت�� در معنى صحيحش براى حفظ همين تعادل است، و وسيلهاى است براى بازگشت گناهكاران و آلودگان، و در معنى غلط و نادرستش موجب تشويق و جرأت بر گناه است. كسانى كه جنبههاى مختلف شفاعت و مفاهيم صحيح آن را از هم تفكيك نكردهاند گاه بكلى منكر مسأله شفاعت شده، آن را با توصيه و پارتى بازى در برابر __________________________________________________ (1) كلمه ��شفاعت�� از ريشه ��شفع�� به معنى (جفت) و ��ضمّ الشىء الى مثله�� گرفته شده و نقطه مقابل آن ��وتر�� به معنى تك و تنها است، سپس به ضميمه شدن فرد برتر و قويتر براى كمك به فرد ضعيفتر اطلاق گرديده است. سلاطين و حاكمان ظالم برابر مىدانند! و گاه مانند و هابيان آيه فوق را كه مىگويد: ��وَ لا يُقْبَلُ مِنْها شَفاعَةٌ�� در قيامت از كسى شفاعت پذيرفته نمىشود بدون توجّه به آيات ديگر دستاويز قرار داده و بكلى شفاعت را انكار كردهاند. 2- شرايط گوناگون شفاعت. آيات شفاعت به خوبى نشان مىدهد كه مسأله شفاعت از نظر منطق اسلام يك موضوع بىقيد و شرط نيست بلكه قيود و شرايطى، از نظر جرمى كه در باره آن شفاعت مىشود از يكسو، شخص شفاعت شونده از سوى ديگر، و شخص شفاعت كننده از سوى سوم دارد كه چهره اصلى شفاعت و فلسفه آن را روشن مىسازد. مثلا گناهانى همانند ظلم و ستم بطور كلى از دايره شفاعت بيرون شمرده شده و قرآن مىگويد: ظالمان ��شفيع مطاعى�� ندارند! از طرف ديگر طبق آيه 28 سوره انبياء تنها كسانى مشمول بخشودگى از طريق شفاعت مىشوند كه به مقام ��ارتضاء�� رسيدهاند و طبق آيه 87 سوره مريم داراى ��عهد الهى�� هستند. اين دو عنوان همان گونه كه از مفهوم لغوى آنها، و از رواياتى كه در تفسير اين آيات وارد شده، استفاده مىشود به معنى ايمان به خدا و حساب و ميزان و پاداش و كيفر و اعتراف به حسنات و سيئات- نيكى اعمال نيك و بدى اعمال بد- و گواهى به درستى تمام مقرراتى است كه از سوى خدا نازل شده، ايمانى كه در فكر و سپس در زندگى آدمى انعكاس يابد، و نشانهاش اين است كه خود را از صف ظالمان طغيانگر كه هيچ اصل مقدّسى را به رسميت نمىشناسند بيرون آورد و به تجديد نظر در برنامههاى خود وا دارد. و در مورد شفاعت كنندگان نيز اين شرط را ذكر كرده كه بايد گواه بر حق باشند ��إِلَّا مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ�� (زخرف: 87). و به اين ترتيب شفاعت شونده بايد يك نوع ارتباط و پيوند با شفاعت كننده برقرار سازد، پيوندى از طريق توجه به حقّ و گواهى قولى و فعلى به آن، كه اين خود نيز عامل ديگرى براى سازندگى و بسيج نيروها در مسير حقّ است. (آيه 49)- نعمت آزادى! قرآن در اين آيه به يكى ديگر از نعمتهاى بزرگى كه به قوم بنى اسرائيل ارزانى داشته اشاره مىكند و آن نعمت آزادى از چنگال ستمكاران است كه از بزرگترين نعمتهاى خدا است. به آنها يادآور مىشود كه: ��به خاطر بياوريد زمانى را كه شما را از دست فرعونيان نجات بخشيديم�� (وَ إِذْ نَجَّيْناكُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ). ��همانها كه دائما شما را به شديدترين وجهى آزار مىدادند�� (يَسُومُونَكُمْ سُوءَ الْعَذابِ). ��پسرانتان را سر مىبريدند، و زنان شما را براى كنيزى و خدمت، زنده نگه مىداشتند�� (يُذَبِّحُونَ أَبْناءَكُمْ وَ يَسْتَحْيُونَ نِساءَكُمْ). ��و در اين ماجرا آزمايش سختى از سوى پروردگارتان براى شما بود�� (وَ فِي ذلِكُمْ بَلاءٌ مِنْ رَبِّكُمْ عَظِيمٌ). قرآن اين جريان را يك آزمايش سخت و عظيم، براى بنى اسرائيل مىشمرد- يكى از معانى ��بلاء�� آزمايش است- و به راستى تحمل اين همه ناملايمات، آزمايش سختى بوده است. بردگى دختران در آن روز و امروز قرآن زنده گذاردن دختران و سر بريدن پسران بنى اسرائيل را عذاب مىخواند، و آزادى از اين شكنجه را نعمت خويش مىشمارد. گويا مىخواهد هشدار دهد كه انسانها بايست سعى كنند آزادى صحيح خويش را به هر قيمت كه هست به دست آورند و حفظ نمايند. چنانكه على عليه السّلام به اين مطلب در گفتار خود اشاره مىفرمايد: ��زنده بودن و زير دست بودن براى شما مرگ است، و مرگ براى شما در راه به دست آوردن آزادى زندگى است��. دنياى امروز با گذشته اين فرق را دارد كه در آن زمان فرعون با استبداد مخصوص خود پسران و مردان را از جمعيت مخالفش مىگرفت، و دختران آنها را آزاد مىگذارد، ولى در دنياى امروز تحت عناوين ديگرى روح مردانگى در افراد كشته مىشود و دختران به اسارت شهوات افراد آلوده در مىآيند. (آيه 50)- نجات از چنگال فرعونيان! از آنجا كه در آيه قبل اشاره اجمالى به نجات بنى اسرائيل از چنگال فرعونيان شد، اين آيه در حقيقت توضيحى بر چگونگى اين نجات است، مىگويد: ��به خاطر بياوريد هنگامى را كه دريا را براى شما شكافتيم�� (وَ إِذْ فَرَقْنا بِكُمُ الْبَحْرَ). ��و شما را نجات داديم و فرعونيان را غرق كرديم در حالى كه تماشا مىكرديد�� (فَأَنْجَيْناكُمْ وَ أَغْرَقْنا آلَ فِرْعَوْنَ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ). ماجراى غرق شدن فرعونيان در دريا و نجات بنى اسرائيل از چنگال آنها در سورههاى متعدّدى از قرآن آمده است، از جمله سوره اعراف، آيه 136- انفال، آيه 54- اسراء، آيه 103- شعراء، آيه 63 و 66- زخرف، آيه 55 و دخان، آيه 17 به بعد. در اين سورهها تقريبا همه جزئيات اين ماجرا شرح داده شده، ولى در اين آيه، تنها اشارهاى از نظر نعمت و لطف خداوند به بنى اسرائيل شده، تا آنها را به پذيرش اسلام، آيين نجات بخش جديد، تشويق كند. در ضمن اين آيه درسى است براى انسانها كه اگر در زندگى به خدا تكيه كنند، به آن نيروى بىزوال، اعتماد داشته باشند، و در مسير صحيح از هيچ گونه كوشش و تلاش باز نايستند، در سختترين دقايق، خداوند يار و مددكار آنها است. (آيه 51)- بزرگترين انحراف بنى اسرائيل! قرآن در اين آيه از بزرگترين انحراف بنى اسرائيل در طول تاريخ زندگيشان سخن مىگويد، و آن انحراف از اصل توحيد، به شرك و گوساله پرستى است، نخست مىگويد: ��به خاطر بياوريد زمانى را كه با موسى چهل شب وعده گذاشتيم�� (وَ إِذْ واعَدْنا مُوسى أَرْبَعِينَ لَيْلَةً). هنگامى كه او از شما جدا شد، و ميعاد سى شبه او به چهل شب تمديد گرديد ��شما گوساله را بعد از او به عنوان معبود انتخاب كرديد، در حالى كه با اين عمل، به خود ستم مىكرديد�� (ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَنْتُمْ ظالِمُونَ) ��1��. (آيه 52)- در اين آيه خداوند مىگويد: ��با اين گناه بزرگ باز شما را عفو كرديم شايد شكر نعمتهاى ما را بجا آوريد�� (ثُمَّ عَفَوْنا عَنْكُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ). __________________________________________________ (1) شرح اين ماجرا در سوره اعراف از آيه 142 به بعد، و در سوره طه آيه 86 مشروحا خواهد آمد. (آيه 53)- در ادامه آيه قبل مىفرمايد: ��به خاطر بياوريد هنگامى را كه به موسى كتاب و وسيله تشخيص حق از باطل بخشيديم، تا شما هدايت شويد�� (وَ إِذْ آتَيْنا مُوسَى الْكِتابَ وَ الْفُرْقانَ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ). (آيه 54)- سپس در زمينه تعليم توبه از اين گناه مىگويد: ��به خاطر بياوريد هنگامى را كه موسى به قوم خود گفت: اى جمعيّت شما با انتخاب گوساله به خود ستم كرديد�� (وَ إِذْ قالَ مُوسى لِقَوْمِهِ يا قَوْمِ إِنَّكُمْ ظَلَمْتُمْ أَنْفُسَكُمْ بِاتِّخاذِكُمُ الْعِجْلَ). ��اكنون كه چنين است توبه كنيد و به سوى آفريدگارتان باز گرديد�� (فَتُوبُوا إِلى بارِئِكُمْ). ��توبه شما بايد به اين گونه كه يكديگر را به قتل برسانيد��! (فَاقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ). ��اين كار براى شما در پيشگاه خالقتان بهتر است�� (ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ عِنْدَ بارِئِكُمْ). ��و به دنبال اين ماجرا خداوند توبه شما را پذيرفت كه او توّاب رحيم است�� (فَتابَ عَلَيْكُمْ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ). گناه عظيم و توبه بىسابقه شك نيست كه پرستش گوساله سامرى، كار كوچكى نبود، ملّتى كه بعد از مشاهده آن همه آيات خدا و معجزات پيامبر بزرگشان موسى (ع) همه را فراموش كنند و با يك غيبت كوتاه پيامبرشان بكلى اصل اساسى توحيد و آيين خدا را زير پا گذارده بتپرست شوند. اگر اين موضوع براى هميشه از مغز آنها ريشه كن نشود وضع خطرناكى بوجود خواهد آمد، و بعد از هر فرصتى مخصوصا بعد از مرگ موسى (ع) ممكن است تمام آيات دعوت او از ميان برود، و سرنوشت آيين او بكلى به خطر افتد لذا فرمان شديدى از طرف خداوند، صادر شد، و آن اين كه ضمن دستور توبه و بازگشت به توحيد، فرمان اعدام دستجمعى گروه كثيرى از گنهكاران به دست خودشان صادر شد. اين فرمان به نحو خاصى مىبايست اجرا شود، يعنى خود آنها بايد شمشير به دست گيرند و اقدام به قتل يكديگر كنند كه هم كشته شدنش عذاب است و هم كشتن دوستان و آشنايان. طبق نقل بعضى از روايات موسى (ع) دستور داد در يك شب تاريك تمام كسانى كه گوساله پرستى كرده بودند غسل كنند و كفن بپوشند و صف كشيده شمشير در ميان يكديگر نهند! ممكن است چنين تصور شود كه اين توبه چرا با اين خشونت انجام گيرد؟ آيا ممكن نبود خداوند توبه آنها را بدون اين خونريزى قبول فرمايد؟ پاسخ به اين سؤال از سخنان بالا روشن مىشود، زيرا مسأله انحراف از اصل توحيد و گرايش به بتپرستى مسأله سادهاى نبود. در حقيقت همه اصول اديان آسمانى را مىتوان در توحيد و يگانه پرستى خلاصه كرد، تزلزل اين اصل معادل است با از ميان رفتن تمام مبانى دين، اگر مسأله گوساله پرستى ساده تلقى مىشد، شايد سنتى براى آيندگان مىگشت، لذا بايد چنان گوشمالى به آنها داد كه خاطره آن در تمام قرون و اعصار باقى بماند و كسى هرگز بعد از آن به فكر بت پرستى نيفتد! (آيه 55)- تقاضاى عجيب! اين آيه نشان مىدهد چگونه بنى اسرائيل مردمى لجوج و بهانهگير بودند و چگونه مجازات سخت الهى دامانشان را گرفت، نخست مىگويد، ��به خاطر بياوريد هنگامى را كه گفتيد، اى موسى! ما هرگز به تو ايمان نخواهيم آورد مگر اين كه خدا را آشكارا با چشم خود ببينيم��! (وَ إِذْ قُلْتُمْ يا مُوسى لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً). اين درخواست ممكن است به خاطر جهل آنها بوده، چرا كه درك افراد نادان فراتر از محسوساتشان نيست، حتى مىخواهند خدا را با چشم خود ببينند. و يا به خاطر لجاجت و بهانه جويى بوده است كه يكى از ويژگيهاى اين قوم بوده! به هر حال در اينجا چارهاى جز اين نبود كه يكى از مخلوقات خدا كه آنها تاب مشاهده آن را ندارند ببينند، و بدانند چشم ظاهر ناتوانتر از اين است كه حتى بسيارى از مخلوقات خدا را ببيند، تا چه رسد به ذات پاك پروردگار، صاعقهاى فرود آمد و بر كوه خورد، برق خيره كننده و صداى رعب انگيز و زلزلهاى كه همراه داشت آن چنان همه را در وحشت فرو برد كه بىجان به روى زمين افتادند. چنانكه قرآن به دنبال جمله فوق مىگويد: ��سپس در همين حال صاعقه شما را گرفت در حالى كه نگاه مىكرديد�� (فَأَخَذَتْكُمُ الصَّاعِقَةُ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ). (آيه 56)- موسى از اين ماجرا سخت ناراحت شد، چرا كه از بين رفتن هفتاد نفر از سران بنى اسرائيل در اين ماجرا بهانه بسيار مهمّى به دست ماجرا جويان بنى اسرائيل مىداد كه زندگى را بر او تيره و تار كند، لذا از خدا تقاضاى بازگشت آنها را به زندگى كرد، و اين تقاضاى او پذيرفته شد، چنانكه قرآن مىگويد: ��سپس شما را بعد از مرگتان حيات نوين بخشيديم شايد شكر نعمت خدا را بجا آوريد�� (ثُمَّ بَعَثْناكُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ) ��1��. (آيه 57)- نعمتهاى گوناگون! آن گونه كه از آيات (20 تا 22) سوره مائده بر مىآيد پس از آن كه بنى اسرائيل از چنگال فرعونيان نجات يافتند، خداوند به آنها فرمان داد كه به سوى سرزمين مقدّس فلسطين حركت كنند و در آن وارد شوند، اما بنى اسرائيل زير بار اين فرمان نرفتند و گفتند: تا ستمكاران (قوم عمالقه) از آنجا بيرون نروند ما وارد اين سرزمين نخواهيم شد، به اين هم اكتفا نكردند، بلكه به موسى گفتند: ��تو و خدايت به جنگ آنها برويد پس از آن كه پيروز شديد ما وارد خواهيم شد��! موسى از اين سخن سخت ناراحت گشت و به پيشگاه خداوند شكايت كرد. سر انجام چنين مقرّر شد كه بنى اسرائيل مدّت چهل سال در بيابان (صحراى سينا) سرگردان بمانند. گروهى از آنها از كار خود سخت پشيمان شدند و به درگاه خدا روى آوردند، خدا بار ديگر بنى اسرائيل را مشمول نعمتهاى خود قرار داد كه به قسمتى از آن در اين آيه اشاره مىكند: ��ما ابر را بر سر شما سايبان قرار داديم�� (وَ ظَلَّلْنا عَلَيْكُمُ الْغَمامَ). پيدا است مسافرى كه روز از صبح تا غروب در بيابان، در دل آفتاب، راهپيمايى مىكند از يك سايه گوارا (همچون سايه ابر كه نه فضا را بر انسان محدود مىكند و نه مانع نور و وزش نسيم است) چقدر لذّت مىبرد. از سوى ديگر رهروان اين بيابان خشك و سوزان، آن هم براى مدت طولانى __________________________________________________ (1) توضيح بيشتر اين سرگذشت عجيب و نكتههاى آموزنده آن را در ��تفسير نمونه�� ذيل آيه 155، سوره اعراف مطالعه فرماييد. چهل ساله نياز به مواد غذايى كافى دارند، اين مشكل را نيز خداوند براى آنها حل كرد چنانكه در دنباله همين آيه مىفرمايد: ��ما من و سلوى را (كه غذايى لذيذ و نيروبخش بود) بر شما نازل كرديم�� (وَ أَنْزَلْنا عَلَيْكُمُ الْمَنَّ وَ السَّلْوى). ��از اين خوراكهاى پاكيزهاى كه به شما روزى داديم بخوريد ��و از فرمان خدا سرپيچى نكنيد و شكر نعمتش را بگذاريد�� (كُلُوا مِنْ طَيِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ). ولى باز هم آنها از در سپاسگزارى وارد نشدند ��آنها به ما ظلم و ستم نكردند بلكه تنها به خويشتن ستم مىكردند�� (وَ ما ظَلَمُونا وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ). ��من�� و ��سلوى�� چيست؟ بعضى از مفسران احتمال دادهاند كه ��من�� يك نوع عسل طبيعى بوده كه بنى اسرائيل در طول حركت خود در آن بيابان به مخازنى از آن مىرسيدند، چرا كه در حواشى بيابان تيه، كوهستانها و سنگلاخهايى وجود داشته كه نمونههاى فراوانى از عسل طبيعى در آن به چشم مىخورده است. اين تفسير به وسيله تفسيرى كه بر عهدين (تورات و انجيل) نوشته شده تأييد مىشود آنجا كه مىخوانيم: ��اراضى مقدّسه به كثرت انواع گلها و شكوفهها معروف است، و بدين لحاظ است كه جماعت زنبوران همواره در شكاف سنگها و شاخ درختان و خانههاى مردم مىنشينند، بطورى كه فقيرترين مردم عسل را مىتوانند خورد�� ��1��. در مورد ��سلوى�� بعضى مفسران آن را يك نوع پرنده دانستهاند، كه از اطراف بطور فراوان در آن سرزمين مىآمده، در تفسيرى كه بعضى از مسيحيان به عهدين نوشتهاند تأييد اين نظريّه را مىبينيم آنجا كه مىگويد: بدان كه ��سلوى�� از آفريقا بطور زياد حركت كرده به شمال مىروند كه در جزيره كاپرى، 16 هزار از آنها را در يك فصل صيد نمودند ... اين مرغ از راه درياى قلزم آمده، خليج عقبه و سوئز را قطع نموده، در شبه جزيره سينا داخل مىشود، و از كثرت تعب و زحمتى كه در بين راه كشيده است به آسانى با دست گرفته مىشود، و چون پرواز نمايد غالبا نزديك زمين است ��1��. __________________________________________________ (1) قاموس كتاب مقدّس، ص 612. برگزيده تفسير نمونه، ج1، ص: 80 از اين نوشته نيز استفاده مىشود كه مقصود از ��سلوى�� همان پرنده مخصوص پرگوشتى است كه شبيه و اندازه كبوتر است. (آيه 58)- لجاجت شديد بنى اسرائيل! در اينجا به فراز ديگرى از زندگى بنى اسرائيل برخورد مىكنيم كه مربوط به ورودشان در سرزمين مقدّس است. نخست مىگويد: ��به خاطر بياوريد زمانى را كه به آنها گفتيم داخل اين قريه (يعنى سرزمين قدس) شويد�� (وَ إِذْ قُلْنَا ادْخُلُوا هذِهِ الْقَرْيَةَ) ��قريه�� گر چه در زبان روزمره ما به معنى روستا است، ولى در قرآن و لغت عرب به معنى هر محلى است كه مردم در آن جمع مىشوند، خواه شهرهاى بزرگ باشد يا روستاها، در اينجا و منظور در اينجا بيت المقدس و اراضى قدس است. سپس اضافه مىكند: ��از نعمتهاى آن بطور فراوان هر چه مىخواهيد بخوريد�� (فَكُلُوا مِنْها حَيْثُ شِئْتُمْ رَغَداً). ��و از در (بيت المقدس) با خضوع و تواضع وارد شويد�� (وَ ادْخُلُوا الْبابَ سُجَّداً). و بگوييد: ��خداوندا! گناهان ما را بريز�� (وَ قُولُوا حِطَّةٌ). ��تا خطاهاى شما را ببخشيم و به نيكوكاران- علاوه بر مغفرت و بخشش گناهان- پاداش بيشترى خواهيم داد�� (نَغْفِرْ لَكُمْ خَطاياكُمْ وَ سَنَزِيدُ الْمُحْسِنِينَ). بايد توجه داشت كه ��حِطَّةٌ�� از نظر لغت به معنى ريزش و پايين آوردن است، و در اينجا معنى آن اين است كه: ��خدايا از تو تقاضاى ريزش گناهان خود را داريم��. (آيه 59)- ولى چنانكه مىدانيم، و از لجاجت و سرسختى بنى اسرائيل اطلاع داريم، عدهاى از آنها حتى از گفتن اين جمله نيز امتناع كردند و به جاى آن كلمه نامناسبى بطور استهزاء گفتند لذا قرآن مىگويد: ��اما آنها كه ستم كرده بودند اين سخن را به غير آنچه به آنها گفته شده بود تغيير دادند�� (فَبَدَّلَ الَّذِينَ ظَلَمُوا قَوْلًا غَيْرَ الَّذِي قِيلَ لَهُمْ). ��ما نيز بر اين ستمگران به خاطر فسق و گناهشان، عذابى از آسمان فرو فرستاديم�� (فَأَنْزَلْنا عَلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا رِجْزاً مِنَ السَّماءِ بِما كانُوا يَفْسُقُونَ). (آيه 60)- جوشيدن چشمه آب در بيابان! باز در اين آيه خداوند به يكى ديگر از نعمتهاى مهمّى كه به بنى اسرائيل ارزانى داشت اشاره كرده مىگويد: ��به خاطر بياوريد هنگامى كه موسى (در آن بيابان خشك و سوزان كه بنى اسرائيل از جهت آب سخت در مضيقه قرار داشتند) از خداوند خود براى قومش تقاضاى آب كرد�� (وَ إِذِ اسْتَسْقى مُوسى لِقَوْمِهِ). و خدا اين تقاضا را قبول فرمود، چنانكه قرآن مىگويد: ��ما به او دستور داديم كه عصاى خود را بر آن سنگ مخصوص بزن�� (فَقُلْنَا اضْرِبْ بِعَصاكَ الْحَجَرَ). ��ناگهان آب از آن جوشيدن گرفت و دوازده چشمه آب (درست به تعداد قبائل بنى اسرائيل) از آن با سرعت و شدّت جارى شد�� (فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتا عَشْرَةَ عَيْناً). هر يك از اين چشمهها به سوى طايفهاى سرازير گرديد، به گونهاى كه اسباط و قبايل بنى اسرائيل ��هر كدام به خوبى چشمه خود را مىشناختند�� (قَدْ عَلِمَ كُلُّ أُناسٍ مَشْرَبَهُمْ). در اين كه اين سنگ چگونه سنگى بوده، بعضى از مفسران گفتهاند: اين سنگ صخرهاى بوده است در يك قسمت كوهستانى مشرف بر آن بيابان، و تعبير به ��فَانْبَجَسَتْ�� كه در آيه 160 سوره اعراف آمده نشان مىدهد كه آب در آغاز به صورت كم از آن سنگ بيرون آمد، سپس فزونى گرفت به حدّى كه هر يك از قبايل بنى اسرائيل و حيوانى كه همراهشان بود از آن سيراب گشتند، و جاى تعجّب نيست كه از قطعه سنگى در كوهستان چنين آبى جارى شود، ولى مسلّما همه اينها با يك نحوه ��اعجاز�� آميخته بود. به هر حال خداوند از يكسو بر آنها من و سلوى نازل كرد، و از سوى ديگر آب بقدر كافى در اختيارشان گذاشت، و به آنها فرمود: ��از روزى خداوند بخوريد و بنوشيد اما فساد و خرابى در زمين نكنيد�� (كُلُوا وَ اشْرَبُوا مِنْ رِزْقِ اللَّهِ وَ لا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ). در حقيقت به آنها گوشزد مىكند كه حد اقل به عنوان سپاسگزارى در برابر اين نعمتهاى بزرگ هم كه باشد لجاجت و خيره سرى و آزار پيامبران را كنار بگذاريد. ماهرخ بیگلری .ایمیل سندر گروه مارشال - مدرن حلزون وحشی
| |||
|
| ||||
| | ||||
|
| ||||
| | ||||
| | ||||
| Powered By Amir Hejvani - Marshal | ||||
| All Rights Reserved By Marshal Modern Group | ||||
__._,_.___
No comments:
Post a Comment