Saturday, 5 November 2011

...:::Marshal-Modern:::... ~> Cinema Magazine (30) <~



 

مارشال مدرن :: بزرگترین و جذابترین گروه اینترنتی ایران

 
 

رزرو : 09190872108

 
 
 

برای عضویت در بزرگترین گروه ایران اینجا کلیک کنید

 
 

 
 

 

 

     
   

 

 

امنیت فنی گروه مارشال مدرن بر عهده تیم ایرانویچ میباشد

  

 

 

 
First Name

:

Farhad
 
Last Name

:

Rad Manesh
 
Position

:

Group Moderator
 
Email Address

:

 
Yahoo ID

:

Farhad.modern
 
Facebook Link

:

 
Marshal Club ID

:

Farhad
 
 
 
 
 
 
 
 


سلام مارشالی های گل

با شماره 30 از مجله سینمایی در خدمت شما هستم که خانم پردیس سادات حسینی زحمت جمع آوری اون رو کشیدن و منم مطابق معمول ادیت اون رو به عهده داشتم

 برای ارتباط مستقیم با خانم حسینی از طریق ایمیل آدرس زیر با ایشون در تماس باشید و نقطه نظرات خودتون رو با خانم حسینی در میان بگذارید.

pary.sin2012@yahoo.com
 

 

 
 
ما به دنیا که می آییم، با گریه می آییم. از دنیا هم که می ریم برامون گریه میکنن. وسطش هم باید

 

خودمون اونقدر گریه کنیم تا با اشکامون شسته بشیم، زلال بشیم، بزنیم بیرون.
(سلام سینما ـ محسن مخملباف)
 



 

عکس های افتتاحیه فیلم "راه آبی ابریشم" ه
 


 

فیلم "راه آبي ابريشم" داستان سفر دو کشتی ناخدا سلیمان و ناخدا ادریس را روایت می کند که برای اولین بار می خواهند مال التجاره خود را از میان دریا عبور داده و به چین ببرند (تا پیش از آن کشتی ها از کناره ساحل عبور می کردند تا راه را گم نکنند). در اوج تاریخ دریانوردی ایرانیان، شازان ابن یوسف که به تحصیل علم نجوم در دارالعلوم شیراز مشغول است پیشنهاد شغل کتابت کشتی را می پذیرد و به همراه دو کشتی سلیمان و ادریس به سفری دشوار و ناممکن می رسد. او از حوادث و ماجراهای این سفر نامه می نویسد.
بازیگران و عوامل فیلم :
بهرام رادان، داريوش ارجمند، رضا كيانيان، پگاه آهنگراني، پيام دهكردي، مهدي ميامي، محسن حسيني، فرشيد صمدي پور، هوشنگ قوانلو، محمدعلي قويدل، حميدرضا ميلاد و جمعي از بازيگران تئاتر و سينما و عزت الله انتظامي، بازيگراني از كشور چين و تايلند.

 



 

 

 

 

مترجم : سیدنی پولاک
 

 

هرکی یک نفر رو از دست می ده می خواد از یک کسی انتقام بگیره اگرم کسی رو پیدا نکنه می خواد از خدا انتقام بگیره!

 

 

بازیگر قدیمی سینمای ایران در اوج تنگدستی در بیمارستان بستری شد

 

 

 

عبدا.. بوتیمار بازیگر قدیمی سینمای ایران که از جمله بدمن های سینمای موسوم به فیلمفارسی بود به تازگی دچار سکته قلبی شد و به کما رفت.
بوتیمار در حالی در بیمارستان فیروزگر تهران بستری است که در چند سال اخیر اوضاع مالی نابسامانی داشته و هرچند تلاش کرد با حضور در یکی دو کار سینمایی به لحاظ مالی اوضاع خود را بهتر کند، اما متاسفانه مجوز بازیگری او صادر نشد و همین مساله ضربه روحی شدیدی را به وی وارد کرد.
بوتیمار که از جمله رفقای ایرج قادری بود، طی سال‌های اخیر در یک اتاق اجاره‌ای - تاکید می‌کنیم اتاق و نه خانه - آن هم در یکی از جنوبی‌ترین نقاط شهر زندگی می‌کند و تنها دخترش هم فرسنگ‌ها دورتر از وی در آلمان زندگی را می گذراند.
بوتیمار در دوران اوجش در کنار رضا بیک ایمانوردی - که این دومی سرنوشتش از بوتیمار هم دردناکتر بود چرا که بعد از فروپاشی سینمای طاغوت تا آخرین لحظات پیش از مرگ به عنوان راننده کامیون در اتوبان‌های ایالات متحده مشغول فعالیت بود - فعالیت می‌کرد.
بوتیمار متولد سال ١٣١٢ در بادکوبه است. او از سال ١٣٣٠ فعالیت هنری‌اش را در تئاتر پارس با آقایان منوچهر قاسمی و کامل حلمی شروع کرد. بوتیمار فعالیت سینمایی خود را نیز از ابتدای دهه چهل و با بازی در فیلم سینمایی ��یک قدم تا مرگ�� ساخته ساموئل خاچیکیان آغاز کرد.
بوتیمار در مدت فعالیت سینمایی خود در ٥٠ فیلم بلند سینمایی و از جمله ��دلهره��، ��ضربت��، ��یک قدم تا مرگ��، ��اضطراب��، ��دزد سیاهپوش��، ��کردی از جنوب شهر��، ��بی عشق هرگز��، ��میخک سفید�� و ��میخک نقره‌ای�� ایفای نقش کرد. بوتیمار در زمینه دوبله هم تخصص داشت و در این حیطه فعالیت‌های فراوانی انجام داد.
بوتیمار که بعد از انقلاب برای سرکشی به اوضاع زندگی همسر و فرزندانش مدتی را هم در آلمان زندگی کرد در این کشور هم به کار دوبله پرداخت و هم تعدادی نمایش ایرانی را اجرا ‌کرد. او بعد از فوت ژاله کاظمی از آنجا که خبر مرگ این هنرمند وی را به شدت متاثر کرده بوده به ایران بازگشت و در کشور خودش زندگی کرد

 

----------------

 

منبع : خبر آنلاین


 

 



 

 

جزیره شاتر (۲۰۱۰)
تدی دنیلز: کدوم بدتره، مثل هیولا زندگی کنی یا مثل مرد بمیری؟


 


 


 

عکس های دیدنی بهرام رادان در قفس شیر

 

 

عکس های دیدنی بهرام رادان در قفس شیر!

 

 

بهرام رادان بازیگر محبوب و موفق سینمای ایران همیشه دنبال هیجان و تفریح بوده است و به تازگی عکس های دیدنی او در قفس شیر به دست فارس سینما رسیده است.

 

با دقت به عکس های دیدنی بهرام رادان در قفس شیر توجه کنید,می بینید که این بازیگر با چه شجاعتی با این شیر دوست می شود و می تواند به او دست بزند.البته بهرام رادان باید مراقب خودش باشد چرا که هواداران بسیار زیادی در کشور دارد!!!

 


 

 

 

 

 


صورت زخمی:

 

آل پاچینو : من همیشه راست میگم حتی موقعی که دروغ میگم


 


 


 

 

 


 
((به یاد زنده یاد پوپک گلدره))
 

 
  
 
مرگ پايان زندگي نيست. حداقل يكتا‌پرستان از پيامبران الهي آموختند كه مرگ سرآغاز يك زندگي جاودانه و چون تولدي دوباره است. پس چرا ما از مرگ هراس داريم؟ عزراييل فرشته‌اي است از فرشتگان الهي، چون جبرييل و ميكاييل و هر يك را وظيفه‌اي مقرر شده از سوي خداوند خالق هستي.

 


 

 

ضرب‌المثلي است كه مي‌‌گويد: بيش از طول عمر، عمق آن اهميت دارد. خوب مردن و به سراي خاموشان سفر كردن، سعادتي است كه نصيب هر انساني نمي‌‌شود. انسان‌هاي خوشبخت آنهايي هستند كه مرگشان جمع كثيري را گريان مي‌‌كند و براي آمرزش ايشان، بسياري خدا را مخاطب خود قرار مي‌‌دهند و خداوند كه رحمان و رحيم است و هيچ لذتي براي او از بخشش و عفو بندگانش مطلوب‌تر و جذاب‌تر نيست. پس خوشا به حال آنها كه پس از مرگشان انسان‌هاي بسياري هستند كه براي ايشان فاتحه‌اي بخوانند و طلب آمرزش كنند. راستي چه بسيار از دوستان، آشنايان و همكاراني كه مي‌‌شناختيمشان و اكنون ديگر در بين ما نيستند. قبل از ادامه اين مطلب بد نيست براي همه بزرگ‌ترها و چشم‌انتظاراني كه دستانشان از دنيا كوتاه است، فاتحه‌اي بخوانيم.


 

    زماني كه <دنياي شيرين دريا> را از جعبه جادويي مي‌ديديم، تصورمان بر اين بود كه بازيگر اين نقش يك دختر شمالي است. چند سال بعد كه فيلم سينمايي <موج مرده> را ديديم، باز هم تصورمان بر اين بود دختري كه نقش اصلي زن اين فيلم را ايفا مي‌كند، دختري است از اهالي جنوب... اما آن دختر باهوش و بااستعداد در عرصه هنر، دختري از اهالي پايتخت بود؛ دختري كه رتبه 54 كنكور دانشگاه سراسري را از آن خود كرده بود. <پوپك گلدره...> بازيگري كه حال در بين ما نيست و جامعه هنري كشور را از استعدادهاي خود محروم كرده است.  

    
  روحش شاد

 

عکس های پوپک گلدره





























 


 

 


 


 

 

آدم برفی ـ داوود میر باقری
تو این دیار برد با اوناییه که از مخشون کار میکشن. بخوای از دلت مایه بذاری سوختی

 


 


 

 

فارسی وان و سایر شبکه های پر از فیلم ژاپنی کم بود، دولت ژاپن هم خودش شبکه فارسی زبان می زند

 

 


 

 

دولت ژاپن در تلاش است تا براي فارسي زبانان يك شبكه ماهواره‌يي فارسي راه‌اندازي كند.

تابناک به نقل از مشرق گزارش داد اين شبكه قرار است بطور 24 ساعته فعاليت خود را آغاز كند. شوراي سياستگذاري اين شبكه در نظر دارد با توليد برنامه‌هاي مختلف مخاطب اصلي خود را قشر 14 تا 30 قرار دهد.

برپايه اين خبر در حال حاضر 20 هزار ايراني در ژاپن درحال زندگي هستند. گفتني است چندي پيش نيز دولت كانادا يك شبكه فارسي زبان ديگر را با نام ��نگين�� راه‌اندازي كرد.

------------

منبع : کافه سینما


 


 

 


 


 

ناخدا خورشید - ناصر تقوایی

مستر فرحان - علی نصیریان : یعنی تو به من هم دیگه اعتماد نداری ناخدا؟
خورشید - داریوش ارجمند : تو تنها کلاهبرداری هستی که به اون اعتماد دارم


 


 

توضیح کافه سینما- روزانه یادداشت‌های جذاب و خواندنی در دنیای مجازی و در شبکه‌های اجتماعی و بلاگ‌های فرهنگی و سینمایی منتشر می‌شود، که قابلیت انتشار از طریق یک رسانه عمومی و گسترده چون کافه سینما را دارد. این نقدها و نوشته‌ها و یادداشت‌ها به انتخاب نویسندگان کافه سینما خواهد بود
 


 

 کنون رزم پاتر و رستم بگوش دگرها شنيدي خوب اين هم به روش


 


 

 

 

 

 

ديدن هري پاتر رستم را

 

رستم از يازده نبرد خونين باز مي گردد...افراسيابان و سهراب و اکوان ديو و اسفنديار را نگون ساخته است. ليک اکنون بسي الاف است و طفلک بر سر کوچه نشستي و با رخش هي مي رود تا دور برگردان و بر مي گردد... به رستم مي گويند هري پاتر امده و اورا به نبرد دعوت کرده...رستم که دلش لک زده براي يک جنگ حسابي،راهي مي شود...

 

ميدان نبرد-خارجي-روز

 

هري با قدم هاي محکم رسيد        صداي هري را چو رستم شنيد

 

پريد رستم از زين رخش خودش      هري هم پياده شد از آذرخش

 

نگه در نگه،دشت خاموش و خف     جهاني فرو رفته کلا تو کف

 

همه مات و مبهوت اين ماجرا       که رستم چه خواهد کند بچه را؟

 

 

 

رستم تک و تنها بود و ايرانيان محل رخش هم به او نگذاشته بودند. عوضش سپاه پاتريان تا دلت بخواهد مملو بود از هوادار و چيرليدر و خرده ساحر

 

 

 

سپاه دليران که زاغارت بود          ولي تيم پاتر ز هاگوارت بود

 

رون و هرميون،چو و شخص مدير    که اسمش فراموش کردم حقير

 

 

 

رجز خواني دو پهلوان

 

هري گفت رستم تويي نره غول؟      بياموزمت فن رزم از اصول

 

شنيده بدم هيکلت خوشگل است        نبرد و ستيزه تورا مشکل است

 

ولي رستم آن قد که مي ديد بود       سرش تا کمربند هاگريد بود

 

بدو گفت رستم برو بچه جون         برو آمريکا درستون رو بخون

 

سوالي مرا آمده اي پسر             ندارد سر دسته جاروت خطر؟

 

من انم که ايران بدست من است      ز چين تا دبي جمله پست من است

 

منم رستم زال دستان منم             جوان مرد و شير دليران منم

 

گرت من کنم فوت، بادت برد         دگر لرد ولدمورت يادت رود...

 

هري چون شنيد اسمِ اسمش نبر       عجب کرد احساس رعب و خطر

 

چشمانش را تنگ کرد کمي عقب رفت...رستم هم رفت عقب...دشت و دشستان مهياست تا نبردي خونين را شاهد باشد...هري از سويي گمان مي برد رستم از عمال تروريست ولدمورت است....و رستم هم هري را يک آمريکايي مي داند که آمده ايران تا بچه ها را اغفال کند...تازه با آمدن او هيچ کس ديگر شاهنامه نمي خرد و همه در کف هري پاترند..پس چه دليلي بهتر از اين براي آغازيدن جنگي يکپارچه خون خين

 

 

 

جهان پيش آن دو، تيريپ خسته است       هري روي جاروش بنشسته است

 

هري مي کند چوب خود را تميز          و چوبش زند هي جرقه يه ريز

 

کمانش بياورد رستم برون               هري هم پنير و نوتلا و نون

 

خودش را کند تقويت مرد يل            مبادا کند ضعف و گردد خجل

 

رستم خود را پهلوان مي ديد که سرتاسر پهنه ي دنيا در چنگ او بود روزي... . ترسي است عظيم از نبرد با جقله بچه ي سرزمين تازه کشف شده ي ايادي استکبار....آيا بايد با آنها در افتد... يا برگردد پيش تهمينه ؟ مرز بين عشق و عقل که مي گويند اين است ها... .

 

دو يل وارد گود ميدان شدند        جماعت دگر بار حيران شدند

 

همه ناخن رعب خود مي جوند      مبادا بيابد يکيشان گزند

 

جنگ در مي گيرد... . زمين و زمان سياه مي شود... . رستم هي فن به کار مي گيرد...رجز خواني در نبرد هم ادامه دارد...سپاهيان خموشند و اسب ها شيهه مي کشند... . داستاني است که بيا و ببين...نويسنده اين سطور وقت ندارد که شعر همه ي اينها را بنويسد.....خلاصه عجب جنگي است ها... .

 

و رستم کمان چاره ي کار ديد    و فورا ز رخشش به پايين پريد

 

رستم تير را در سوفار کمان بنهاد....

 

بر او راست چپ کرد و چپ کرد راست       هري زل زده بود به اون عين ماست

 

رستم با خود مي گويد چرا اين بچه نمي ترسد... . نکند اين هم پسر ماست و خبر نداريم... . اگر ملت اينجا نايستاده بودند از او مي خواستم که لباس از تن بيرون کند مبادا يک جاييش نشاني بسته باشند به نماد پوري ما...

 

 

 

رستم با خود فکر مي کند...در ترديد است...اگر اورا بکشد ممکن است يک بار ديگر فرزند کشي تکرار شود و پهلواني اش زير سوال برود...و اگر دست از او بکشد هم مي گويند ترسيده و هم اينکه تهمينه دهانش را آسفالت خواهد نمودي بس که هي اين ور و ان ور توله پس انداختندي...

 

 

 

رستم تصميمش را مي گيردو چشم هري نشانه اوست.

 

هري و بلر هر دو در خاک به      جهان پاک از اين هردو ناپاک به...

 

خلاصه کمان را به آخر کشيد       به جز چشم پاتر که چيزي نديد...

 

دشت يکپارچه سکوت مي شود....خروش از کمان برمي خيزد....و رستم مي رود که کار را تمام کند....

 

چو زه را رها کرد سردار طوس.... هري گفت:"سان‌ديس‌سيريش‌سيم‌سيوس! "

 

دشت ساکت شد. گويی گرد مرگ پاشيدند بر آن عرصه هاي و هو....رستم در جا خشک شد و آوردندش کنار ميدان فردوسي تا سر حوصله نصبش کنند کنار صاحبش. هري در کمال ناباوري سه امتياز اين نبرد را هم گرفت و از گروه خود صعود کرد...

 

و مردمان ايرات و توران و زابلستان و کابلستان همچنان در کف اند. که رستم ان همه رشادت و فن به کار بست.و هري با يک ورد ساده اينچنين يل سيستان را از پاي در اورد...

 

 

 

به هر حال تورانيان نامه نوشتند و بمب گوگلي ساختند و بهر غرامت خانم جي-کي رولينگ را درخواست کردند. هرچند دو ماه بعد کلا همه چيز يادشان رفت.

 

شنو پند من چلچراغي کنون          کمي هم ز تاريخ ايران بخون

 

نگويم هري بد سرشت است و دون    ولي رستمم دل داره اي جوون

 

برو کار مي کن مگو چيست کار؟     به تاريخ ايران بکن افتخار

 

نه که هي دم از زال و رستم زني    ز جمشيد و کوروش گهي دم زني

 

بکن توشه راه خود افتخار            که مردي به علم است و به پشتکار

 

منبع: وبلاگ حرف‌های ساده


 


 

 


 

(جدایی نادر از سیمین ��� اصغر فرهادی)
حجت (شهاب حسینی): من زندگی مو باختم حاج آقا! منو از حبس می‌ترسونی؟ برو از خدا بترس



 


 

جایی برای مرد کوچک طلایی
"اسکار"
 


 

خب شما بالاخره این کار را انجام دادید؛ اسکار را به دست آوردید. حالا با این جایزه بزرگ چه خواهید کرد؟ می‌دانید آن را باید کجا نگهداری کنید؟ مطمئناً باید راه مناسبی پیدا کنید تا چنین جایزه پرطرفدار و باارزشی را در آن نگه دارید؛ یک جای مناسب نه جایی عجیب و غریب. خانه مرغ‌ها؟ یخچال؟ یا مکان مورد علاقه زندگی‌تان؛ حمام؟ اینها محل مناسبی برای نگهداری یک مرد طلایی نیست.
تاکنون چند ستاره سینما اسکارهای خود را گم کرده اند، برخی هم در موارد زمانی دزدیده شده اند تا اینکه آکادمی ‌قانونی را به ثبت رساند که خرید و فروش مجسمه طلایی ممنوع شود و این باعث شد اسکار تنها ارزش معنوی پیدا کند تا بعدها شاید تنها در حراجی‌ها بتوان با قیمتی مناسب آن را فروخت. حالا دیگر دزدها خیلی علاقه‌یی به مردهای طلایی‌ هالیوود ندارند مگر اینکه بخواهند زحمت خود را زیاد کنند و آن را آب کنند که دیگر ارزش زیادی هم ندارد. بسیاری از جوایز اسکار همان طور که همه انتظارش را دارند که آنجا تماشایش کنند، در یک قفسه کتاب یا محلی ساخته شده به صورت قفسه تزیینی در بخشی از خانه نگهداری می‌شود تا مهمانان خانه بتوانند آنها را تماشا کنند. اسکار تبدیل به یکی از باارزش‌ترین ابزارهای دکوری خانه برنده جایزه می‌شود. این گزارش شما را در جریان می‌گذارد که برخی از ستاره‌ها جایزه‌های خود؛ این مردهای طلایی را کجا نگهداری می‌کنند. ستاره‌هایی مثل نیکلاس کیج، جیمی ‌فوکس، اما تامپسون و آنجلینا جولی اسکارهای خود را کجا می‌گذارند؟
 
مجسمه تو کجاست
راسل کرو که اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد سال 2001 را برای فیلم باشکوه گلادیاتور به دست آورد، می‌گوید اسکارش را در قفس مرغ نگه می‌دارد. او یک مرتع بزرگ نگهداری احشام دارد. او ادعا می‌کند مجسمه طلایی باعث شده مرغ‌هایش تخم مرغ بیشتری بگذارند. تیموتی‌ هاتون بهترین بازیگر نقش مکمل مرد در سال 1981 برای فیلم مردم معمولی می‌گوید؛ ��حدود پنج سال پیش من و خواهرم یک مهمانی در خانه من در شمال نیویورک داشتیم. خواهرم فکر کرد کار خیلی بامزه‌یی است اگر او اسکار را در یخچال بگذارد. و وقتی که مهمان‌ها بخواهند از یخچال برای خود نوشیدنی بردارند با صحنه‌یی خارق العاده مواجه خواهند شد. مهمان‌ها خیلی هیجان زده نشدند، اما من آنقدر از این کار خوشم آمد که مجسمه هنوز در همان یخچال است.��
 
مکان افتخار
جک نیکلسون کار سختی احتمالاً دارد. او تاکنون سه مجسمه از آکادمی‌ گرفته است؛ بهترین بازیگر نقش اول مرد در سال 1998 برای فیلم بهترین شکل ممکن، بهترین بازیگر نقش مکمل مرد در سال 1976 برای پرواز بر فراز آشیانه فاخته و بهترین بازیگر نقش مکمل مرد در سال 1984 برای فیلم دوران مهرورزی. نیکلسون خودش را خیلی بامزه حساب کرده و سه مجسمه اش را گذاشته توی کمد لباس‌ها و به نظر خودش بهترین استفاده را از آنها می‌کند. سه مجسمه طلایی او برای نگهداری کلاه‌های ارزشمند او استفاده می‌شود.
گلدی ‌هاون بهترین بازیگر نقش مکمل زن در سال 1970 برای ��گل کاکتوس�� خیلی عرفانی با ماجرا برخورد می‌کند؛ گلدی مجسمه اش را برده در اتاق مراقبه اش؛ همان جا که تمرینات روزانه یوگایش را انجام می‌دهد. جالب نیست؛ یوگا در کنار مجسمه‌یی از طلا. او معتقد است در اتاق درمان باید هر چیزی را که انرژی مثبتی دارد نگهداری کرد.
 
نیکلاس کیج بهترین بازیگر نقش مکمل مرد در سال 1996 برای ��ترک لاس وگاس�� اسکارش را در اتاق تماشای فیلم در خانه اش در لس آنجلس نگه می‌دارد؛ در کنار قفسه فیلم‌هایش. او در حال حاضر می‌خواهد محل اقامتش را به لوئیزیانا انتقال دهد. اسباب خانه به خانه جدید او منتقل می‌شود. کیج می‌گوید؛ ��الان مجسمه باید در یکی از کامیون‌ها در مسیر لوئیزیانا باشد.��
 
داستین‌ هافمن بهترین بازیگر نقش مکمل مرد در سال 1980 برای فیلم کرامر علیه کرامر و بهترین بازیگر نقش مکمل مرد در سال 1989 برای ��مرد بارانی�� دو مرد طلایی در خانه دارد. ‌هافمن می‌گوید؛ ��این دو پسر در طول این سال‌ها هیچ رشدی نکرده اند و همان اندازه باقی مانده‌اند. برای همین احتیاجی ندارم تا جایشان را عوض کنم. فقط تغییر کاربری داده اند. آنها روی طاقچه اتاق مطالعه هستند و امیدوارم در این سال‌ها چیزهای زیادی را آموخته باشند.��‌ هافمن با این حرفش می‌خواهد بگوید که خیلی مطالعه می‌کند.
 
مورگان فریمن بهترین بازیگر نقش مکمل مرد سال 2005 برای فیلم ��دختر میلیون دلاری�� می‌گوید؛ ��وقتی کار ساخت خانه ام در سال 1988 به پایان می‌رسید، یکی از پسرهایی که آنجا کار می‌کرد به من گفت می‌خواهد برایم یک قفسه جهت نگهداری جایزه‌ها و افتخاراتم درست کند. او قفسه زیبایی درست کرد و بالایش روی یک ورقه فلزی زیبا نوشت ��پارک ممنوع؛ اینجا جای اسکار است��. 17 سال بعد وقتی جایزه را گرفتم تا به خانه رسیدم فوراً جایزه را در آن قفسه گذاشتم. جای بهتری به نظرم نمی‌رسید. جای اسکار همان جا بود.�� کیت بلانشت بهترین بازیگر نقش مکمل زن در سال 2005 برای فیلم ��هوانورد�� می‌گوید؛ ��من مجسمه را روی پیانوی وسط سالن گذاشته ام. به نظرم بهترین جاست. چون همه دوستانم که به خانه می‌آیند، می‌خواهند مجسمه را بردارند و با آن پز بدهند. اگر جای دیگری بگذارم خودم را به دردسر انداخته ام. آنجا دم دست است و زحمتی هم برای من ندارد. حالا دیگر او یکی از افراد خانواده ما شده است.��
 
میرا ساروینو برنده اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل زن در سال 1996 برای ��آفرودیته توانا�� می‌گوید؛ ��اسکار من به همراه بسیاری دیگر از خاطرات زندگی ام در کمد خاطراتم قرار دارد. در اتاق کمدی دارم که تمام خاطرات زندگی ام آنجاست و خب اسکار هم حالا یکی از خاطراتم است.��
لیزا مینلی اسکار بهترین بازیگر نقش اول زن سال 1972 را برای فیلم ��کاباره�� گرفت. او می‌گوید؛ ��اسکار خودم را در قفسه‌یی زیبا نگه می‌دارم. در کنار اسکار پدرم، وینسنت مینلی که برای فیلم ��ژیژی�� گرفته بود.�� کاترین زتا جونز بهترین بازیگر نقش مکمل زن سال 2003 برای فیلم ��شیکاگو�� در مورد محل نگهداری جایزه‌اش می‌گوید؛ ��اسکار را در خانه مان در برمودا نگه می‌دارم. فکر نمی‌کنم اسکارهای زیادی در آن منطقه زندگی کنند. آنجا محل امن‌تری برای اوست. می‌دانید خیلی از اینکه ازش عکاسی کنند خوشش نمی‌آید. هر کسی او را می‌بیند دوست دارد به همراه او عکس بگیرد. پس بهترین جا همان خانه در برموداست.�� جودی فاستر بهترین بازیگر نقش اول زن سال 1989 برای فیلم ��متهم�� و بهترین بازیگر نقش اول زن سال 1992 برای ��سکوت بره‌ها�� می‌گوید؛ ��من اسکارهایم را در حمام نگه می‌دارم چون آنجا این دو مجسمه درست مثل دو شیر آب می‌شوند. اما وقتی بخواهم از حمام استفاده کنم، همان جا یک قفسه ساخته ام که مجسمه‌ها را آنجا می‌گذارم که خیس نشوند.�� اما تامپسون بهترین بازیگر نقش اول زن سال 1994 برای ��پایان هوارد�� و برنده اسکار بهترین فیلمنامه اقتباسی برای ��حس و حساسیت�� در سال 1996 هم اسکارهایش را در حمام خانه نگه می‌دارد. او می‌گوید؛ ��آنها خیلی بزرگ، سنگین و براق هستند. به نظرم بهترین جا همان جاست؛ تمیزترین جای خانه که همه چیز آن براق است.��
 
الیزابت تیلور، سوزان ساراندون، لیونل ریچی و شان کانری نیز اسکار خود را در حمام نگه می‌دارند. البته بلانشت هم می‌گوید؛ ��من هم به این فکر کرده بودم که اسکار را در حمام نگه دارم، اما وقتی در سال 2008 فهمیدم تامپسون اسکارهایش را در حمام گذاشته به نظرم آمد گذاشتن اسکار روی پیانو معقول ترین تصمیم ممکن است.��
 
خارج از دید
��گوئینت پالترو�� بهترین بازیگر نقش اول زن سال 1999 برای بازی در فیلم ��شکسپیر عاشق�� اسکارش را در یک بشکه بزرگ نگهداری می‌کند. این اخلاق اسکاتلندی اوست که باارزش ترین محصول خود را داخل بشکه می‌گذارند. آنا پاکوئین وقتی جایزه بهترین بازیگر نقش مکمل زن را برای فیلم ��پیانو�� در سال 1994 گرفت 11 سال بیشتر نداشت. وقتی جایزه را به خانه آورد فوراً جایی که کسی آن را نبیند قایمش کرد؛ از ترس غریبه‌ها. او در سال 2009 در مصاحبه‌یی گفت در تمام این سال‌ها اسکار در گنجه اتاقش پنهان شده بود.
 
چوب حراج
جیمی‌ فوکس بهترین بازیگر نقش مکمل مرد سال 2004 برای فیلم ��ری�� گفت؛ ��هر کسی که به خانه ام می‌آمد و اسکار را می‌خواست مجسمه را به او می‌دادم. چند روزی حتی آن را از خانه می‌بردند. من که نمی‌خواستم با مجسمه ام پیاده روی کنم. اگر به دلخواه خودم بود می‌خواستم مجسمه را در باربیکیو نگه دارم. خیلی‌ها فکر می‌کنند داشتن اسکار نهایت آرزوهای آدم است. اما این طور نیست. گرفتن اسکار تنها یک زمان باارزش است. اما زمان‌های باارزش در زندگی من زیاد است.�� آنجلینا جولی بهترین بازیگر نقش مکمل زن سال 2000 برای فیلم ��دختر ازهم گسیخته�� می‌گوید؛ ��اسکارم را از روزی که آن را گرفتم تا به امروز دیگر ندیده ام. همان روزی که جایزه را گرفتم آن را به مادرم هدیه دادم و او از اسکار نگهداری می‌کرد. به نظرم اصلاً کار خوبی نبود که جایزه را دور و بر خودم داشته باشم.�� مادر آنجلینا در سال 2007 درگذشت و جایزه هنوز در خانه او نگهداری می‌شود.
 
در جست وجوی شیء ازدست رفته
المپیا دوکاکیس بهترین بازیگر نقش مکمل زن سال 1988 برای فیلم ��دیوانه�� تنها دو روز جایزه اش را برای خودش داشت. دو روز بعد از مراسم در حالی که مجسمه هنوز در ماشین گران قیمت او بود توسط سارقان دزدیده شد و آکادمی‌ هیچ گاه مجسمه‌یی جایگزین برای او نفرستاد. هتی مک دانیل بهترین بازیگر نقش مکمل زن سال 1940 برای فیلم ��بربادرفته�� جایزه اش را به دانشگاه ‌هاروارد هدیه کرد و جایزه هم در طول شورش‌های دانشگاهی سال 1960 برای همیشه ناپدید شد.
اسکار ووپی گلدبرگ بهترین بازیگر نقش مکمل زن سال 1991 برای فیلم ��روح�� هنگامی ‌که مجسمه را برای تمیز کردن فرستاده بود به سرقت رفت. در نهایت جایزه او در زباله‌های فرودگاه انتاریو در جنوب کالیفرنیا پیدا شد. گلدبرگ بعد از پیدا شدن اسکارش گفت؛ ��دیگر این مجسمه خانه ام را ترک نخواهد کرد.��
جایزه اسکار ویلیام ‌هارت بهترین بازیگر نقش اول مرد سال 1986 برای فیلم ��بوسه زن عنکبوتی�� در سال 2005 به سرقت رفت؛ ��اسکار هنگامی‌که من در اطراف خانه ورزش می‌کردم گم شد، در واقع دزدیده شد.�� او در سال 2006 نامزد دریافت دوباره اسکار شد. او در مراسم ناهار آکادمی ‌گفت؛ ��من دیگر در اطراف خانه ام ورزش نمی‌کنم. نمی‌خواهم بچه‌هایم فکر کنند این یک شیوه مرسوم است که هر وقت در کنار خانه ورزش می‌کنی اسکارت را می‌دزدند.��
 
اسکاری متعلق به همه
نیک پارک کارگردان انیمیشن گرومیت و والاس هر چهار جایزه اسکارش را که برای این فیلم به دست آورده در کمدی در محل کارش در ��اردمن�� نگه می‌دارد. او می‌گوید؛ ��این جایزه‌ها فقط متعلق به من نیست. این اسکارها به همه کمپانی تعلق دارد.��
 

 

 
 

منبع
etemaad.ir




 

 


 


 

(مارمولک ��� کمال تبریزی)
رضا (پرویز پرستویی): خدا که فقط متعلق به آدمای خوب نیست. خدا، خدای آدمای خلافکار هم هست

 

(کپی برابر اصل)

 

 

ژانر : اکشن، جنایی، درام

کارگردان : عباس کیارستمی

نویسنده : عباس کیارستمی

فروش افتتاحیه : 7 میلیون دلار

تاریخ اکران : سال 2010


زمان فیلم : 061 دقیقه
زبان : فرانسوی، انگلیسی، اسپانیایی

 



 



بازیگران :

Juliette Binoche
William Shimell

 
نقد و بررسی کامل فیلم

Certified Copy (کپی برابر اصل)

منتقد : جیمز براندینلی

 


هشدار: بحث در مورد معناشناسی فیلم کپی برابر اصل به تفسیری از اعمال و انگیزه هایی مشخص نیاز دارد که ممکن است سبب جهت گیری بیننده در برابر فیلم پیش از دیدن آن شود.پیش از ادامه دادن به مطالعه این نقد و بویژه اگر قصد دیدن فیلم را دارید ، بهتر است این نکته را هم در نظر داشته باشید.

 

در پنجاه دقیقه نخست ، ��کپی برابر اصل�� شبیه یک درام ساده با زمینه رمانتیک به نظر می رسد. دو شخصیت اصلی فیلم که، یک نویسنده معروف انگلیسی با بازی ویلیام شیمل و یک زن گمنام با بازی ژولیت بینوشه که از طرفداران وی است ، هستند . این دو بعد از ظهری را در خرید عتیقه جات با هم همراه می شوند ، تا اتومبیل زن پیاده روی می کنند و در خیابان های شهر کوچکی در توسکانی (منطقه ای در مرکز ایتالیا) به گشت و گذار می پردازند. آن ها در مورد فلسفه با هم بحث می کنند و محور اصلی گفتگوی آن ها این است که در هنر گاه یک کپی می تواند به اندازه اثر اصلی خوب باشد . برای تاکید بر این گفته ، مرد نویسنده می گوید که مونالیزا یک اثر اصل نیست و کپی(تجسم) لئوناردو دا وینچی از صورت یک زن واقعی است. و وقتی یک کپی از اصل زیباتر باشد ، برای چه باید به زیر سوال برده شود؟ این ها مسائلی است که نویسنده و کارگردان فیلم یعنی عباس کیارستمی در نیمه نخست فیلم برای مخاطبینش مطرح می کند، اما آیا این بحث ها به نتیجه ای خوب هم می انجامند؟ شاید. این به تفسیر شخصی شما از آنچه بعد از نیمه اول فیلم اتفاق می افتد بستگی دارد.

در یک کافی شاپ ، جیمز و آن زن همدیگر را می بینند و در حالیکه جیمز برای یک تماس تلفنی از کافی شاپ خارج می شود ، زن به گفتگو با زنی که صاحب آنجاست، می پردازد. این زن ، آن دو را به اشتباه یک زن و شوهر تلقی کرده و جیمز را همسری فوق العاده توصیف می کند.این تشخیص اشتباه به زن اجازه می دهد تا فهرستی از نقص هایی که می تواند به ��همسرش�� نسبت دهد ، را مشخص کند. هنگامیکه جیمز باز می گردد،او  به وی می گوید که زن مالک کافی شاپ آن دو را به اشتباه زن و شوهر دانسته و مرد هم تصمیم می گیرد به این بازی ادامه دهد. در ادامه فیلم ،آن ها به شکل زن و شوهری ظاهر می شوند که اخیرا پانزدهمین سالگرد ازدواج خود را پشت سر گذاشته اند. زن از اینکه همسرش به ندرت به خانه می آمده و رفتار سردی با وی داشته است ، و همین طور به دلیل آنکه  با ترک وی سبب شده تا به تنهایی پسرشان را بزرگ کند ، گلایه می کند. بیننده ای که از میانه های ��کپی برابر اصل�� شروع به دیدن فیلم می کند ، چیزی جز داستانی ساده از زن و شوهری که ازدواج شان را ارزیابی می کنند ، نخواهند دید.
گرچه معمای اصلی فیلم در نوع پیوند دادن دو نیمه فیلم است که البته کار غیرممکنی نیست اما چندان هم ساده نیست. یک تفسیر این است که پنجاه دقیقه نخست، نقش بازی کردن دو شخصیت اصلی فیلم در شکل زن و شوهری است که به دنبال بخشیدن رنگ جدیدی به زندگی خود هستند . و تفسیر دیگر این است که پنجاه دقیقه دوم فیلم جاییست که دو شخصیت به بازی کردن نقش زن و شوهر می پردازند، این دو با هم بیگانه اند اما زن مرد را در شکل جایگزینی از همسرش می پندارد و مرد هم این موضوع را می پذیرد. شواهد همانطور که از واکنش پس بچه بر می آید ، به سود تفسیر دوم است اما این برتری چندان هم جدی نیست. و البته شاید عنوان فیلم سرنخی در اختیار بیننده قرار می دهد. فرض کنید: با اینکه ��ازدواج�� میان جیمز و زن واقعی نیست اما  آیا یک  کپی از ازدواج واقعی وی است؟
البته ممکن است هیچیک از این دو تفسیر هم درست نباشد. کیارستمی به عمد این نکته را مبهم در نظر گرفته است که بیننده را به فکر فرو ببرد. پس شاید بهترین راه برای تماشای ��کپی برابر اصل�� ، پذیرفتن این گسستگی و تمرکز بر روی مکالمه های فیلم شامل دیالوگ ها ، تکنیک فیلم سازی و بازی های خارق العاده بازیگران است. مهارت کارگردان عالیست ، ممکن نیست که هیچیک از شخصیت های داستان را به دلیل کشش فوق العاده دوربین که یادآور این است که واقعیت فیلم مانا نیست ، از دست بدهید. پلات اصلی ، مسافرت و گفتگوی زن و مرد، یاد آور فیلم های پیش از طلوع/پیش از غروب ساخته ریچارد لینکلاتر می اندازد اما از نظر اینکه ��کپی برابر اصل�� طبیعت وجودی را زیر سوال می برد ، می توان آن را شبیه به ��تلقین�� دانست.

ژولیت بینوشه(Juliette Binoche) که یک ستاره بین المللی است به همراه ویلیام شیمل که از چنین امتیازی بهره نمی برد ، بر بازی همدیگر اثر مثبتی می گذارند. بازی بینوشه به دلیل اینکه شخصیت وی احساسی و پیچیده است ، به خوبی به چشم می آید. شخصیت او از نقش یک هوادار شیفته آغاز می شود و در نهایت به مرحله ای می رسد که جیمز نمی تواند توقعات وی را برآورده سازد و او را ناامید می کند. و سپس او را در نقش زنی می بینیم که همسرش وی را تنها گذاشته و وقت خود را با سفر به نقاط مختلف دنیا ، بجای خانواده اش  برای دیگران صرف می کند. به جای مرد ، با اعتقاد به اینکه وی در نیمه دوم فیلم به جایگزینی برای همسر زن تبدیل می شود و نه همسر واقعی وی ، مخاطبین به زن اعتماد بیشتری دارند. در هر حال ، بازی هر دو نفر عالیست و با اینکه نمایشنامه سعی در به هم ریختن دنیای آن ها دارد اما سبب می شود که با دقت بیشتری فیلم را دنبال کنیم.

کیارستمی ، کارگردان تحسین شده ایرانی که افکارش فراتر از مرزهای کشورش را در برمی گیرد ، با حوصله و بدون شتاب فیلم هایش را کارگردانی می کند. او به برداشت های طولانی ، متداوم و کلوز آپ ها علاقه بسیاری دارد. همانند مواقعی که دوربین به جای فردی که در حال صحبت کردن است ، بر روی شخص دیگری در صحنه فوکوس می کند ، وی به استفاده از زوایای غیرمنتظره نیز علاقه نشان می دهد. رویکرد کیارستمی باعث به وجود آمدن صمیمیت بیشتر فیلم با بیننده می شود که همین امر می تواند باعث انتقال هر چه راحت تر احساس نارضایتی و اضطراب موجود در فیلم به بیننده شود.

 

با اینکه ��کپی برابر اصل�� سوالات بسیاری را مطرح می کند اما پاسخ های آسانی ارائه نمی دهد. از برخی منظرها ، این فیلم یک درام  ساده با کاراکتر های ساده است اما معمای میانه فیلم سبب می شود نتوان تفسیر آسانی از فیلم ارائه داد. من اصلا از دیدن فیلم خسته نشدم. نیمه نخست فیلم به اندازه کافی بلند و طولانی است تا شخصیت ها را به ما بشناساند و پس از این نقطه ، ذهن من درگیر آنچه شد که در حال رخ دادن بود. در نهایت هم ، درک فیلم مهم ترین نکته در مورد ��کپی برابر اصل�� نیست، آنچه مهم است تلاشی است که برای درک فیلم انجام می گیرد.
 


منتقد : جیمز براندینلی 
تهیه و ترجمه: سایت نقد فارسی
+


 

 


city hall
آل پاچینو : اهمیت یک مرد از دشمنانش معلوم میشه نه از دوستانش..

 

جملاتی خواندنی از راجر ایبرت (منتقد نقد های سایت نقد فارسی)، منتقدی که تاکنون چهارصد هزار فیلم دیده است

 

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/91125/333333/01-roger-ebert-jaw-removed-0310-lg.jpg

 

چندی پیش ��راجر ایبرت�� منتقد محبوب شیکاگو سان تایمز مهمان برنامه ��تایمز تاک�� نیویورک تایمز بود. برنامه ایی که در آن منتقد این روزنامه، ��ای. او. اسکات�� با اهالی سینما آمریکا مصاحبه می‌کند. آن چیزی که بیش از همه جلب توجه می‌کرد یک واقعیت تلخ بود، اینکه راجر ایبرت دیگر نمی‌تواند صحبت کند. راجر ایبرت یکی از موفق‌ترین و محبوب‌ترین منتقدان سینما ست که حدود ۴۰ سال است که نقد فیلم می نویسد و در این مدت ۱۵ کتاب نوشته است. او منتقدی است که در دنیای آف لاین و آنلاین فعالیت بسیاری داشته و دارد. توئیتر او بیش از ۵۰۰ هزار دنبال کننده دارد. همچنین در یک نوآوری برنامه نقد تلویزیونی را همراه با ��جین سیسکل�� به را انداخت. این اواخر نیز با سرطان مبارزه می‌کرد. البته صحبت‌ها در مورد وضعیت سینما به شکلی کامل انجام نشد. در زمانی که ایبرت در حال تایپ جواب‌هایش بود سکوت استیودیو را فرا می‌گرفت. در قسمتی از برنامه اسکات تخمین زد که ایبرت در طول این سال‌ها چهارصد هزار فیلم دیده است! جملات منتخب این عاشق سینما را بخوانید:

 

 

 

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/91125/333333/ebert_sm.jpg

 

۱- در مورد محدودیت‌ها در نوشتن نقد:

 

��وقتی فیلم‌ها می‌توانند در مورد هر چیزی باشند، نقدهای ما هم می‌توانند��

 

۲- در مورد ماندگاری در تقد:

 

��من نمی‌دانم که تو هم می‌توانی این مدت طولانی منتقد سینما باقی بمانی، اما حدس می‌زنم بتوانی. در گذر این سال‌ها عشق من به سینما بیشتر شده است��

 

۳- در مورد تعداد بالای دنبال کننده‌هایش در توئیتر:

 

��نه به اندازه دنبال کننده‌های ��جاستین بیبر��!!��

 

۴- وقتی که اسکات بحث فیلم‌های سه بعدی را پیش کشید و گفت که برای برخی فیلم‌ها ��فاجعه�� بوده است، ابرت توصیف دقیق تری داد:

 

��تهوع آورند...در حقیقت آن‌ها ابعاد خوبی را که در سه بعدی در اختیار دارند هدر می‌دهند.��

 

۵- در مورد بحث‌هایش با ��جین سیسکل��:

 

��ما همیشه بحث‌هایمان را با انداختن سکه پایان می‌دادیم و بعد از آن باز هم در مورد اینکه چه کسی شیر یا خط را برده جدل می‌کردیم!��

 

 

 

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/91125/333333/01-roger-ebert-jaw-removed-0310-lg.jpg

 

۶- در مورد نقد در تلویزیون:

 

��باید ممتاز باشی. باید در نقد به احساساتت بها دهی. باید در مورد تاثیری که فیلم‌ها بر رویت می‌گذارد صحبت کنی. چون که ایده‌ها و نظرات مختصر در تلویزیون خریدار ندارند��

 

۷- در مورد شبکه اجتماعی:

 

��من دیگر نمی‌توانم آن زندگی اجتماعی قبل را داشته باشم... زندگی اجتماعی مجازی نمی‌تواند جایگزینی برای زندگی واقعی باشد اما به من بسیار کمک کرده است�� و در مورد توجه بالایی که به کامنتها در وبلاگش می‌کند: ��چون که نمی‌خواهم هیچ کاربری در وبلاگم به من بگوید تو یه آشغالی!��

 

۸- در مورد لیست درست کردن:

 

��دیگر فیلم‌ها را لیست نمی‌کنم. همیشه سردبیر‌ها از تو می‌خواهند بهترین فیلم‌های هالیوون را لیست کن، بهترین فیلم‌های روز شکرگذاری را لیست کن و... اما لحظه ایی که لیست را منتشر می‌کنی همیشه عده ایی ناراحت می‌شوند که چرا فلان فیلم نیست. تو هیچ وقت پیروز نمی‌شوی!��

 

۹- در مورد آینده:

 

��فکر می‌کنم ما در دوران طلایی نقد فیلم هستیم؛ به خاطر اینترنت... بدون شک منتقدان آنلاین بی‌نظیری در این اتاق هستند��

 

۱۰- در مورد این دوران زندگی‌اش:

 

��از اینکه سرطان گرفتم عصبانی نیستم بلکه خوشحالم که هنوز هم می‌توانم کارم را انجام دهم. خوشحالم که امروز اینجا هستم�� و بعد از تشویق طولانی مدت حاضرین، اسکات نیز گفت: ��ما هم خوشحال هستیم��

 

---------------------------

 

منبع : کافه سینما


 

 

 

 

یك جا هست كه باید وایستی.یك جا هم هست كه باید درری اما خدا نكنه جای این دوتا با هم عوض شه كه دیگه تا اخر عمر بدهكار خودتی

(دندان مار - مسعود كیمیایی) 

 


 

انتشار اولین تصاویر از نسخه سه بعدی تایتانیک، پروژه جدید جیمز کامرون

 

 

 

��جیمز کامرون��، اولین صحنه‌های از پروژه جدید خود که نسخه سینمایی سه‌بعدی ��تایتانیک�� است را منتشر کرد.

 

��جیمز کامرون�� کارگردان برنده اسکار هالیوود، ضمن تایید این خبر که نسخه سه بعدی فیلم ��تایتانیک��، دومین فیلم پرفروش تاریخ سینما، آوریل ۲۰۱۲ منتشر می‌شود، خبر از انتشار اولین صحنه‌های این پروژه سینمایی داد.

 

در این جلسه مطبوعاتی که در سالن نمایش استودیوهای پارامونت در هالیوود، برگزار شد، علاوه بر ��کامرون��، ��جان لاندو��، تهیه‌کننده فیلم نیز حضور داشت.

 

در این جلسه ۱۸ دقیقه از فیلم به نمایش درآمد.

 

��کامرون�� گفت: من عاشق فن‌آوری سه بعدی هستم، به نظر من فیلم‌های سه بعدی حقیقتا تماشایی و شگفت‌انگیزند. من اگر آن زمان دوربین سه بعدی داشتم و یا سینماهای سه بعدی وجود داشت، مطمئنا فیلمم را به صورت سه بعدی می‌ساختم.

 

نسخه اصلی فیلم ��تایتانیک��، اولین بار در سال ۱۹۹۷ به نمایش درآمد و در سطح جهان بیش از ۱ میلیارد دلار فروش کرد.

 

این فیلم در همان سال توانست، ۱۱ جایزه اسکار از جمله جایزه بهترین فیلم سینمایی و بهترین کارگردانی را از آن خود کرد.

 

فیلم ��تایتانیک�� تا زمان اکران فیلم ��آواتار�� ساخته ��جیمز کامرون�� و فروش یک میلیارد و ۷۰۰ میلیون دلاری آن در سطح جهان، پرفروش‌ترین فیلم تاریخ سینما بود.

 

----------

 


 

منبع : خبرگزاری فارس


 


 

 

 

 

خون بازی رخشان بنی اعتماد

 

مسعود رایگان : دوستش داری ؟ فقط یادت باشه دوست داشتن فقط کافی نیست . عشق مراقبت می خواد .

 

 


 

تهيه‌كننده‌ي مراسم اسكار درگذشت/اسپيلبرگ:وي محبوب‌ترين فردي بود كه مي‌شناختم

 


 

 

 

گيل كيتس يكي از معروفترين كارگردانان و تهيه‌كنندگان عرصه‌ي تلويزيون و تئاتر، و تهيه‌كننده‌ي مراسم اعطاي جوايز معتبر اسكار روز دوشنبه در سن 77 سالگي بدرود حيات گفت


 

 

 

 

 

كيتس دو روز پيش در ماشين خود در دانشگاه لس‌آنجلس درگذشت،‌ اما علت مرگ وي هنوز مشخص نشده است. اين چهره‌ي شناخته‌شده كه عموي ��فيبي كيتس�� بازيگر بود‌، رياست دانشكده‌ي تئاتر‌، فيلم و تلويزيون اين دانشگاه را برعهده داشت.

 

در سال 2007 آكادمي اسكار اعلام كرد كيتس براي چهاردهمين دوره‌ي متوالي مسوول برگزاري هشتادمين مراسم اعطاي جوايز اسكار در سال بعد خواهد بود.

 

استيون اسپيلبرگ پس از شنيدن خبر درگذشت كيتس، درباره‌اش گفت: ��وي محبوب‌ترين فردي بود كه مي‌شناختم.��

 

كيتس در سال 1936 در نيويورك به دنيا آمد. از معروفترين كارهاي او مي‌توان به ��هيچ وقت براي پدرم نخواندم�� فيلم نامزد سه جايزه‌ي اسكار‌، ��صداها��، ��آرزوهاي تابستاني‌، روياهاي زمستاني�� نامزد دو جايزه‌ي اسكار، ��آخرين زوج آمريكايي�� و ��يك عشق تابستاني�� اشاره كرد.

 

وي سومين فردي است كه جايزه‌ي انجمن كارگردانان آمريكايي را كسب كرد.

 

به گزارش رويترز‌، وي كارگرداني و تهيه‌كنندگي چندين برنامه‌ي تلويزيوني را نيز برعهده داشت.

 

ايسنا


 

 


 

جیمز باند؛ پرستاره‌تر از همیشه

 

 

 

 

کافه‌سینما- آلبرت فینی هم در بیست و سومین فیلم جیمز باند ایفای نقش می‌کند.

 

 

به گزارش کافه‌سینما به نقل از توتال‌فیلم، فینی (قتل در قطار سریع‌السیر شرق، ماهی بزرگ) در این فیلم قرار است نقش یک مأمور عالی‌رتبه سابق با قدرتی بیش از سرویس مخفی اطلاعات را بازی کند. دانیل کریگ (مونیخ، ماجراهای تن‌تن) باز هم در نقش جیمز باند ظاهر خواهد شد و جودی دنچ (شکسپیر عاشق، غرور و تعصب) هم طبق روال فیلم‌های اخیر جیمز باند، نقش ��ام�� را بازی خواهد کرد. با پیوستن فینی به فیلم جدید جیمز باند، به نظر می‌رسد با یکی از پرستاره‌ترین فیلم‌های سری جیمز باند طرفیم. به غیر از این سه بازیگر، رالف فاینس (فهرست شنیدلر، بیمار انگلیسی)، خاویر باردم (جایی برای پیرمردها نیست، ویکی کریستینا بارسلونا) و نائومی هریس (میامی وایس، دزدان دریایی کارائیب: در انتهای دنیا) نیز قرار است در این فیلم بازی کنند. فیلم جدید جیمز باند را سام مندس (زیبای آمریکایی، جاده‌ای به سوی پردیشن) کارگردانی خواهد کرد. فیلم قبلی جیمز باند، کوآنتوم تسکین (2008) به کارگردانی مارک فورستر (بادبادک‌باز، بمان)  با بودجه‌ای حدوداً 200 میلیون دلاری، در سطح دنیا حدود 575 میلیون دلار فروش کرد. فیلم بیست و سوم از سری فیلم‌های جیمز باند قرار است نوامبر آینده اکران شود.

 

کافه‌سینما

 

 

 
فرهاد رادمنش  ��� معاون گروه مارشال مدرن
 
  My E-mail ~>  Farhad.Modern@Yahoo.Com
اختصاصي گروه مارشال مدرن
استفاده از مطالب فوق تحت هر عنوان با اجازه فرستنده يا مدير گروه امكان پذير مي باشد

 

 

 

 

 

 

 

   
 

 
 

 

 
 

 
 

 
 
 

رزرو : 09190872108

 
 

 

 
 

 
 

 
 

Powered By Amir Hejvani - Marshal

All Rights Reserved By Marshal Modern Group

 

 



__._,_.___



~~~~~~~~~ marshal-Group-modern ~~~~~~~~~
~~~~~~> THE BIGGEST GROUP IN IRAN <~~~~~~
~~~~~ EXCLUSIVE GROUP BY AMIR HEJVANI ~~~~~
________________________________________________________

To Join marshal-Group-modern Click This Url:
http://www.marshalclub.org/join
________________________________________________________

http://www.marshalclub.org/join
  http://www.marshalclub.org/join
    http://www.marshalclub.org/join
      http://www.marshalclub.org/join
        http://www.marshalclub.org/join
          http://www.marshalclub.org/join
            http://www.marshalclub.org/join
              http://www.marshalclub.org/join
                http://www.marshalclub.org/join
http://www.marshalclub.org/join
  http://www.marshalclub.org/join
    http://www.marshalclub.org/join
      http://www.marshalclub.org/join
        http://www.marshalclub.org/join
          http://www.marshalclub.org/join
            http://www.marshalclub.org/join
              http://www.marshalclub.org/join
                http://www.marshalclub.org/join
http://www.marshalclub.org/join
  http://www.marshalclub.org/join
    http://www.marshalclub.org/join
      http://www.marshalclub.org/join
        http://www.marshalclub.org/join
          http://www.marshalclub.org/join
            http://www.marshalclub.org/join
              http://www.marshalclub.org/join
                http://www.marshalclub.org/join




Your email settings: Individual Email|Traditional
Change settings via the Web (Yahoo! ID required)
Change settings via email: Switch delivery to Daily Digest | Switch to Fully Featured
Visit Your Group | Yahoo! Groups Terms of Use | Unsubscribe

__,_._,___

No comments:

Post a Comment