| | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
| امنیت فنی گروه مارشال مدرن بر عهده تیم ایرانویچ میباشد
سلام مارشالی های گل با شماره 31 از مجله سینمایی در خدمت شما هستم که خانم پردیس سادات حسینی زحمت جمع آوری اون رو کشیدن و منم مطابق معمول ادیت اون رو به عهده داشتم برای ارتباط مستقیم با خانم حسینی از طریق ایمیل آدرس زیر با ایشون در تماس باشید و نقطه نظرات خودتون رو با خانم حسینی در میان بگذارید. pary.sin2012@yahoo.com
خاک نصیبت میشه آخر (هزار دستان) ریشههای پیدایش تاریخ سینما پیدایش سینما مستقیما از نتایج پیدایش عکاسی است. عکاسی در 1826 اختراع شد. کلمه "فتوگرافی" که در فارسی آن را عکاسی میخوانیم، از ترکیب دو لغت یونانی پدید آمده است. فتو از کلمه "Phos" به معنای نور و گرافی از لغت "Graphi" به معنای نگارش؛ یعنی نوشتن با نور. فیلمهای عکاسی اولیه برای اینکه عکس را بر روی خود ثبت کنند احتیاج به نور دهی زیادی داشتند و از این رو، عمده تصاویر اولیه مربوط به مناظر بود. علاوه بر این، از هر عکس فقط یک نسخه وجود داشت و امکان کپی برداری نیز وجود نداشت. بعد از ظهور عکاسی بعضی دانشمندان به تبع تحلیلها در هر زمینه موفق به کشف این مسئله شده بودند که عبور دادن حداقل 16 تصویر در یک ثانیه از جلوی چشم انسان، برای او ایجاد توهم حرکت میکند. اما مشکل اینجا بود که در آن زمان امکان فنی چنین کاری وجود نداشت. از حدود 1839 به بعد عکاسی بعدی رسمی یافت و به کاخهای شاهان و زندگی اشراف راه پیدا کرد. در سال 1840 میلادی یک انگلیسی به نام "فاکس تالبوت" با اختراع صفحات نگاتیو که میشد از روی آن بارها تصویر پوزیتیو چاپ کرد گام بزرگی در پیشرفت عکاسی برداشت. این اختراع هنوز پایه واساس فیلمهای عکاسی جدید است. در دهه 1870 سرعت نور دهی به یک نگاتیو برای ثبت تصویر تا یک بیست و پنجم ثانیه پایین آمد. به این ترتیب این امکان فراهم میشد که بتوان در یک ثانیه از یک سوژه حدود بیست تا بیست و پنج فریم عکس گرفت و با کنار هم قرار دادن آن عکسها، بیننده را دچار توهم حرکت یک جسم کرد. اما امکان ایجاد توهم حرکت با در کنار هم گذاشتن بیست عکس که بر روی کاغذ چاپ شدهاند تقریبا غیر ممکن بود. به همین دلیل تحقیقات و آزمایشات بیشتر، دانشمندان را به سمت استفاده از نوارهای فیلم کشاند تا اینکه جورج ایستمن، بنیانگذار شرکت کداک در 1889 و در سی و پنج سالگی پس از سالها آزمایش بر روی نمونههای ژلاتینی موفق به ساخت نوار سلولوئید شد. نوار سلولوئید همان نواری است که در دوربینهای عکاسی معمولی به عنوان فیلم استفاده میشود. در آن دوران پس از به وجود آمدن نوار سلولوئید به این فکر افتادند که با سوراخدار کردن حاشیه نوار و استفاده از دستگاهی که مکانیزمی شبیه به چرخ خیاطی دارد، میشود تصاویر را به سرعت پشت سر هم نشان داد به شکلی که توهم حرکت به شکلی که امروزه سینما مینامیم به وجود بیاید. بنابراین دوربینی به وجود آمد که قابلیت این را داشته باشد که نوار را در خود حرکت بدهد و امکان ثبت مداوم تصویر را با حداقل فاصله ممکنه داشته باشد. ادیسون در 1893 "کینه توسکوپ" را ساخت. "کینهتوسکوپ" دستگاهی بود که هرکس از سوراخ آن به درون نگاه میکرد و دستهای را میچرخاند، تصاویر متحرکی را مشاهده میکرد. این وسیله ابتدا بهعنوان مکمل گرامافون و برای رونق بخشیدن به بازار آن طراحی شده بود و هدف آن این بود که با افزودن امکان تماشای عکس متحرک، بر جذابیت گرامافون نزد خریداران افزوده شود. این دستگاه در واقع به وسیله "دیکسون"، دستیار ادیسون ساخته شد. اما کینهتوسکوپ به لحاظ ظاهری بیشتر به دستگاه شهر فرنگ شبیه بود و نیز اینکه در یک زمان بیش از یک نفر نمیتوانست از آن استفاده کند. دوربینهای اولیهای که ادیسون در همان سالها اختراع کرد به علت سنگینی بیش از حد امکان جابجایی نداشتند و به کف جایی که آن را "اتاق تاریک" مینامیدند و میتوان آن را استودیوهای اولیه نامید پیچ شده بودند. در نتیجه ادیسون آنچه که قصد فیلمبرداری از آن را داشت را به جلوی دوربین میآورد. ادیسون همچنین سال بعد ترکیبی از گرامافون و کینهتوسکوپ را با نام "کینهتوفون" اختراع کرد که چندان مورد استقبال واقع نشد. اما این روزها همچنان به فرایندی که نتیجهاش دیدن تصاویر متحرک بود همچنان به عنوان یک اختراع علمی نگاه میشد و هیچ آیندهای برایش قابل تصور نبود. اما کم کم این ایده به ذهن مخترعین رسید که به کمک نمایشگر اسلاید و تغییر آن به چیزی شبیه پروژکتورهای امروزی، بتوانند فیلمهای ضبط شده را برای تعداد بیشتری از بینندگان نشان دهند. البته در آن دوران افراد دیگری هم به طور مجزا دست به تجربیاتی در این زمینه حداقل به لحاظ علمی زدهاند که در این خصوص، تجربیات ادیسون به دلیل موفقیتهای بیشتر ماندگارتر شدهاند. همه این تجربیات به نقطهای میرسند که شروع سینما به شکل رسمی اتفاق میافتد. در فرانسه "برادران لومیر" یعنی آگوست و لوئی که دو کارخانهدار هستند موفق میشوند دوربینی سبکتر از دوربین ادیسون با همان کارآیی بسازند که در عین حال قابل حمل نیز باشد و نامش را سینماتوگراف میگذارند. آنها در 28 دسامبر 1895 اولین فیلم خود را در زیرزمین کافهای به نام گراند کافه که اکنون به موزه تبدیل شده اکران میکنند و بابت اکران فیلم خود بلیط میفروشند و بدین ترتیب، تاریخ اولین اکران به عنوان مبنای اختراع سینما در نظر گرفته میشود. اگر چه که لومیرها قبل از این نیز فیلمها را در جمعهای خصوصی نیز نمایش داده بودند، اما این اکران با بلیط فروشی به عنوان مبنای رفتار صنعت گونه با سینما، پایه شکل گیری اتفاقی مستقل به نام سینما شد. عرض نگاتیوها از همان ابتدا سی و پنج میلیمتر بود که به عنوان اندازه ای استاندارد تا به امروز نیز در ساخت فیلمها و دوربین های سینمایی نیز استفاده می شود. در آن دوره هر حلقه نگاتیو تنها قادر به ضبط یک دقیقه فیلم بود، اما حتی با پیشرفتهای امروزی نیز نگاتیو پیشرفتهترین دوربینهای سینمایی دارای حلقههایی حداکثر ده دقیقهای است. نگاتیوهای اولیه همچنین احتیاج به نور زیاد برای فیلمبرداری داشتهاند و به همین خاطر عمده فیلمهای اولیه در فضای باز و زیر نور روز فیلمبرداری میشدهاند. اولین فیلم اکران شده مجموعهای از تصاویر یک دقیقهای است که نام هر کدام، توضیح دهنده محتوایشان است. "خروج کارگران از کارخانه"؛ برادران لومیر دوربین را جلوی درب خروجی کارخانه خودشان میگذارند و از خروج کارگران فیلم میگیرند. "غذا دادن به بچه"؛ آگوست لومیر به همراه همسرش مشغول غذا دادن به فرزندشان هستند یا "ورود قطار به ایستگاه". به سادگی میتوان فهمید که استفاده شبه علمی از دوربین فیلمبرداری و یا به عنوان وسیلهای برای ثبت خاطرات همانند دوربین عکاسی، باعث شده تا اولین فیلمهای تاریخ سینما مستندهایی معمولی از اتفاقهایی کاملا واقعی باشند و بدین ترتیب هنوز خبری از داستانگویی در سینما نیست. اما اتفاقی که برای تماشاچیهای آن روز کافه گراند سینما میافتد، تغییری است که در تماشاچیهای آن سالن ایجاد میشود و مبنای ادامه یافتن فیلمسازی و گسترش آن میگردد. تماشاچیهای اولین فیلم سینما با دیدن آنچه بر پرده میافتد شگفت زده میشوند. تجربه دیدن تصاویر متحرک و شدت واقعی بودن توهم واقعیت برای آنها چیزی نزدیک به جادو است. جادویی که تا به حال مشابه آن را سراغ نداشتهاند و این، تبدیل به وظیفه ازلی و ابدی سینما میشود. این که فراتر از هر چیزی، وظیفه سینما شگفت زده کردن تماشاچی میشود. این که بیننده چیزی را ببیند که او را بر جای خود میخکوب کند و اینگونه است که جادوی تصاویر سینما شروع میشود. هر چند که آن روزها صرف تصویری متحرک برای به ثمر رسیدن این جادو کافی بود و اکثریت تماشاگران، دقیقا نمیتوانستند بفهمند آنچه بر پرده میبینند، حاصل چه فرایندی است. اما بر همین مبنا وظیفه سازندگان فیلم برای بیش از صد ده سال میشود پیدا کردن راههای جدید برای متحیر کردن و در حیرت نگه داشتن بیننده و کشاندن او به سالن سینما. داوود زادمهر خبرگزاری سینمای ایران نقد و بررسی فیلم �سعادت آباد� کارگردان: مازیار میری بازيگران: لیلا حاتمی، حامد بهداد، مهناز افشار، حسین یاری، هنگامه قاضیانی، امیر آقایی، مینا ساداتی فیلمنامه: امیر عربی تهیه کننده: همایون اسعدیان مدیر فیلمبرداری: محمد آلادپوش تدوینگر: محمدرضا موئینی موسیقی: کریستف رضایی طراحان صحنه و لباس: امیر اثباتی، آتوسا قلمفرسایی چهره پرداز: مهرداد میرکیانی صدابردار: ساسان نخعی صداگذار: مسعود بهنام مدیر تولید: علیرضا ابوالقاسمی نژاد ........................ "سعادت آباد" پس از فیلم های "قطعه ناتمام" (1379)، "به آهستگی" (1384)، "پاداش سکوت" (1385) و "کتاب قانون" (1387) پنجمین ساخته مازیار میری است.
ياسي كه در زندگي مشتركاش با محسن دچار ترديدهايي شده، تصميم ميگيرد براي او جشن تولدي بگيرد و خاطراتي را يادآوري كند. او براي بهتر برگزار كردن مهماني، همه چيز از قبل پيشبيني ميكند، غافل از اين كه همه چيز مطابق با خواسته او پيش نميرود ... نقد و بررسی فیلم سعادت آباد فیلم سعادتآباد داستان چند ساعت از زندگی سه زوج جوان در یک مهمانی است که زندگی زناشویی آنها شکست خورده و یارو به پایان است. یاسی(لیلا حاتمی) پس از مدتها جشنتولدی برای شوهرش(حامد بهداد) ترتیب داده و برخی دوستانشان را به آن دعوتکرده است: لاله(مهناز افشار) و علی(امیر آقایی) ، و بهرام(حسین یاری) و تهمینه(هنگامه قاضیانی). لاله به دلیل سفر کاری قریبالوقوعش به خارج از کشور و پرهیز از خانهنشینشدن، حدود یک ماه پیش پنهان از شوهرش جنینش را سقط کرده است. شوهر او علی،که استاد دانشگاه است، فردی بسیار شکاک است که ترجیح میدهد همسرش زنی خانهدار باشد. تهمینه و یاسی هم از ماجرای لاله باخبر بوده اند. بهرام-که ظاهرا در کسب و کار پدری تهمینه که بسیار ثروتمندند مشغول به کار است- بنا به اصرار تهمینه میخواهد از او جدا شود، اما دوستانشان از این تصمیم بیخبرند. محسن- شوهر یاسی- هم که در کار واردات است، برخلاف قولی که به همسرش داده دوباره دست به قاچاق کالا زده است. ظاهرا اجناس او را پیش از رسیدنِ ماموران به دریا ریختهاند، و او پنهان از یاسی از محسن دویستمیلیونتومان پول قرضگرفتهاست تا خرج بیرون آوردن آنها کند. با مطلع شدن یاسی از عهدشکنی محسن، و باخبرشدن علی از رفتارهای مشکوک لاله، و سپس پیبردن یاسی به تصمیم تهمینه و بهرام ، و نیز آگاهشدن تهمینه از اینکه بهرام پنهانی به محسن پول قرض داده تنش بالا میگیرد. در نهایت اسرار فاش میشود و مهمانی به هم میخورد. علی پس از زدن لاله و بهرام مهمانی را ترک میکند. تهمینه نیز آزرده از علاقۀ محسوس بهرام به یاسی و ماجرای قرض ، بهرام را وادار میکند که مهمانی را ترک کنند. لاله هم به ناچار به خانه اش باز میگردد. بعد از رفتن آنها آشکار میشود که قضیۀ غرقشدن اجناس ترفندی از محسن برای پول گرفتن از بهرام بوده، و نیز اینکه محسن با پرستار بچه اش رابطه دارد. گرچه یاسی هنوز از این خیانت آگاه نشده، اما پیشتر محسن را تهدید کرده است که این بار دربرابر کارهای او کوتاه نخواهدآمد. هر یک از این زوجها داستانی جداگانه و نیز در پیوند با داستان دیگران دارند که بر پیرنگ شخصیت اصلی- یاسی- نیز به صورت غیرمستقیم اما موثر تاثیرگذار است. با توجه به بارداری یاسی سقطجنین لاله او را در برابر موقعیت پیچیدهای قرارمیدهد که برای او هم فرصت است و هم تهدید: فرزندش را نگه دارد یا با توجه به زندگی بدون آیندهاش با محسن او را به چنین دوزخی وارد نسازد؟ سوءظن علی به لاله نیز انگار رنجها و حسرتهای یاسی را در زندگیاش با محسن برمیانگیزد. در مقایسۀ محسن -که به او هیچ توجهی ندارد- با علی، یاسی حتی ممکن است ترجیحدهدکه محسن،حتی شده در قالب رفتارهای سوءظنآلود، به او توجهی نشان دهد. از سوی دیگر دلبستگی بهرام به او نیز یک فرصت- تهدید است : بهرام مردی است که میپسندد و دوستش دارد، اما این علاقۀ متقابل اگر شدتگیرد یا ابرازگردد تهدیدی برای حیثیت اخلاقی و زندگی مشترک یاسی به شمارخواهدآمد. جدایی تهمینه و بهرام هم نوعی فرصت-تهدید برای یاسی است: از محسن جدا شود یا با او بماند؟ زندگی تهمینه و بهرام با یکدیگر جز به سردی و جدایی نینجامیده است. آن هنگام که یاسی به بهرام در ادامۀ اطلاع از جدایی آنها باحسرت می پرسدکه: حیف نیست؟ گویی این سئوال را دربارۀ زندگی خودش می پرسد. در این میان انتخاب بازیگران باتوجه به وع نقشها هوشمندانه بودهاست: چهره و بیان و رفتار مخاطبپسند مهناز افشار کفۀ گرایش تماشاگر را به جانب او سنگینتر میکند تا چهره و ظاهر ضدقهرمان امیرآقایی. با توجه به رفتارهای پارانویایی و رفتار خشونتآمیزیکه از او می بینم، سقطجنین لاله در نظر مخاطب به جنایتی هولناک بدل نمیشود.گریهکردن امیرآقایی و اضطراب بچهگانۀ او نیز همدلی تماشاگر را با این رفتارهایش تاحدودی برمیانگیزد. بازی گرم حامد بهداد هم مخاطب را جذب میکند، و بدینسان بخشی از کمبود وجه مثبت شخصیت او جبران میشود. بازی و چهرۀ سرد هنگامۀ قاضیانی نیز قربانی نشان دادن بهرام را نسبتا قانعکننده می. از جنبۀ نشانه شناسی می توان به این نکته اشاره کرد که فیلمنامهنویس غذا را به مثابۀ عامل پیونده دهندۀ انسان ها در تقابل با موبایل قرار می دهد -که در ظاهر وسیلۀ ارتباط است اما درفیلم به ابزار پنهانکاری و خیانت بدل شده. اما آن همه تلاش یاسی( لیلا حاتمی) برای طبخ غذا در نهایت با شکست مواجه میشود. گرچه او شامی خوشمزه فراهم می کند، شکستن لیوان یاسی و ریختن نوشابه روی غذا آن را خراب میکند. نوع انتخاب غذای طبخ شده هم حاکی از دقت نظر فیلمنامهنویس است، چون شامی که یاسی درست میکند هم نشانگر طبقۀ اقتصادی- اجتماعی این آدمهاست ،و هم خوراکی است که در آن از گوشت و انواع سبزیها و ادویهجات استفاده میشود: لیلا سعی میکند از تلخ و شیرین و خوب و بد زندگی معجونی خوش طعم خلق کند که هم قوت آدم ها باشد و هم سبب قوت دوستی ها. ----------------------------- �خبرآنلاین�
(گوزنها � مسعود کیمیایی) وقتی میباختی باهات شریک میشدم� اما وقتی میبردی تنهات میذاشتم مصاحبه با بازیگر خوب این روزهای ایران: فرهاد اصلانی سكوت فیلم را دوست دارم روحانی طبقه موثر جامعه معاصر ما در ایران است که سینما هم باید به آن توجه کند و روی آن کار کند. در این زمینه هم میرکریمی پیش قراول بوده است با ساخت فیلم زیر نور ماه و بعد فیلمهای دیگری ساخته شد مثل مارمولک و طلا و مس. نگاه میرکریمی به روحانی یک نگاه واقعی است نه نگاه تلویزیون که بین جامعه و روحانی انگار فاصله ای میگذارد. میرکریمی طبقه روحانی را خوب میشناسد. روحانیها در فیلم او پایشان روی زمین است و دغدغههایی از جنس روزمر گی ما دارد. من برای ساختن این نقش تا قم رفتم. به نظر میرسد در فیلم یه حبه قند همه نقشها نقش مكمل هستند و شما هم به نظر میرسد از بازیگرانی هستید كه جانی به نقشهای مكمل میدهید و حتی برای نقش مكمل كاندیدای جشنواره فجر شدید. برایتان در انتخاب یك نقش چه فاكتورهایی مهم است؟ هیچ وقت فکر نمیکنم که نقش مکمل است یا نقش اصلی بلکه بیشتر برایم خود قصه و کارگردان مهم است. در واقع فیلمنامه اولین شاخصه ای است که به آن فکر میکنم. اگر این شاخصه و کارگردان فیلم را بپسندم دیگر برایم مهم نیست چه نقشی دارم. هر کمکی از دستم بر بیاید در راستای بهبود كار انجام میدهم و دنبال منافع شخصی نیستم و درباره نقش چه کوچک باشد چه بزرگ حتما خیلی تحقیق میکنم و زیاد فکر میکنم و در موقع تصویربرداری هم کاملا تابع شرایط فیلم هستم. و همه اینها در یه حبه قند جمع بود؟ طی دو سال گذشته خیلی پیشنهادها داشتم اما به گمانم اکثرا فیلمنامهها سطحی به شرایط جامعه پرداخته بودند و به شكل رادیکال تحت شرایط اجتماعی روز بودند. اما قصه میرکریمیرا بسیار دوست داشتم و پیشنهاد میرکریمیکه با هم بودن و دور هم بودن را میداد میپسندیدم. اینکه در اتفاقات خوب و بد کنار هم سر یک سفره باشیم را دوست داشتم. اینکه خانواده در اتفاقات تلخ دور هم مینشینند و در سکوت کنار هم شام میخورند را دوست داشتم. این سکوت را دوست داشتم و فکر میکنم بهترین پیشنهاد است. از طرف دیگر به میرکریمیاعتقاد زیادی داشتم و فیلمنامه این کار واقعا مثل همان فرشی است که خود میرکریمیفیلم را به آن تشبیه كرده است. کلیتی دارد که کاملا ایرانی است. نقش شما نقش خاصی است. با اینكه همه نقشها به یك اندازه در كار پرداخت شده اند اما نقش روحانی هم به واسطه خود شخصیت خاص میشود و هم به این جهت كه خورده داستانی كه او دارد هم مشخص تر در فیلم مطرح میشود. واقعیت این است كه روحانی طبقه موثر جامعه معاصر ما در ایران است که سینما هم باید به آن توجه کند و روی آن کار کند. در این زمینه هم میرکریمی پیشقراول بوده است با ساخت فیلم زیر نور ماه و بعد فیلمهای دیگری ساخته شد مثل مارمولک و طلا و مس. نگاه میرکریمیبه روحانی یک نگاه واقعی است نه نگاه تلویزیون که بین جامعه و روحانی انگار فاصله ای میگذارد. میرکریمی طبقه روحانی را خوب میشناسد. روحانیها در فیلم او پایشان روی زمین است و دغدغههایی از جنس روزمرگی ما دارد. من برای ساختن این نقش تا قم رفتم. بارها هم رفتم و حتی لباسم را خودم بردم جایی که خیاطش برای سیاسیون لباس میدوزد، لباسم را دوخت. یعنی بازی كردن این نقش برایم مهم بود. قاعدتا نیمه دوم فیلم که بخش مرگ است که شروع میشود روحانی به واسطه بیماری خودش تلنگری خورده و اظطرابی دارد که نمیتواند پنهانش کند. او گوشهگیرتر میشود و خب کارگردان هم روی شخصیت پردازیها به شکل هوشمندانهای کار کرده مثلا آن پلانی که روی پشتبام از بالا روحانی را میگیرد. این نکات است که فیلم را از مستند جدا میکند. برای او جزئیات مهم است و اگر ما هم اهل جزئی نگاه کردن باشیم همه کاراکترها یک قصه کوچولویی دارند. بیشترین تاثیر در باورپذیری نقشهایی كه ایفا میكنید را سابقه تئاتریتان داشته یا تنوع كار در عرصههای مختلف یا این انرژی كه میگویید برای كار میگذارید و كلی برایش تحقیق میكنید؟ همه اینها میتواند باشد و نباشد. همه چیز نقش داشته از سابقه تئاتری تا کار کردن با 80 درصد کارگردانان سینما و تئاتر و تلویزیون که باعث شده از هر کدام چیزی یاد بگیرم. از طرف دیگر من همواره میان مردم هستم و رابطه ام را با آنها قطع نکرده ام. برای کارهایم هم تحقیق میکنم و در نهایت دلم را برای کار میگذارم. اگر کارگردان خوب باشد و گروه هم هدفمند حتما من با تمام توانم هستم. تا به اینجا بازتاب فیلم در جامعه را چطور ارزیابی میكنید؟ اهل فن و اهالی سینما که فیلم را دوست داشتند و سخاوتمندانه درباره اش نظر دادند و حتی مخالفین یا منتقدین هم خیلی محترم درباره اش صحبت کرده اند. به نظر شما این همه واكنش مثبت نسبت به این فیلم از كجا نشأت میگیرد؟ به زعم من اینطوری است که فیلم خیلی ایرانی است و همه سابقه ذهنی از آن دارند و مشترکاتی. خیلی از صحنهها و حسهایش را تجربه کرده اند. اصلا این شبه مستند بودن دلیل موفقیت کار است و خیلیها این وجه را دوست دارند و خیلیها میزانسنها و کارگردانی یا بازیها و... به هر حال به نظرم جنبههای زیادی هست که میتواند باعث دوست داشته شدن اثر توسط دیگران شود. فیلم را میتوان از منظرهای مختلفی تحلیل كرد و حتی از منظر سیاسی. شما كدام زاویه تحلیل را بیشتر میپسندید؟ بله موافقم كه فیلم زاویه تحلیلهای مختلفی را شامل میشود و به نظرم بستگی دارد با چه ذهنیتی به سراغ اثر بروید. اگر با ذهن سیاسی بروید تحلیلهایی پیدا میکنید و یا ذهن روانشناسانه یا اجتماعی و...خوبی فیلم در همین است. شما كه با كارگردانهای زیادی كار كرده اید ویژگی میركریمیرا در چه میدانید؟ فکر میکنم میرکریمیدر دسته بندی کارگردانهایی که به روز هستند و سیاسی اجتماعی جامعه را نقد میکنند نگاه روشن بین و رو به جلویی دارد و اعتمادبهنفس بالایی هم دارد و در تجربه کردن نترس است. در واقع خودش هم میگوید آنچه در ذهنم به نظر نمیتوان بسازم را دنبال میکنم و سراغ ساختن آن میروم. جدیدا در پل چوبی مهدی كرم پور حضور یافتهاید. چه نقشی در این فیلم دارید و به این فیلم هم مثل یه حبه قند ایمان دارید؟ من بعد از ششماه که از سال گذشت و برای پذیرفتن هیچ نقشی به نتیجه نرسیدم این کار را قبول کردم و بله دوستش دارم و نقش بسیار متفاوت با گریم خاصی در این کار دارم. اساسا هم از تکراری بازی کردن پرهیز میکنم. انصافا هم حضور در پل چوبی ارزشش را داشت.حتی من مجبور شدم به گریم خاصی تن بدهم که زندگی روزمره ام را دچار مشکل کرده و بچه خودم هم من را اینطوری دوست ندارد و مجبورم کلاه به سر بزارم اما میارزید كه در این كار حضور داشته باشم. پس امسال كلا پركار هستید در جشنواره چون كار خرس را هم احتمالا در جشنواره خواهید داشت. بله امسال کار خرس آقای معصومیرا دارم که کار دشواری بود و نتیجه خوبی داشت و در مجموعه قصههای کوتاهی که خانم بنی اعتماد کارگردانی کردند در چند قسمت هستم و کار کردن دوباره با خانم بنی اعتماد بسیار لذت بخش بود . ضمنا فیلم آقای جیرانی هم که مشکل ممیزی داشت گویا مشکلش حل میشود و ... بله سال پركاری است. در نهایت در چند جمله اگر بخواهید حستان را به فیلم بگویید؟ الان که هشتماه از این فیلم گذشته و اساسا هر چه بیشتر از فیلم فاصله میگیرم بیشتر دوستش دارم و از معدود کارهایی است که خودم هم با فاصله گرفتن ازش همچنان از کارم راضی هستم و نمیگویم کاش این کار را کرده بودم و ... -------------- منبع : تهروز
چه سعادتی است وقتی که برف میبارد، دانستن این که تن پرندهها گرم است. )پری � داریوش مهرجویی) علی معلم درباره برنامه �هفت�: آیا این برنامه سینمای ایران را خواهد کشت؟! به نظر می آمد رویکرد اولیه و صدالبته نیت ساخت و تولید برنامه ی زنده ی هفت کمک به رونق سینمای ملی و طرح مباحث جدی و تأثیرگذار در حوزه ی هنر سینما و نوعی هم کناری مسالمت آمیز رسانه های سیما و سینما باشد. اما هر هفته و هر برنامه که می گذرد به نظر می آید اتاق فکر (؟!) و دست اندرکاران این برنامه کمر به قتل همین سینمای نیمه جان بسته اند. طرح حاشیه ها و مباحث غیرضروری (که لازم نمی بینم مصداق هایش را ذکر کنم)، بزرگ کردن آثار ضعیف، ضعیف کشی و قدرت نوازی، عدم طرح مباحث ضروری و استراتژیک، فقدان نقد اصولی و علمی، دعوت از چهره های بی چهره!، بی توجهی به وقایع اصلی خبری هفته (که به طور مثال در برنامه ی نود اصل برنامه است، از جمله جشنواره ها و وقایع هنری و بحث های روز)، تنبلی در طرح کارشناسانه و نه فردی مباحث، عدم وجود تیم تحقیقاتی و فکری و تأکید بر فضای تک قطبی از جمله ی این موارد است. می دانم که هم ریاست سازمان صداوسیما و هم دست اندرکار اصلی این برنامه (آقای فریدون جیرانی) دغدغه ی مسائل سینما را دارند اما نمی دانم که مسئولیت این ضعف روزافزون هفت در طی این یک سال و اندی را می پذیرند یا چنانکه در آخرین برنامه از سوی یکی از مهمانان مطرح شد اعتقاد پیدا کرده اند اساساً تریبون زنده برای سینمای ایران زیادی است! اگر این چنین است دوستان لطف بفرمائید این برنامه ی زنده را هم از این سینما بگیرید! اگر خدا خواست و این سینما رو به تعالی بود خودش بدون کمک شما زنده می ماند! تقسیم بفرمائید، خیرش را ببینید! اوضاع جالبی در حوزه های فرهنگی در حال رخ دادن است که اگر به کلی با روح قوانین اساسی کشور بیگانه نباشد، سوءاستفاده و زیرآبی رفتن از آن محسوب می شود. در حوزه های سینما و مطبوعات این قضیه کاملاً مرئی و قابل ذکر است. نهادهای دولتی و عمومی کم کم در یک حرکت زنجیره ای (با طبایع سیاسی فرهنگی متفاوت) سرمایه گذار و تولید کننده ی عمده انواع آثار فرهنگی-هنری شده اند. در حوزه ی مطبوعات به جای تشکیل سازمان های مطبوعاتی خصوصی و کمک نهادهای دولتی و همکاری با این تشکل ها و مطبوعات مستقل، بالغ بر نیمی از نشریات در تملک دولت یا شهرداری یا دیگر نهادهای عمومی مثل حوزه ی هنری و صداوسیما هستند (ملاحظه بفرمائید تقریباً بدنه اصلی مطبوعات به انحصار نهادهای دولتی با چندین و چند روزنامه و نشریه، شهرداری با انواع و اقسام روزنامه و هفته نامه و زردنامه!، صداوسیما با روزنامه و هفته نامه و سالنامه درآمده است). جالب اینکه برخلاف گذشته که نهادهای عمومی و دولتی، نشریات جدی تر و عصاقورت داده ای تولید می کردند اکنون قربان شان بروم دست هر گونه مطبوعه خصوصی را در زمینه ی عکس و تیتر و زرد و قرمز و آبی و بنفش از پشت بسته اند. در حوزه ی سینما نیز به عوض مشارکت و حمایت از تولیدات بخش خصوصی، اغلب آثار یکسره وابسته به ارگان ها و نهادهایی شده است که هم سینما دارند و هم تبلیغات به آنها وابسته است هم بودجه های کلان برای آثارشان در نظر می گیرند. در این میان به قول آن شخصیت فیلم آژانس شیشه ای �این وسط گوشت قربانی عباس ماست� جالب است تولیدات سینمایی و مطبوعاتی این چنینی گاه ذره ای به تعهدات سازمانی آن نهادها نیز دلبسته نیستند و برخلاف شعارهای آرمانی آنها عمل می کنند. نکته ی جالب تر اینکه با همه ی تلاش و کوشش برای پسند مخاطب این قبیل آثار از اقبال عمومی هم با تمام امکانات و دسترسی ها برخوردار نمی شوند. شاید اکنون لازم نباشد که برخی نکات را به جزئیات ذکر کنیم اما این تنها هشداری بود که زمانه بداند از آن همه شعار تقویت بخش خصوصی و حرف مردم در حوزه ی فرهنگ و هنر و سرگرمی تنها کالبدی بی جان مانده است! گلایه های یک هنرور در نمایشگاه مطبوعات امسال گلایه نامه ای به دست ام رسید از یک هنرور سینمای ایران. پر از شکوه و شکایت از شرایط کار (به خصوص در آثار تاریخی) برای این عزیزان عاشق سینما که گاه مشقت کارشان را در پرتو عشق و علاقه شان به بودن در جمع سینمایی ها پنهان می کنند. جالب است که این گلایه ها عمدتاً از افرادی صورت گرفته که در صورت ظاهر خیلی هم برای خودشان تره خُرد می کنند و قیافه ی انسان دوستانه و غیره می گیرند. همکاران عزیز اعتبار آثار شما صرفاً با چهره های مشهور به دست نمی آید، از زحمات تک تک اعضای یک گروه، اثری متولد می شود. بد نیست گاهی به رفتارتان با زیردستان نگاهی از سر مهر بیاندازید. اغلب فضای پشت صحنه بدجوری در اثر نهایی به چشم می خورد! سی امین سال جشنواره و یک دبیر سه ماهه! امسال سی امین سالگرد جشنواره ی فیلم فجر است، تنها جشنواره ی رسمی و دولتی سینما در ایران که دوران پرنشیب و فرازی را پشت سر گذاشته، از سال هایی که سینما رونق داشت تا سال هایی که قرار بود نداشته باشد و سال هایی که زنده و مرده اش یکسان بود. اکنون در آستانه ی سی امین سال جشنواره ای که همه به آن علاقه داریم، انتظار می رفت که برنامه ریزی دقیق برای این سال به خصوص انجام پذیرد. اکنون هم که دبیر جشنواره مشخص شده، زمان محدودی برای این سال به خصوص دارد و گمان هم نمی کنم که در این روزگار جایی برای هم اندیشی و مشارکت وجود داشته باشد. این روزها همه هم هفت هستند و هم هفتاد. در هر حال امیدواریم سی امین سالگرد جشنواره ی فیلم فجر، حداقل به یک بازتعریف و تحول در ساختار و عملیات اجرایی این جوان سی ساله بیانجامد. سال گذشته علیرغم همه ی مسائل و مصائب و درگیری های درون سینما و قهرها و آشتی ها، جشنواره فیلم فجر موفق تر از سال های پیش اجرا شد، قرار است که عقب تر برویم؟ -------- منبع : کافه سینما
(ماهیها عاشق میشوند � علی رفیعی) قوطی کنسرو لوبیا و ماهی تن، یعنی نه زن، نه بچه� یعنی یه زندگی تنها� یعنی وقتی سرتو میذاری رو بالشت تنهایی� وقتی از جات بلند میشی تنهایی� با خودت حرف میزنی� من این چیزا رو چرا برا تو میگم؟ بدو بدو دیر شد دیگر دوبلوری مثل �منوچهر اسماعیلی� پیدا نمیشود دوبلر پیشکسوتی گفت: صداهای جدید نه تنها خلاقیت ندارند و خاص نیستند بلکه پختگی لازم را برای آینده و رسیدن به موفقیت را ندارند و دیگر دوبلوری مثل �منوچهر اسماعیلی� پیدا نمیشود. داود نماینده در گفت و گو با سینماپرس با بیان این مطلب افزود: ما در حال حاضر از هزار نفر علاقمند به دوبله تست می گیریم و از بین این تعداد ده یا پنج نفر را انتخاب می کنیم که این چند نفر باید یکسال کلاس های دوبله را سپری کنند در پایان این یکسال متاسفانه می بینیم که افراد تازه وارد تنها تقلید صدای ما قدیمی ها هستند. وی ادامه داد: ما به دنبال صداهای خاص هستیم صداهایی که همچون صدای استاد منوچهر اسماعیلی در فیلم �مادر� قابلیت دوبله چند شخصیت را داشته باشند. استاد اسماعیلی در این فیلم به جای اکبر عبدی، محمد علی کشاورز و جمشید هاشم پور که هر کدام نقش های متفاوتی دارند صحبت می کند در صداهای جدید چنین توانایی را در تنوع گفتاری وجود ندارد. نماینده با اشاره به اینکه نسل ما دوبلورها نسل باران است که هنوز هم وقتی که بر زمین می نشیند طراوت ایجاد می کند، تصریح کرد: متاسفانه نسل جدید این گونه نیستند و این به آموزش و نگاه نداشتن حرمت پیشکسوت و عدم استفاده از تجربه قدیمی ترها باز می گردد. خیلی غم انگیز است که یک دوبلور جدید پیشسکوت ها را نمی شناسد چگونه چنین فردی انتظار پیشرفت دارد. دوبله در حال حاضر به همین دلایل متحول نمی شود. وی در ادامه ابراز تاسف کرد: در برخی شبکه های تلویزیونی متاسفانه گوینده ها گوینده نیستند و مهارت لازم را برای این کار ندارند. باید دقت بیشتری در انتخاب گوینده ها صورت گیرد و تنها به ظاهر توجه نشود. نماینده در مورد اخلاق رسانه ای گفت: رسانه های ما دغدغه های فکری و روحی زیادی دارند تا جامعه را به سمت روشن فکری ببرند در حالی که هیچ انسانی بی خطا نیست و ما باید خطاها را تذکر دهیم و اشتباهات را بزرگ نکنیم اما نقد سازنده کنیم. متاسفانه خبرنگاران ما زیربناها را فراموش می کنند و به سراغ بازیگرانی می روند که چند روزی بیشتر از وارد شدنشان به سینما نمی گذرد در حالی که پیشکسوتان حرف های بیشتری برای گفتن دارند در عالم دوبله هم همین گونه است. مطبوعات، تلویزیون، سینما، رادیو زنجیره وار به هم پیوسته هستند و هرچه وحدت بیشتری با هم داشته باشند جامعه امنیت فکری بیشتری پیدا می کند. داود نماینده چهل سال است که در حرفه دوبله فعالیت می کند. .................................................... خبرگزاری سینمای ایران
روشنایی های صحنه ( 1952- چارلی چاپلین) آماتور ... ما یک مشت آماتور بیشتر نیستیم ، اونقدر عمر نمی کنیم تا چیز دیگه ای بشیم نگاهي به برگزيدگان جشنوارههاي جهاني فيلم در سال 2011
درخشش فوقالعاده فيلم "سخنراني پادشاه" در جوايز اسكار، اعطاي نخل طلاي كن به "ترنس ماليك"، كسب شير طلاي ونيز توسط كارگردان سرشناس روسيه، افتخارآفرينيهاي اصغر فرهادي با فيلم جديدش در عرصه جهاني و... از مهمترين رويدادهاي سينما در سال 2011 بوده است. اعطاي جوايز در رويدادها و جشنواره هاي مهم سينمايي جهان همواره يكي از مسائل مورد بحث و توجه به شمار ميرود؛ به طوري كه درخشش يك سينماگر جوان در جشنوارههايي چون كن، ونيز يا برلين تضمينكننده آينده موفق او خواهد بود. سال 2011 نيز همچون ديگر ادوار تاريخ سينما با ظهور و درخشش آثار به يادماندني همراه بود كه نقطه عطف آن فيلم �سخنراني پادشاه� به كارگرداني تام هوپر است؛ فيلمي كه با وجود بودجه نه چندان زياد درخشش قابلتوجهي در جشنوارههاي جهاني داشت و از لحاظ كسب جوايز و افتخارات سرآمد ديگر توليدات سينمايي بود. با نزديك شدن به آخرين روزهاي سال ميلادي نگاهي به برگزاري جشنوارهها و جوايزهاي معتبر سينمايي جهان در سال 2011 و آثار تحسين شدهاي كه موفق به كسب جايزه در آنها شدند مياندازيم. جوايز اسكار معروفترين جايزه سينمايي جهان همچون سالهاي گذشته در سالن تئاتر كداك لسآنجلس برگزار شد و فيلم �سخنراني پادشاه� كه داستان تلاش پزشكان و خانواده سلطنتي بريتانيا براي حل مشكل لكنت پادشاه اين كشور است با كنار زدن رقبايي چون �شبكه اجتماعي�، �قوي سياه� و �127 ساعت� موفق به كسب چهار جايزه اسكار از جمله بهترين فيلم بلند و بهترين كارگرداني شد. اين فيلم در 12 بخش نامزد دريافت جوايز اسكار بود و توانست جايزه بهترين بازيگر نقش اول مرد را براي �كالين فرث� و همچنين جايزه بهترين فيلمنامه اصلي را نيز كسب كند. فيلم �تلقين� ساخته كريستوفر نولان چهار جايزه شامل بهترين فيلمبرداري، صدابرداري، ميكس صدا و جلوههاي ويژه را به خود اختصاص داد. ناتالي پورتمن براي فيلم �قوي سياه� جايزه بهترين بازيگر نقش اول زن را كسب كرد و فيلم �مبارز� جايزه بهترين بازيگر نقش مكمل زن و مرد را بهدست آورد. در بخش بهترين فيلم غيرانگليسي نيز �در دنياي بهتر� از دانمارك اثر برتر شناخته شد. جوايز بافتا برگزار كنندگان جوايز سينمايي بافتا انگليس براي اعطاي جايزه بهترين فيلم به �سخنراني پادشاه� تصميم دشواري نداشتند. اين فيلم موفق به كسب بيشترين تعداد جوايز آكادمي فيلم انگلستان شد و درحالي كه در 14 بخش نامزد دريافت جايزه بود، توانست هفت جايزه اصلي از جمله بهترين فيلم، بهترين فيلمنامه، بازيگر مرد و بازيگر نقش مكمل مرد و بهترين موسيقي را بهدست آورد. جايزه بهترين كارگرداني و بهترين فيلمنامه اقتباسي و بهترين تدوين به �شبكه اجتماعي� ديويد فينچر تعلق گرفت. انيميشن پرفروش �داستان اسباببازي 3� جايزه بهترين انيميشن را كسب كرد و فيلم �دختري با خالكوبي اژدها نشان� از سوئد جايزه بهترين فيلم غيرانگليسي را به خود اختصاص داد. گلدن گلوب شصتوهشتمين مراسم سالانه اعطاي جوايز گلدن گلوب در بيورلي هيلز كاليفرنيا برگزار شد و فيلم �شبكه اجتماعي� ساخته ديويد فينچر موفق به كسب چهار جايزه شامل بهترين فيلم، بهترين كارگرداني، بهترين فيلمنامه و بهترين موسيقي متن شد. جايزه بهترين بازيگر مرد به كالين فرث براي فيلم �سخنراني پادشاه� رسيد و ناتالي پورتمن بارديگر براي �قوي سياه� بهترين بازيگر زن شناخته شد. همچون ديگر رويدادهاي سينمايي سال 2011 فيلم �داستان اسباب بازي3� جايزه بهترين انيميشن را به خود اختصاص داد. فيلم �مبارز� جايزه بهترين بازيگر نقش مكمل مرد و زن را براي �كريستين بيل� و �مليسا لئو� بههمراه آورد و عنوان بهترين فيلم خارجي جوايز گلدن گلوب به �در يك دنياي بهتر� رسيد. جشنواره كن شصتوچهارمين جشنواره فيلم كن بهعنوان معتبرترين رويداد سينمايي جهان با اعطاي نخل طلا به فيلم �درخت زندگي� ساخته ترنس ماليك پايان يافت. در اين فيلم بازيگران سرشناسي چون براد پيت و شون پن نقشآفريني داشتهاند. جايزه بهترين كارگرداني جشنواره به نيكلاس وندينگ براي فيلم �راندن� اعطا شد و فيلم �روزي روزگاري در آنتاليا� ساخته نوري بيلگه جيلان و فيلم �پسري با يك دوچرخه� ساخته برادران داردن مشتركا جايزه بزرگ هيات داوران را كسب كردند. جايزه بهترين بازيگر زن به �کريستن دونست� آمريكايي براي فيلم �ماليخوليا� رسيد. جايزه ويژه هيئت داوران نيز به فيلم �پليس� ساخته �ميون ليبسکو� از فرانسه تعلق گرفت. جشنواره برلين شصتويكمين جشنواره فيلم برلين كه سومين رويداد معتبر سينمايي دنياست، امسال با درخشش فيلم �جدايي نادر از سيمين� ساخته اصغر فرهادي از ايران برگزار شد. اين فيلم توانست علاوهبر كسب جايزه خرس طلاي بهترين فيلم، دو جايزه خرس نقرهاي مجموع بازيگران مرد و زن را نيز به خود اختصاص دهد. جايزه خرس نقرهاي بهترين کارگرداني به �اولريش کولر� آلماني براي فيلم �بيماري خفته� اعطا شد و فيلم �اسب تورين� به کارگرداني �بلا تار� از مجارستان برنده جايزه ويژه هيئت داوران شد. جشنواره ونيز جايزه شير طلاي شصتوهشتمين جشنواره ونيز به فيلم �فائوست� ساخته الكساندر سوكوروف از روسيه تعلق گرفت. اين فيلم كه اثري اقتباسي براساس نمايشنامه كلاسيك نوشته گوته است، آخرين قسمت از سهگانه اين كارگردان روسيه درباره سياستهاي دولتمردان خودكامه جهان است. شير نقرهاي بهترين کارگرداني به �شانگ جون سياي� براي فيلم �مردم کوهستان، مردم دريا� رسيد، درحالي كه فيلم �كشتار� ساخته رومن پولانسكي كه محبوبترين فيلم نزد منتقدين بود، نتوانست جايزهاي كسب كند. جايزه ويژه هيات داوران به فيلم �ترافرما� از ايتاليا تعلق گرفت. جشنواره سنسباستين پنجاهونهمين جشنواره فيلم سنسباستين بهعنوان بزرگترين رويداد سينمايي كشورهاي اسپانيوليزبان جايزه صدف طلايي را به فيلم �گامهاي دوگانه� رسيد و اين درحالي بود كه فيلم �جدايي نادر از سيمين� توانست جايزه بخش "نگاه ديگر" را دريافت كند. جشنواره لندن در پايان پنجاهوپنجمين جشنواره لندن فيلم �بايد درباره كوين صحبت كنيم� به كارگرداني لين رامزي اسكاتلندي موفق به دريافت جايزه بهترين فيلم شد. در اين فيلم كه در جشنواره كن اكران جهاني شد، �تيلدا سوئينتون�، بازيگر برنده اسكار نقشآفريني دارد. جايزه بهترين اثر مستند نيز به ساخته جديد ورنر هرتزوگ كارگردان سرشناس آلماني براي فيلم �داستان يك مرگ، داستان يك زندگي� تعلق گرفت. جشنواره تورنتو معتبرترين رويداد سينمايي آمريكاي شمالي در سيوششمين دوره برگزاري فيلم �حالا بايد كجا برويم� از لبنان ساخته �نادين لباکي� را در حضور جديدترين ساختههاي �لوك بسون�، �فون ترير�، �جورج كلوني�، �ناني مورتي� و �فورد كوپولا� به عنوان اثر برتر معرفي كرد. جشنواره لوكارنو در شصتوچهارمين دوره جشنواره لوكارنو فيلم �برگشت براي ماندن� از آرژانتين جايزه يوپلنگ طلايي را گرفت و �ايزابل هوپر�، بازيگر اسكاري هاليوود جايزه يك عمر دستاورد سينمايي را دريافت كرد. جايزه سزار در سيوششمين دوره جوايز "سزار" فرانسه كه معادل جايزه اسکار است، فيلم �از خدايان و انسانها� ساخته �خاوير بيوو� كه جايزه هيات داوران كن 2010 را دريافت كرده بود، بهترين فيلم شد. اين فيلم كه داستان قتل چند راهب مسيحي در الجزاير را روايت ميكند، جايزه بهترين بازيگر مرد و بهترين فيلمبرداري را نيز كسب كرد. فيلم �نويسنده پشت پرده� رومن پولانسكي هم جوايز بهترين کارگرداني، بهترين فيلمنامه اقتباسي، بهترين تدوين و بهترين موسيقي متن را بهدست آورد. جايزه گويا در بيستوپنجمين مراسم سالانه اعطاي جوايز گويا كه معادل اسكار سينماي اسپانيا است، فيلم �نان سياه� ساخته �آگوستي ويارونگا� كه نماينده امسال اسپانيا در جوايز اسكار است، بهترين فيلم شد و جوايز بهترين كارگرداني، بهترين بازيگر زن، فيلمبرداري و فيلمنامه اقتباسي را دريافت كرد. �خاوير باردم� نيز براي فيلم �زيبا� گونزالز ايناريتو بهترين بازيگر مرد شد را دريافت كرد. ................................................ منبع: ایسنا
"جایی که همه چی غلطه درست بودنم غلطه" محمد رضا فروتن به میترا حجار....جلوی شومینه....فیلم بازنده پنج فیلمی که این ماه مردم جهان منتظر دیدن آنها هستند: از کلینت ایستوود تا استیو مککویین فيلمهاي فصل تعطيلات معمولا آثار عجيب و غريبي هستند. شما تعدادي فيلم با بودجههاي توليد زياد داريد كه بايد جماعت بسياري را راضي كنند و تبديل به فيلمهاي پرفروشي شوند كه مخاطب جدي و روشنفكر را هم در كنار مخاطب عام راضي كنند. اينها فيلمهايي هستند كه معمولا جشنوارهها هم دوستشان دارند و موفق ميشوند جوايز زيادي به دست آورند. امسال خونآشامهاي ترسناك، عروسكها، سوئديهايي با خالكوبي به همراه استيون اسپيلبرگ همه منتظر آن لحظهاي هستند كه گيشهها را تسخير كنند و در دنيا سر و صدا به راه بيندازند. اين فهرست پنج فيلمي است كه ما اين روزها براي ديدن در سينماها به شما پيشنهاد ميدهيم: جي.اي.ادگار تاريخ اكران: 9 نوامبر/ كارگردان: كلينت ايستوود جي.ادگار هوور اولين رئيس اف.بي.آي بود. همه او را به عنوان ترسناكترين مرد شهر واشنگتن ميشناختند. او حواسش به زندگي خصوصي همه گزارشگران، خبرنگاران، سياستمداران و ستارههاي سينما بود و همه حركات آنها را زير نظر داشت اما جالب است كه در نهايت زندگي خودش بهخاطر شايعات نابود شد. فيلم كلينت ايستوود داستان زندگي اين مرد است. لئوناردو ديكاپريو در يكي از پرمخاطرهترين نقشهاي زندگياش بازي كرده است. پذيرش اين نقش براي او ريسك بزرگي بوده نه فقط به اين دليل كه چيزي بيش از نيم قرن از آن اتفاقات ميگذرد بلكه او همه سكانسهاي مهم را با با بازيگر مقابلش، آرمي همر تقسيم كرده. نقشي كه ديكاپريو در فيلم ايفا كرده، از آن نقشهايي است كه هيات داوران اسكار ميپسندند. در اين مورد ميتوانيد از شون پن سوال كنيد. فيلمنامه فيلم كلينت ايستوود را داستين لنس بلك نوشته كه پيش از اين براي نوشتن فيلمنامه �ميلك� برنده جايزه اسكار بهترين فيلمنامه شده بود . افسانه مهتاب: شکست سپیده دم_بخش اول تاريخ اكران: 18 نوامبر/ كارگردان: بيل كاندن بخش ديگري از �افسانه مهتاب� كه قسمتهاي قبلي آن حسابي رضايتخاطر تماشاگران را جلب كرد، هرچند منتقدان دوستش نداشتند. �شکست سپیده دم� به دليل طولاني شدن مدت زمان فيلم در دو بخش ساخته شد. بخش اول آن به زودي روي پرده سينماهاي جهان خواهد رفت. احتمالا عروسي سلطنتي كيت و ويليام دومين عروسي مهم سال خواهد شد. بلا و ادوارد، قهرمانان اصلي فيلم در قسمتهاي قبلي قرار است با هم ازدواج كنند. اما عروسي آنها عواقب وخيمي براي خودشان و كساني كه دوستشان دارند، به دنبال دارد. فيلم پر است از صحنههاي تعليق برانگيز و ترسناكي كه طرفداران �افسانه مهتاب� براي ديدن آن روي پرده از هيجان ميميرند. هنوز قسمت اول اكران نشده،�افسانه مهتاب: سشکست سپیده دم(بخش دوم)� در فهرست فيلمهاي محبوب سال 2012 بسياري از كاربران اينترنتي است . هنرمند تاريخ اكران: 23 نوامبر/ كارگردان: ميشل هازاناويشيوس خيلي عجيب است كه فيلمي غيرمعمول از كارگردان ناشناخته فرانسوي جزو گزينههاي اول دريافت جايزه اسكار باشد يا در گمانهزنيها به اين نتيجه برسند كه در فصل تعطيلات جزو فيلمهاي ركوردشكن قرار ميگيرد اما گويا در مورد فيلم �هنرمند� همه اينها طبيعي است. نمايش فيلم در جشنوارههاي كن و تورنتو همراه با يك سورپرايز بزرگ بود و نوشتههاي منتقدان روي فيلم سرشار از تحسين و ستايش بود. �هنرمند� احتمالا �سخنراني پادشاه� امسال خواهد بود . عروسكهاي خيمه شببازي تاريخ اكران: 23 نوامبر/ كارگردان: جيمز بابين مخلوقات جيم هنسن براي اولين بار بعد از 12 سال دوباره روي پرده سينما برگشتهاند. عروسكها بايد با كمك سه تا از طرفدارانشان دوباره در تئاتر قديميشان گردهم بيايند و آنجا را با نمايشهايشان زنده كنند . شرم تاريخ اكران: 2 دسامبر/ كارگردان: استيو مككويين فيلم اخيرا با درجهبندي كه از سوي انستيتوي فيلم دريافت كرده، خبرساز شده. درجهاي كه به فيلم �شرم� دادهاند، NC-17 است يعني فيلم فقط براي بزرگسالان مناسب است. البته درجهبندي درستي هم براي اين فيلم بوده است. فيلم درخشان است. مايكل فاسبندر نقش كارمندي را در اين فيلم بازي ميكند كه زندگي موفقي دارد اما اتفاقاتي ميافتد كه زندگياش كاملا وارونه ميشود. همه اينها هم بخاطر خواهر نيازمندش(با بازي كري موليگان) است كه تصميم ميگيرد براي مدت نامشخصي در آپارتمان برادرش سكونت كند. نقشآفريني فاسبندر خالص و خشن و در عين حال احساس برانگيز است. با توجه به نقدهاي منتقدان دور از ذهن نيست كه او براي بازي در اين فيلم نامزد جايزه اسكار شود و واقعا هم لياقتش را دارد. ......................................... تهران امروز
كمالالملك ساخته علي حاتمي همه چیزمان باید به همه چیزمان بیاید � همزمان با اکران در سراسر دنیا: همه چیز درباره �جی. ادگار� که امروز نهم نوامبر روی پرده میرود: داستان قویترین مرد جهان اکران جهانی جی. ادگار، تازهترین فیلم کلینت ایستوود از امروز در سطح جهان آغاز میشود. فیلمی که با هر متر و معیاری، یکی از مهمترین آثار سال 2011 سینما به شمار میرود. فصل آخر سال میلادی، معمولا زمان اکران مهمترین آثار سینمایی سال است. کافه سینما همزمان با اکران هر کدام از این آثار در سطح جهان، به استقبال این فیلمها میرود. با یک مجموعه مفصل درباره داستان فیلمها، کارنامه سازندگاناش، واکنش تماشاگران و منتقدان، پیش بینی جوایز و گزارش تولید اثر. اولین این فیلمها جی ادگار است؛ تازه ترین فیلم آقای کلینت ایستوود. مجموعه کامل را بخوانید و تصاویر و پوسترها را ببینید... درباره فیلم این درام زندگینامهای، داستان زندگی جان ادگار هوور را به تصویر میکشد. اولین رئیس افبیآی (اداره بازرسی فدرال) که نزدیک به نیم قرن (تا زمان مرگش در سال 1972) این پست را در اختیار داشت. او در سال ۱۹۲۴ به مقام ریاست �اداره آگاهی� منصوب گشت. سازمانی که در سال 1935 تبدیل به افبیآی معروف شد. هوور در طول دوران زندگیاش به خاطر قاطعیتی که در کارش داشت و اقداماتی که در راه تأمین امنیت ملی انجام داده بود، به عنوان یک فرد قابل احترام و بزرگ شناخته میشد. اما زمانی که شایعات و بعداً مدارکی درباره زندگی پنهان و خصوصیات غیرعادی او به دست آمد، زندگی او به موضوعی قابل بحث تبدیل شد. به غیر از مسائل خصوصی زندگی هوور، مخالفان او اعتقاد دارند که هوور در گسترش حوزه قدرت افبیآی زیادهروی کرده است. به اعتقاد این افراد، هوور از افبیآی به عنوان ابزاری برای تحت فشار قرار دادن فعالین سیاسی مخالف استفاده میکرد. بعد از دوران بحثبرانگیز قدرت هوور در افبیآی، قانونی وضع شد که رؤسای افبیآی تنها در یک بازه زمانی ده ساله میتوانند صاحب این عنوان باشند. برخی هم اعتقاد دارند که او خلأ موجود در زندگیاش را با توهم ایجاد امنیت و مبارزه با تبهکاری پر کرده بود. درباره عوامل اصلی کلینت ایستوود (کارگردان بدون شک یکی از مشهورترین بازیگران قرن بیستم که در دهه هفتاد به کارگردانی روی آورد و در طول زمان به عنوان کارگردان همان اعتباری را به دست آورد که به عنوان یک بازیگر داشت. در طول نزدیک به پنج دهه فعالیت مستمر، ایستوود در چیزی بیش از 60 فیلم سینمایی بازی کرده و بیش از 30 فیلم را هم کارگردانی کرده است. ایستوود 81 ساله، هنوز با انرژی یک جوان مشغول به فیلم ساختن است. کارنامه او به عنوان کارگردان بعد از سال 2000 شامل فیلمهای مطرحی چون رودخانه مرموز، عزیز میلیوندلاری، نامههایی از آیوجیما و آخرت است. باید دید ایستوود به عنوان یک کارگردان راستگرا از چه زاویهای به زندگی جی. ادگار هوور نگاه خواهد کرد. فردی که به طرز عجیبی در یک بازه زمانی تقریباً نیمقرنه، بدون توجه به این که چه رئیسجمهوری از چه حزبی مشغول به فعالیت بوده، جایگاه خود را در افبیآی حفظ کرد. داستین لنس بلک (فیلمنامهنویس همکاری کارگردان باتجربهای مثل ایستوود با فیلمنامهنویسی که کمتر از نصف سن او را دارد، از نکات جالب توجه جی. ادگار است. داستین لنس بلک 37 ساله پیش از این یک بار برای نوشتن فیلمنامه میلک (گاس ونسنت) اسکار بهترین فیلمنامه غیراقتباسی را دریافت کرده است. انتخاب او به عنوان فیلمنامهنویس جی. ادگار، با توجه به برخی شباهتهای میان میلک و جی. ادگار (هر دو درباره دو شخصیت پرچالش واقعی هستند و شخصیتهای اصلی هر دو فیلم غرایز دیوانهواری دارند) اتفاقی به نظر نمیرسد. برخی از مخالفان فیلم مشکل را از فیلمنامه کند او دانستهاند. لنس بلک که هنوز در ابتدای راه قرار دارد، اخیراً فیلمنامه زیر پرچم بهشت را بر اساس کتابی جان کراکاوئر نوشته که قرار است ران هاوارد آن را کارگردانی کند. لئوناردو دیکاپریو (بازیگر نقش جی. ادگار هوور همه چیز از سال 2002 شروع شد. اکران دو فیلم از استیون اسپیلبرگ و مارتین اسکورسیزی که وجه اشتراکشان حضور دیکاپریو در نقش اصلی بود، آغاز دوران جدیدی برای ستاره خوشسیمایی بود که با بازی در تایتانیک ممکن بود به عنوان جوان اول سینمای آمریکا جذب فیلمهای رمانس بیمایه شود. پس از آن بود که دیکاپریو هوشمندانه فیلمهای بعدیاش را انتخاب کرد و نتیجه این شد که حالا دیگر به جای بازیگر تینایجر دوران تایتانیک، با بازیگر بزرگی طرفیم که در 37 سالگی تجربه بازی در فیلمهای کارگردانان مطرحی چون ریدلی اسکات، ادوارد زوئیک، سام مندس، کریستوفر نولان و حالا کلینت ایستوود را پیدا کرده است. ضمن این که قرار است در فیلمهایی از کوئنتین تارانتینو و باز لورمان ایفای نقش کند. به نظر میرسد ستاره اقبال دیکاپریو به این زودیها غروب نخواهد کرد و بدون شک دیکاپریو این شایستگی را دارد. به خصوص این که حتی منتقدانی که از جی. ادگار خوششان نیامده هم بازی او در نقش این شخصیت را ستودهاند. شاید امسال سرانجام طلسم اسکار نگرفتنهای دیکاپریو شکسته شود. نائومی واتس (بازیگر نقش هلن گاندی، منشی شخصی جی. ادگار هوور این بازیگر 43 ساله انگلیسی، پلهپله و بدون عجله مراحل ترقی را طی کرد تا این که در ابتدای هزاره جدید ستاره اقبالش درخشیدن گرفت. حضور او در فیلمهایی چون جاده مالهالند (دیوید لینچ)، 21 گرم (آلخاندرو گونزالس ایناریتو) (که تنها نامزدی اسکار عمر واتس را برای او به ارمغان آورد)، کینگکنگ (پیتر جکسن) و قولهای شرقی (دیوید کراننبرگ) او را به ستارهای مشهور تبدیل کردند. در یکی دو سال اخیر، بازیهای او (حتی در آثار کارگردانانی چون وودی آلن) واکنشهای زیادی ایجاد نکردهاند و به نظر نمیرسد بازیاش در فیلم ایستوود هم بتواند این روند را چندان تغییر دهد. چون اولین واکنشها اینگونه نشان میدهد که جی. ادگار، فیلم دیکاپریو است. آرمی همر (بازیگر نقش کلاید تولسون، همکار جی. ادگار هوور دو سال قبل در همین موقع، نام آرمی همر احتمالاً به گوش هیچ کدام از ما آشنا نبود. اما این بازیگر 25 ساله حالا در آستانه تبدیل شدن به یک ستاره قرار دارد. پس از بازی در نقش برادران دوقلوی وینکلواس در شبکه اجتماعی (دیوید فینچر)، حالا بازی در نقش کلیدی فیلمی از کلینت ایستوود، دومین فرصت را برای شناختهشدن بیشتر این بازیگر فراهم کرده است. کلاید تولسون شخصی است که گفته میشود پست مهمش در افبیآی را مدیون هوور است و روابط بسیار نزدیک این دو باعث ایجاد حرف و حدیثهایی درباره آنها شد. از همین خلاصه یکخطی مشخص است که همر کار سختی را برای بازی در این نقش پیش رو داشته و به نظر میرسد مثل فیلم فینچر، از این آزمایش هم سربلند بیرون آمده است. جودی دنچ (بازیگر نقش آنی هوور، مادر جی. ادگار هوور کارنامه این بازیگر مشهور و 77 ساله انگلیسی فوقالعاده پربار است. یکی از خصوصیات جالب دنچ این است که کارش را در تلویزیون آغاز کرد و تقریباً در پنجاه سالگی به طور جدی وارد سینما شد. (هر چند قبل از دهه هشتاد هم تجربههای معدودی در سینما داشت). اما کارنامه بیست ساله او در سینما به اندازه کافی غبطهبرانگیز است. 6 نامزدی اسکار و یک بار کسب این جایزه (برای فیلم شکسپیر عاشق) و 9 نامزدی و 2 جایزه گلدنگلوب بخشی از افتخارات دنچ به شمار میروند. دنچ در سالهای اخیر در تمام فیلمهای جیمز باند نقش کلیدی M را بازی کرده و در جی ادگار هم نقش یکی از تأثیرگذارترین افراد در زندگی جی ادگار هوور را بازی میکند. تام استرن (فیلمبردار استرن 65 ساله پای ثابت تمام فیلمهای سالهای اخیر کلینت ایستوود بوده است. از رود مرموز به این طرف، تام استرن مدیر فیلمبرداری تمام آثار ایستوود بوده است. او که در اصل به عنوان یکی از مسئولین گروه فنی و فیلمبرداری فعالیت میکند، از سال 2002 کار خود را به عنوان مدیر فیلمبرداری هم آغاز کرد و در این مدت یک بار هم برای فیلم دختر عوضشده (ایستوود) نامزد دریافت جایزه اسکار شد. حاصل کار ایستوود و استرن در این سالها آنقدر نتیجه خوبی به بار آورده که به نظر میرسد همکاری این دو به این زودیها پایانیافتنی نیست. نکات جذاب فیلم � شایعه شده بود که خواکین فینیکس قرار است در نقش کلاید تولسون ظاهر شود، اما این شایعه به سرعت رد شد. این نقش در نهایت به آرمی همر رسید. � چارلیز ترون در ابتدا برای نقش هلن گاندی در نظر گرفته شده بود. اما او این پروژه را برای بازی در نقش ملکه شیطانی در فیلم سفیدبرفی و شکارچی (روپرت ساندرس) رها کرد. بعد از آن اعلام شد که ایمی آدامز برای این نقش در نظر گرفته شده است. در نهایت این نائومی واتس بود که نقش را از آن خود کرد. � لئوناردو دیکاپریو میخواست به سبک رابرت دنیرو، وزن خود را برای جا افتادن در نقش هوور افزایش دهد اما کمپانی برادران وارنر این اجازه را به او نداد و تأکید کرد که افکتهای دیجیتال مشکل را حل میکنند. � چهرهپردازی فیلم (که بسیار مورد تحسین منتقدان هم قرار گرفته) بسیار مشکل بوده است. لئوناردو دیکاپریو در هر نوبت چیزی حدود 6 و آرمی همر حدود 7 ساعت باید کار چهرهپرداز را روی صورتشان تحمل میکردند. � طبق اولین آراء در سایت IMDB، جی. ادگار با 439 رأی، امتیاز 7.6 را به خود اختصاص داده است. جالب است که طبق آمار این سایت، جوانانی که فیلم را دیدهاند، بیشتر به آن علاقه نشان دادهاند. به طوری که میانگین آراء به دست آمده از افراد زیر 18 سال 9.4، بین 18 تا 29 سال 8.5، بین 30 تا 44 سال 5.8 و بالای 45 سال 4.2 بوده است. لازم به ذکر است که چیزی حدود 65 درصد آرا (286 رأی) را افرادی بین 18 تا 29 ساله به فیلم دادهاند. چرا باید فیلم را دید؟ به جز عوامل مطرح پشت و جلوی دوربین، باید توجه کرد که شعار تبلیغاتی جی. ادگار این است: �قدرتمندترین آدم روی زمین�. چرا باید فیلمی درباره این شخصیت را از دست داد؟! صحبتهای عوامل فیلم لئوناردو دیکاپریو: �او (هوور) در انتهای دوران کاریاش یک دایناسور سیاسی بود... او هیچ علاقهای به حقوق مدنی نداشت... او غرق در قدرت بود�. داستین لنس بلک: �ما هنوز این مرد که به این کشور سر و شکل داد، به درستی نمیشناسیم... هوور مردی بود که عشق را انکار و جای آن را با شهرت و تحسین پر کرد. او ارباب رسانهها بود و (از این طریق) قدرت حوزه کاریاش را افزایش داد�. دیکاپریو: � (ایستوود) کسی است که به غریزهاش تکیه میکند، نه به مشاورانش... او شما را وادار میکند که به انتخابهای خود اطمینان کنید، چرا که او کسی است که به طور مطلق به غریزهاش اعتماد دارد. کلینت ایستوود (درباره شباهت دوران کاری هوور و دنیای معاصر): �شباهتهای زیادی میان بلشویکهای قرن بیستم و پارانویای ناخوشایند و توجیهشده پس از 11 سپتامبر وجود دارد�. نظر منتقدان نظرات اولیه منتقدان نسبت به جی. ادگار را میتوانید در یادداشت دیگری در کافهسینما مطالعه نمایید بخت در فصل جوایز با توجه به واکنش اولیه منتقدان، به نظر نمیرسد که جی. ادگار از بخت چندان بالایی در بخش بهترین فیلم برخوردار باشد. هر چند شاید تعداد بالای نامزدهای اسکار بهترین فیلم بتواند به این فیلم کمک کند. اما بازی لئوناردو دیکاپریو در نقش هوور به احتمال زیاد در بین پنج نقشآفرینی برتر سال قرار میگیرد. ضمن این که بعید نیست کارگردانی کلینت ایستوود هم مورد توجه قرار گیرد. منتقدان همچنین به چهرهپردازی بسیار خوب فیلم اشاره کردهاند که حتی میتواند از شانسهای اصلی کسب جایزه اسکار باشد. ...................................... کافهسینما
چیه برادر جشن تولده ممنوعه زن بی حجاب نداریم زن با حجاب هم نداریم. مرد بی غیرت نداریم مرد با غیرت هم نداریم. نوار ممنوعه نداریم ماهواره نداریم صور قبیحه نداریم حشیش گرس تریاک زغال خوب رفیق ناباب نداریم رقص آواز خنده خوشی بسکن و بالا بنداز نداریم شرمنده تونم هیچ چیز ممنوعه کلا نداریم محمد رضا فروتن در شب یلدا نقد و بررسی فیلم Dead Man Walking (گام های مرد مرده) ژانر : جنایی، درام کارگردان : Tim Robbins نویسنده : Tim Robbins تاریخ اکران : 1996 زمان فیلم : 122 دقیقه زبان : انگلیسی درجه سنی : R بازیگران: Susan Sarandon Sean Penn Robert Prosky نقد و بررسی فیلم Dead Man Walking (گام های مرد مرده) سالهاست مجازات اعدام مورد بحث بسیاری از موافقان و مخالفان بوده است. عده ای عقیده دارند مجازات اعدام، عملی غیر انسانی و وحشیانه می باشد. اما عده ای دیگر، بنا بر دلایلی متعدد، مانند قوانین دینی- مذهبی (در همه ادیان) و اعتقاد به اینکه فرد قاتل، فردی مضر و خطرناک برای اجتماع می باشد و همچنین آنکه اعدام فرد قاتل، می توانند مرهمی باشد برای خانواده مقتول و .. اعتقاد دارند اعدام، مجازاتی منصفانه است. نکته جالب اینکه مجازات اعدام، تنها مربوط به کشورهای مذهبی نمی شود و نام کشورهایی مانند آمریکا و ژاپن هم در میان 10 کشور اعدام خیز جهان به چشم می خورد! با تمام این احوال، در حال حاضر، این مجازات دیگر در کشورهای اروپایی ، آمریکای جنوبی، استرالیا، کانادا و به طور کلی، بسیاری از کشورهای جهان اجرا نمی شود. شون پن را باید تک بازیگر گزیده کار سینمای امروز نامید که در این سالها، در غالب هر نقشی که فکرش را بکنید فرو رفته است. او در فیلم Dead Man Walking در قالب قاتلی فاشیست با نام متیو ظاهر که چند روز بیشتر با مجازات اعدام فاصله ندارد. اما جرم متیو چیست؟ او به همراه دوستش، دختر و پسری جوان را تک و تنها در جنگل گیر می آورند، آنها را مورد ضرب و شتم قرار داده، به دختر تجاوز می کنند و سپس هر دوی آنها را به شکلی وحشیانه به قتل می رسانند. حالا که چند سال از این اتفاق افتاده و چند روز بیشتر با مجازات اعدام فاصله ندارد، به تکاپو می افتد و با تماس با زنی با نام خواهر هلن (با بازی زیبای سوزان سارندون) سعی دارد تا مجازات اعدام خود را لغو کند. خواهر هلن، راهبه میانسال، مهربان و دوست داشتنی است که به کار آموزش بچه های بی سرپرست، و عموما سیاه پوست اشتغال دارد. او روزی نامه ای از متیو(شون پن) که در آستانه اعدام است دریافت می کند ، جواب نامه و سپس ملاقات حضوری این دو در زندان، مقدمه ای می شود بر آغاز رابطه خواهر هلن دوست داشتنی با متیوی قاتل. فیلم، داستان لحظه به لحظه زندگی یک زندانی محکوم به مرگ را تا زمان اجرای حکم اعدام به نمایش می کشد. اشتباه نکنید. Dead Man Walking از آن گونه فیلم هایی نیست که سعی داشته باشد برای ما تعیین تکلیف کند و بگوید اعدام خوب است یا بد. با دیدن این فیلم، این شمایید که باز هم باید تصمیم بگیرید که مجازات اعدام چطور است . فیلم نگاهی دارد به زندگی خانواده های مقتولین و به ما نشان می دهد که از دست دادن یک فرزند، بدست یک قاتل، چه تاثیری می تواند بر خانواده مقتولین داشته باشد. یکی از این خانواده ها، هنوز هم با خاطرات فرزند از دست رفته شان صبح را به شب می رسانند. اوضاع در خانواده دیگر، حتی از این هم بدتر است. ما توسط این فیلم، با واقعیت هولناکی نیز روبرو می شویم. در 70 درصد خانواده هایی که فرزندی بر اثر قتل از دست داده اند، خانواده بعد از مدتی متلاشی می شود و زوجین از یکدیگر طلاق می گیرند. این بلا بر سر خانواده دوم هم آمده است. آنها هم دوست دارند به آرامگاه فرزندشان نزدیک باشند و خاطرات او را در خانه ای که آن فرزند بزرگ شده زنده نگه دارند و هم آنکه طاقت ماندن در مکانی که برای اولین بار فرزندشان در آن شروع به راه رفتن کرد یا .. را ندارند. خواهر هلن، به این نکته تاکید دارد که قتل، بیشتر در جوامعی اتفاق می افتد که با فقر مالی و همچنین فقر فرهنگی مواجه هستند. طی فیلم، در این باره سوالی از وی پرسیده می شود که بسیاری هستند که در فقر مطلق زندگی می کنند اما هیچگاه به قتل روی نیاوردند. چرا؟ البته هلن به این سوال پاسخی نمی دهد. اما آنچه که مشخص است (و در در فیلم نیز به آن اشاره می شود) جامعه نیز در قبال فرد قاتل مسئول است. چرا در جوامع اروپایی (بخصوص کشور های اسکاندیناوی) به ندرت قتلی صورت می گیرد اما در برخی کشورها، آمار قتل اینقدر بالاست؟ آیا مردم کشورهای جرم خیز، از همان بدو تولد، مجرم یا قاتل به دنیا می آیند ولی در کشوری مثل فنلاند خیر؟ در این صورت، شانس رفتن شما به بهشت، در فنلاند، بسیار بیشتر است تا در کشوری فقیر و جرم خیز و تمام اینها بستگی به این دارد که شانس شما چه باشد و در کدام کشور به دنیا می آیید! آیا تاثیر گذاری عاملی با نام "شانس" در اینکه چه درصدی از مردم یک جامه به بهشت می توانند بروند ، دور از عدالت نیست؟! بر اساس آموزه های دینی ما، فطرت انسان از بدو تولد کاملا سفید و پاک است. اما بعد از آن، این فطرت، رنگ و بویی متفاوت به خود می گیرد. آنچه که مسلم است، تاثیر فقر فرهنگی، فقر مالی، خانواده و جامعه در شکل گیری این فطرت غیر قابل انکار می باشد. اگر قاتل گناهکار و سزاوار مجازات است، جامعه نیز گناهکار و مستحق مجازات می باشد. اما چگونه می توان یک جامعه را به جهت یک قتل، که توسط یک نفر انجام گرفته است مجازات نمود.؟ پاسخ به این سوال، در ابتدایی ترین حالت ممکنه می تواند این باشد که قاتل به جهت مجازات، باید در زندان نگاهداری شود. زندانی که تمامی هزینه های آن، از قبیل نگهداری، خورد و خوراک، لباس و .. از طریق مالیاتی فراهم می شود که جامعه بهای آن را می دهد و این می تواند مجازاتی باشد (هر چند کم) برای جامعه. از طرفی دیگر، فیلم، ما را با ضربات روحی سنگینی که قربانیان این جنایات متحمل می شود روبرو می کند. در جایی از فیلم، اشاره به مردی می شود که تاکنون مخالف جدی مجازات اعدام بوده اما بعد از مشاهده جسد پسر بچه، چنان ضربه ای می خورد که خود به یکی از حامیان جدی اعدام بدل می شود. ذکر این نکته نیز خالی از لطف نیست که اکثریت غریب به اتفاق خانواده های قربانی قتل، در تمام کشور های جهان، اگر قانون به آنها اجازه می داد، خواستار اعدام عامل جنایت فرزندانشان می شدند. اما در بسیاری از کشورها، اعدام در قانون جایی ندارد. منطق آنها، علاوه آنهایی که در بالا بدان اشاره کردم و دیگر مسائل، این است که اصولا خواسته های یک قربانی، در شرایطی بیان نمی شود که بتوان قانون را بر اساس این خواسته ها به نگارش در آورد. آنها عزیزی از دست داده اند، عصبانی هستند، شاهد متلاشی شدن خانواده بوده اند و چنان ناراحت هستند که نظرات آنها اصولا نمی توانند برای یک قانون گذار در سطح کلان مطرح شوند. مانند آنکه تصمیمات شما در حین عصبانیت و ناراحتی معمولا غیر منطقی هستند اما بعد از مدتی، می توانید تصمیم درست را بگیرد. درباره خانواده قربانیان قتل هم همین شرایط وجود دارد. با این تفاوت که شک وارد شده چنان شدید می باشد که مدت زمانی بسیار طولانی، برای رهایی از آن شرایط طلب می کند. در قسمت دیگری از فیلم ، یکی از زندان بان ها به خواهر هلن (که خود یک فرد از جامعه مذهبی است) می گوید ، قصاص بر اساس قانونی است که به طور صریح در انجیل به آن اشاره شده . (درست مانند کتاب های آسمانی ادیان دیگر). اما خواهر هلن به زندان بان پاسخ جالبی می دهد. هلن: آیا می دانی بر اساس کتاب انجیل، مجازات جرائم زنا، فحشا، همجنس بازی، تجاوز به سرزمین های مقدس و توهین به والدین هم اعدام می باشد؟! � زندان بان پاسخی نمی دهد! (قوانین بسیاری در ادیان دیگر هم وجود دارند که در حال حاضر تمامی آنها به اجرا در نمی آیند) همین که یک فیلم، بتواند باعث شود شما در باره موضوعی فکر کنید، خود نشان دهنده این نکته است که با فیلمی برجسته و بسیار خوش ساخت روبرو هستید. Dead Man Walking حقیقتا زیبا بود. البته تماشای آخرین لحظات زندگی مردی که در آستانه اعدام است، اصلا زیبا نیست اما اینکه خود را در فیلم غرق شده پیدا کنید، استرس سراپای شما را فرا گیرد و از استرس زیاد، مانند مجرم فیلم، احساس سرما کنید، برای یک فیلم سینمایی بسیار زیبا و لذت بخش است . فیلم باعث می شود که در لحظات آخر زندگی قاتل نگران سرنوشت او باشید، از طرفی هم با گوشزد کردن جنایت وحشیانه او و تاثیرات آن، باعث می شود که آرزو نکنید که ای کاش مجازان کنسل شود. به طور خلاصه شما را چه طرفدار حکم اعدام باشید و چه نباشید، در چنان وحشتی قرار می دهد که شاید در افکار خود (هر چه که باشند) کمی تجدید نظر کنید! بازی ها در فیلم فوق العاده هستند. هم شون پن و هم سوزان ساراندن، چنان در فیلم خوش درخشیده اند که هر دو برای اسکار بهترین بازیگر های نقش اول زن و مرد کاندید اسکار شدند و خانم ساراندن این جایزه را با شایستگی تمام تصاحب کرد. بودن در کنار یک انسان (قاتل)، آن هم در آخرید دقایق زندگی او، برای هیچ کس اصلا راحت نیست چه برسد به آنکه او انسانی پاک و معصوم، مانند هلن باشد. خانم ساراندن حقیقتا شایسته تصاحب اسکار بوده است. من بازی نیکلاس کیج در فیلم Leaving Las Vegas که توانست با آن اسکار بهترین بازیگر مرد در سال 1996 را تصاحب کند را به خاطر ندارم اما باید بگویم نقش آفرینی نیکلاس کیج، باید یکی از بهترین بازی های تاریخ سینما بوده باشد در غیر این صورت، حقیقتا ظلم بزرگی در حق شون پن شده است که اسکار را به او ندادند. فیلمنامه، کارگردانی، بازی، موسیقی و تمامی آنچه که برای درخشش یک فیلم درام لازم است ، برای فیلم Dead Man Walking در بالاترین سطح ممکنه قرار دارد (فیلم برای کارگردانی و موسیقی متن هم نامزد اسکار شده است). صحنه های مختلف و ترتیب آنها با دقت تمام در کنار هم چیده شده است. وقتی فیلمی درباره لحظات وحشتناک قبل از اعدام باشد و باز هم بتواند بی طرفی خود درباره مجازات اعدام را نگه دارد، نشان دهنده کارگردانی و فیلمنامه فوق العاده هوشمندانه آن است. من فیلم Dead Man Walking را دیدم و از آن لذت بردم. فیلمی وحشتناک، دلهره آور، ناراحت کننده و در برخی موارد هیجانی. گذری به گذشته و تماشای فیلمی زیبا، در سالی که از لحاظ هنر فیلمسازی تاکنون برای من نا امید کننده بوده (2011) تجربه ای فوق العاده بود! .............................................. تهیه شده در: سایت نقد فارسی
خداكنه درست زده باشي، اگر زنده بمونم بلايي به سر تو و اون ميآرم كه براي يه دفعه ديگه هم كه شده سرو كله غيرت پيدا شه (محمدرضا فروتن، محاکمه در خیابان) کتاب که کارگردانان بزرگ سینما عاشق آنها هستند بسياري از ما لحظههايي فراموشنشدني در طول عمرمان را با خواندن شاهكاري ادبي تجربه كردهايم، رمانهايي كه با گذشت چندين دهه همچنان خوانندگان سراسر دنيا را با خود همراه ميكنند، اما كارگردانان خوشقريحهاي بودهاند و هستند كه تصميم ميگيرند جان تازهاي به شخصيتهاي ادبي ببخشند و آنها را به دنياي تصوير دعوت كنند؛ و چه شيرين است كه شاهكاري ادبي در عرصهي هنر هفتم نيز خوش بدرخشد و به فيلمي ماندگار بدل شود. اکنون 10 اقتباس سينمايي از معروفترين شاهكارهاي دنياي ادبيات را در اين گزارش معرفي ميكنیم: 1 ـ �غرور و تعصب� �جين آستين� يكي از رماننويسان بزرگي است كه آثارش بارها مورد اقتباس قرار گرفته است. �غرور و تعصب� شاهكار كلاسيك اين نويسندهي انگليسي است كه تاكنون چندينبار از روي آن فيلمسازي شده است. آستين �غرور و تعصب� را در سن 21 سالگي به نگارش درآورد، اما چاپ آن تا سال 1813 طول كشيد. معروفترين اقتباس اين رمان در سال 2005 توسط �جو رايت� كارگرداني شد. �كايرا ناتيلي� و �متيو مكفارن� ستارگاني بودند كه در اين فيلم ايفاي نقش كردند. ناتيلي براي بازي در نقش �اليزابت� در اين فيلم، نامزدي جايزهي اسكار را به دست آورد. در سال 2004 هم سينماي باليوود فيلمي را با عنوان �عروس و تعصب� با بازي �آيشوريا راي� از روي اين اثر ادبي به روي پرده برد. �غرور و تعصب� همچنين بارها در تلويزيون مورد اقتباس قرار گرفته است كه �كالين فرث� در يكي از معروفترين آنها نقشآفريني كرده است. �آلدوس ماكسلي� نيز در سال 1640 فيلمنامهاي را براساس رمان آستين به نگارش درآورد. اين فيلم توسط �رابرت اس. لونارد� كارگرداني شد. 2 ـ �درخشش� �درخشش� نام كتابي است كه دو تن از بزرگان دنياي ادبيات و سينما را به هم پيوند ميدهد. اين رمان يكي از معروفترين آثار �استفان كينگ� جنايينويس سرشناس آمريكايي است كه دستمايهي فيلم موفق �استنلي كوبريك� شد. كينگ رمان ترسناكش را در سال 1977 به نگارش درآورد. وي نام كتابش را از آهنگ �كارماي آني� جان لنون الهام گرفت. �درخشش� رماني پرفروش بود كه موقعيت كينگ را به عنوان يك نويسندهي موفق تثبيت كرد. اين كتاب در سال 1980 توسط كوبريك به دنياي سينما معرفي شد. نكتهي جالب در مورد اين اثر اين است كه همه اقتباس كوبريك از اين رمان را يك شاهكار ميخوانند، اما كينگ از اين فيلم متنفر است. دليلي اصلي نارضايتي كينگ انتخاب �جك نيكلسون� به عنوان بازيگر نقش اصلي فيلم بوده است. 3 ـ �لوليتا� به نظر ميرسد استنلي كوبريك يكي از كارگرداناني خوش قريحهاي است كه به اقتباسهاي ادبي علاقهي وافري دارد. يكي ديگر از كارهاي اين فيلمساز سرشناس از روي شاهكار �ولادمير ناباكوف�، �لوليتا� ساخته شده است. ناگفته نماند كه جز كوبريك، �آدريان لين� نيز فيلمي را براساس اين رمان كلاسيك به روي پرده برده است. كوبريك در سال 1962 فيلم معروف خود را براساس رمان �لوليتا� ساخت. لين نيز در سال 1997 اقتباسي سينمايي از اين رمان را به روي پرده برد. ناباكوف اين رماننويس بزرگ روس، شاهكار خود را در سال 1955 به زبان انگليسي به نگارش درآورد. اين رمان در سال 1955 در پاريس و سپس در سال 1958 در نيويورك به چاپ رسيد. 4 ـ �ارباب حلقهها� يكي از موفقترين مجموعه فيلمهايي كه طي سالهاي اخير در سينماهاي جهان درخشيده است، براساس يك اثر ادبي موفق ساخته شده است. �جي. آر. آر. تالكين� سهگانهاي تخيلي و حماسي را به نام �ارباب حلقهها� طي 12 سال به نگارش درآورد كه �پيتر جكسون� آن را به صورت يك سهگانهي سينمايي به دنياي سينما معرفي كرد. تالكين رمانهايش را بين سالهاي 1937 و 1949 به نگارش درآورد. �ارباب حلقهها� از آن زمان تاكنون بارها تجديد چاپ و به زبانهاي زيادي ترجمه شده است. شاهكار تالكين هماكنون يكي از مشهورترين كتابهاي ادبيات قرن بيست و يكم محسوب ميشود. تا امروز دو توليد سينمايي بر مبناي اين داستانها انجام شده، اما فيلمهاي سال 2001، 2002، 2003 جكسون معروفتر هستند. قطعا بهترين فيلم کارنامهي جكسون فيلم �ارباب حلقهها: بازگشت پادشاه� است. اين فيلم با فروش 1/1 ميليارد دلار پرفروشترين فيلم جهان بعد از �آواتار� و �تايتانيک� محسوب ميشود. اين فيلم حتي در حيطهي جوايز اسکار هم با �تايتانيک� به رقابت ميپردازد. اين فيلم در سال 2004 نامزد 11 جايزه اسکار بود که تمامي آنها را گرفت. 5 ـ �1984� شاهكار �جورج اورول� ديگر رماني است كه به دنياي سينما راه يافته است. اورول كتاب علمي ـ تخيلي پادآرمانشهري خود را در سال 1948 به نگارش درآورد و در آن كمونيسم و كل نظامهاي توتاليتر را زير سوال برد. فيلم اقتباسي 1984 توسط �مايكل رادفورد� نويسندگي و كارگرداني شد و بازيگراني چون �جان هرت� و �ريچارد برتون� در اين فيلم انگليسي هنرنمايي كردند. 6 ـ �پدرخوانده� �ماريو پوزو� نويسنده و فيلمنامهنويس ايتالياييـآمريكايي برندهي دو جايزهي اسكار در سال 1969 شاهكاري را به بازار كتاب معرفي كرد كه اقتباس سينمايي آن ماندگارترين نام در دنياي هنر هفتم شد. �فرانسين فورد كوپولا� كارگردان توانايي بود كه شهرتش را در سال 1972 با ساخت �پدرخوانده� به دست آورد. اين اثر سينمايي دربارهي خانوادهي مافيايي است كه بازيگران سرشناسي چون �مارلون براندو�، �آل پاچينو�، �روبرت دووال� و �دايان كيتن� در آن به نقشيآفريني پرداختند. اين فيلم نامزد 11 جايزهي اسكار بود كه موفق به كسب جايزهي بهترين بازيگر مرد (براندو) بهترين فيلم و بهترين فيلمنامه شد و پنج جايزهي اصلي �گلدن گلوب� را به دست آورد. پوزو انگيزهي اصلي خود از نوشتن اين رمان را كسب درآمد عنوان كرد. 7 ـ �ربكا� �ربكا� بهترين رمان �رافنه دو موريه� بانوي نويسندهي انگليسي است كه �آلفرد هيچكاك� را وسوسه كرد تا فيلمي را براساس آن به روي پرده ببرد. دو موريه در سال 1938 شاهكارش را منتشر كرد و هيچكاك دو سال بعد تريلر دراماتيك و روانشناختي خود را اكران كرد. �لارنس اوليوير�، �خوآن فونتين� و �جوديت اندرسون� در اين فيلم هنرنمايي كردند. 8 ـ �هري پاتر� رولينگ از ديگر نويسندگاني است كه با قلم خود دنياي ادبيات و سينما را به لرزه درآورد. مجموعه فيلمهاي �هري پاتر� هربار در زمان اكران ركورد فروش را ميشكستند و اكنون يكي از تكرارناشدنيترين فيلمهاي تاريخ سينما محسوب ميشوند. جوآن کتلين رولينگ (متولد 1965 ميلادي) كه بيشتر با نام جي. كي. رولينگ شناخته شده، نويسندهي سري کتابهاي �هري پاتر� به زبان انگليسي است. اولين كتاب اين مجموعه در سال 1997 به بازار آمد. رولينگ با فروش هشت ميليون و 300 هزارجلدي هفتمين كتاب �هري پاتر� در عرض 24 ساعت، ركوردي براي خود در صنعت چاپ بر جاي گذاشت. اين كتاب همچنين در 10 روز اول انتشارش به فروشي 11 ميليون و 500 هزارجلدي دست پيدا كرد، كه اين نيز يك ركوردشكني محسوب ميشد. کتابهاي �هري پاتر� شهرت جهاني پيدا کرد و جوايز بسياري را به خود اختصاص داد. او امتياز ساخت فيلم چهار کتاب اول �هري پاتر� را در سال 1999 به كمپاني �برادران وارنر� با قراردادي بالغ بر يک ميليون يورو فروخت. آخرين قسمت از سري فيلمهاي پرطرفدار �هري پاتر� در روز 30 تيرماه (برابر 21 جولاي) به فروش جهاني 640 ميليون دلار رسيد تا سري فيلمهاي �هري پاتر� با رسيدن به فروش هفت ميليارد دلار، پرفروشترين فيلم چندگانهي تاريخ سينماي جهان باشد كه بالاتر از �جيمز باند� و �جنگ ستارگان� ششقسمتي قرار دارد؛ هرچند براي ساخت قسمتهاي قبلي �هري پاتر� بودجه چشمگير يك ميليارد و 280 ميليون دلار هزينه شده است. 9 ـ �كشتن مرغ مقلد� �كشتن مرغ مقلد� نام رماني از نل هارپر لي است كه جايزهي �پوليتزر� را براي نويسندهاش به ارمغان آورد. اين رمان با موضوع نژادپرستي در سال 1960 به نگارش درآمد. �كشتن مرغ مقلد� تاكنون بيش از 300 ميليون نسخه فروخته و به 40 زبان دنيا ترجمه شده است. �رابرت موليگان� در سال 1962 فيلمي را به همين نام براساس رمان اين نويسندهي آمريكايي ساخت. �مري بدهم � و �گرگوري پك� نقشهاي اصلي اين فيلم را ايفا كردند. فيلم موليگان در فهرست بهترين فيلمهاي آمريكايي تاريخ بيست و پنجمين مقام را از سوي موسسهي فيلم آمريكا كسب كرد. در سال 2003 �آتيكوس فينچ� شخصيت اصلي داستان هارپر لي، بزرگترين قهرمان قرن بيستم شناخته شد. پك براي هنرنمايي در اين فيلم جايزهي اسكار بهترين بازيگر مرد را به دست آورد. 10 ـ �سكوت برهها� �توماس هريس� با نوشتن رمان �سكوت برهها� سوژهاي هيجانانگيز و ناب را براي فيلم سينمايي �جاناتان رمي� به ارمغان آورد. وي اين رمان براي اولينبار در سال 1988 به عنوان دنبالهي رمان �اژدهاي سرخ� خود به نگارش درآورد. اين دو رمان دربارهي يك قاتل سريالي آدمخوار به نام �هانيبال لكتر� است كه با استفاده از علم روانشناسي بر قربانيانش مسلط ميشود. به غير از هفت جايزهي اسكار بخشهاي بهترين فيلم، كارگرداني، نقش اول مرد و زن، فيلمنامه، صداگذاري و بهترين پايان، عوامل فيلم دمي جوايز معتبري چون بفتا و گلدن گلوب را به خاطر حضور در اين فيلم دريافت كردند. �جودي فاستر� و �آنتوني هاپكينز� دو ستارهاي بودند كه در �سكوت برهها� نقشآفريني كردند. -------------- منبع : ایسنا
آدم هست خوب، آدم هست بد، تو اصلا آدم نيستي (چيزهايي هست كه نمي داني) فيلمهاي مطرحي که تا آخر سال 2011 اکران ميشوند فيلمهاي مطرحي چون �اسب جنگي� ساختهي اسپيلبرگ، �جي.ادگار� جديدترين پروژه سينمايي �كلينت ايستوود� و نسخه جديد �گرگ و ميش� با عنوان فرعي �سپيده دم، قسمت اول� تا آخر سال ميلادي 2011 اکران ميشوند. در شرايطي كه استيون اسپيلبرگ در حال اتمام فيلمبرداري پروژه سينمايي �اسب جنگي� بود و در حدود يك هفته قبل نيز نخستين پوستر اين پروژه سينمايي منتشر شد، چندي پيش تريلر سينمايي �اسب جنگي� نيز آماده نمايش شد. به گزارش هاليوود ريپورتر، سينمايي �اسب جنگي� كه يك پروژهي اقتباسي است، براي اكران در 28 دسامبر (7 دي) سال 2011 آماده مي شود؛ اين در حالي است كه قرار بود فيلم جديد اسپيلبرگ در تابستان 2011 در معرض تماشاي سينمادوستان قرار گيرد. �جرمي اروين� به عنوان بازيگر نقش اصلي فيلم اقتباسي اسب جنگي معرفي شده و از ديگر بازيگران اين پروژه سينمايي نيز ميتوان به �اميلي واتسون�، �پيتر مولان� و �ديويد توليز� اشاره كرد. شركت فيلمسازي �دريم وركز� و كمپاني �ديسني� امتياز برگردان سينمايي اين رمان را به دست آوردهاند. رمان �اسب جنگي� در سال (1982) به قلم (مايكل مورپورگو) منتشر شده است. داستان اين كتاب به انس و الفت پسري نوجوان و يك اسب در خلال سالهاي بحراني جنگ جهاني اول ميپردازد. 13 مورد تهيهکنندگي و 50 کارگرداني و اسکار، کيست که از پرکاري �استيون اسپيلبرگ� متعجب نباشد؟! از اواخر امسال تا آغاز سال آينده، بار ديگر آثار او مرکز توجه خواهند بود. استيون اسپيلبرگ بعد از تن تن و ميلو اين بار به سراغ اسب جنگي رفته است و کارگرداني آن را به عهده دارد. اين فيلم قرار است 28 دسامبر 2011 در سينماهاي امريکا اکران شود. اسب جنگي بر اساس رماني به همين نام نوشته مايکل مورپرگو شاخته مي شود. فيلم داستان رابطه دوستانه بين پسري به نام آلبرت و اسب او جوئي است و به فراز و نشيبهاي جنگ جهاني اول ميپردازد. به همين خاطر در ميان گذر جوئي از دل صحنههاي نبرد جنگ جهاني، اسپيلبرگ شانس اين را پيدا خواهد کرد که به دوستيهاي دوران کودکي بپردازد که بهترين نمونه آن در کارنامه اسپيلبرگ،اي.تي. است. جالب است که رمان اسب جنگي در سال 1982 منتشر شد؛ يعني درست در همان سالي که اي.تي. ساخته شد و به نمايش در آمد. جديدترين فيلم �استيون اسپيلبرگ� که درباره جنگ جهاني اول و با نام �اسب جنگ� است به روزهاي اکرانش نزديک و نزديکتر مي شود. به همين بهانه اولين پوستر اين فيلم به صورت آنلاين منتشر شد. در اين پوستر، ستاره اين فيلم �جرمي آيروين� را مشاهده مي کنيد که در نقش �آلبرت� در کنار اسبش جوئي قرار گرفته است. داستان �اسب جنگ� درباره جواني به نام "آلبرت" همراه با اسبش "جوئي" است. پدر او "تد"(با بازي پيتر مولان) اسب را به ارتش بريتانيا جهت استفاده در جنگ جهاني اول مي فروشد. "آلبرت" که احساس مي کند که ويران شده است، عليرغم اينکه آنقدر جوان است که نبايد به عنوان سرباز به جنگ اعزام شود، اما او براي پيدا کردن اسبش با ارتش همراه مي شود، همين جستجو و بودن در کنار ارتش ماجراهايي را در اين فيلم رقم مي زند. از ديگر بازيگران اين فيلم مي توان "اميلي واتسون"، "ديويد تيوليس"، "بنيديکت کامبربتچ"، "تام هيدلستون"، "توبي کيبل"، "ديويد کروس" و "ادي مارسان" اشاره كرد. "لي هال" و "ريچارد کرتيس" فيلمنامه نويسي اين فيلم را برعهده داشته اند. اين دو فيلمنامه �اسب جنگ� را بر مبناي رماني به همين نام نوشته "مايکل مورپرگو" نوشته اند. رمان �اسب جنگ� در سال 1982 منتشر شده است. �اسب جنگ� قرار است در 13 ژانويه 2012 در سينماهاي انگلستان اکران شود و اولين تريلر اين فيلم هفته آينده پخش خواهد شد. *** فيلم سينمايي �بسيار بلند و فوقالعاده نزديك� به کارگرداني استيفن دالدري از ديگر فيلم هاي اين مجموعه است. در حال حاضر بيش از 90 درصد از فيلمبرداري �بسيار بلند و فوق العاده نزديك� با حضور بازيگران اصلي فيلم انجام شده است. لوکيشن هاي اصلي فيلم در شهرهاي منهتن و بروکلين است که قسمت هاي شهر منهتن همچنان ادامه دارد و به زودي عوامل براي ادامه کار به بروکلين خواهند رفت. اين فيلم براساس کتابي با همين نام که در سال 2005 منتشر شده است، ساخته شده است. داستان فيلم هم درباره پسري 9 ساله نابغه است که در شهر نيويورک به دنبال صندوقي مي گردد که کليدش را پدرش که در حادثه 11 سپتامبر کشته شده، به او داده است. *** جديدترين فيلم جرج کلوني �فرزندان� The Descendants نيز در 16 دسامبر 2011 در آمريکا اکران خواهد شد. فيلم اقتباسي فرزندان براساس داستاني از �كائويهارت� به زندگي يك وكيل با بازي كلوني ميپردازد. پس از تراژدي خانوادگي كلوني سعي دارد به درك صحيحي از دنياي دخترش برسد.�شالين وودلي� نقش دختر بزرگ کاوني را در اين فيلم دارد. فيلمنامه �فرزندان� توسط �نات فاكسون� و �جيم راش� نوشته شده است. �آلكساندر پاين�اين درام خانوادگي را کارگرداني کرده است. *** �جي.ادگار� جديدترين پروژه سينمايي �كلينت ايستوود� كه با حضور �لئوناردو ديكاپريو� ساخته شده است، از 18 آبان اكران محدود خود را در سينماها آغاز ميكند. به گزارش ايسنا، �جي.ادگار� كه يك اثر زندگينامهاي خواهد بود، جديدترين پروژه سينمايي كلينت ايستوود، كارگردان سرشناس آمريكايي است. �نائومي واتس�، بازيگر سرشناس انگليسي نيز در جديدترين پروژه فيلم كلينت ايستوود حضور دارد و كمپاني برادران وارنر تهيه و توليد آن را بر عهده دارد. �نائومي واتس� كه شهرت اصلي خود را براي بازي در فيلم �جاده مالهالند� ديويد لينچ بهدست آورد، در اين فيلم قرار است نقش منشي �لئوناردو ديكاپريو� را بازي كند. به گزارش اسكرين ديلي، �كن هاوارد�، رييس انجمن بازيگران هاليوود بههمراه �جودي دنچ� و �چارليز ترون� از ديگر بازيگران اصلي اين پروژه هستند. پروژه فيلم �جي.ادگار� از اوايل سال گذشته مقابل دوربين رفته و فيلمنامه آن را �داستين لانس بلك� نوشته است كه پيش از اين براي فيلمنامه �ميلك� جايزه اسكار دريافت كرده بود. كلينت ايستوود، از بزرگترين بازيگران و كارگردانان سينماي جهان و خالق آثار معروفي چون �نامههايي از ايووجيما�، �پرچمهاي پدران ما�، �عزيز ميليون دلاري� و �نابخشوده� است. وي در ابتدا بين سالهاي 1955 تا 1977 تنها به عنوان بازيگر در فيلمها بازي ميكرد. مهمترين نقشهاي او نقش کابوي بدون نام سهگانه �سرجو لئونه� و نقش هري در سري فيلمهاي �هري کثيف� است. �ايستوود� در سمت کارگرداني فيلمهاي فوقالعادهاي ساخته است که هريك بيانگر حقايقي تلخ از دنياي پيرامون است. فيلم �نابخشوده� (1992) براي او اسکار بهترين فيلم و بهترين کارگرداني را به ارمغان آورد. وي بعد از آن چند فيلم جنايي ديگر ساخت که در مقايسه با �نابخشوده� البته فيلمهاي ضعيفي بودند. تا اينکه در سال 2003 �رودخانه مرموز� را ساخت که در آن بازيگراني چون �شون پن� و �تيم رابينز� حضور داشتند و جوايزي از جمله اسکار نيز براي اين فيلم مهم دريافت کردهاند. خود او نيز نامزد بهترين کارگرداني شد. وي سال بعد از آن فيلم تاثيرگذار �عزيز ميليون دلاري� را كارگرداني كرد و براي دومينبار اسکار بهترين کارگرداني و فيلم را کسب کرد. در سال 2006 دوگانه جنگي درباره جنگ جهاني دوم بين آمريکا و ژاپن با نامهاي �پرچمهاي پدران ما� و �نامههايي از ايووجيما� را ساخت که هر دو از سوي بسياري از منتقدين بهترين فيلمهاي سال معرفي شدند. �نامههايي از ايووجيما� توانست در جوايز اسکار نامزد چهار جايزه ازجمله بهترين فيلم و کارگرداني شود، ايستوود در سال 2008 دو فيلم مهم ديگر ساخت. �بچه عوضي� با بازي آنجلينا جولي که براي بازي در اين فيلم نامزد جايزه اسکار شد و ديگري �گران تورينو� بود که براي آن جايزه دستاورد يک عمر سينمايي را گرفت. ايستوود برنده چهار جايزه اسكار، نخل طلاي افتخاري كن، دو جايزه سزار فرانسه، چهار جايزه گلدن گلوب و شير طلاي افتخاري ونيز است كه سال گذشته بالاترين نشان هنري فرانسه را دريافت كرد. دي کاپريو هم که آخرين فيلماش كارجديد کريستوفر نولان به نام �تلقين� بوده، قرار است در�جي.ادگار� نقش يکي از رؤساي معروف اف.بي.اي. بهنام �جي. ادگار هوور� را ايفا کند. *** نسخه جديد �گرگ و ميش� با عنوان فرعي � سپيده دم، قسمت اول� كه رده سني بالاي 13 سال خورد نيز از 18 ماه نوامبر (27 آبانماه) بر پردهي سينماها ظاهر ميشود. بنا بر اعلام ورايتي، �استفاني مهير� نويسندهي مجموعه كتابهاي �گرگ و ميش� به عنوان بازيگر در اقتباس سينمايي اين اثر بازي ميكند. �مهير� در صحنهي مراسم ازدواج �رابرت پتينسون� و �كريستين استوارت� (در نقشهاي �ادوارد كولن� و �بلا سوان�) نقشآفريني ميكند. وي سال 2008 نيز در نقش يك مشتري رستوران در قسمت اول اين مجموعه فيلم بازي كرده بود. چندي پيش اسامي برندگان جوايز �ام تيوي� در حالي اعلام شدند كه �گرگ و ميش: خسوف� با كسب پنج ذرت طلايي مقام نخست را بين برندگان امسال بدست آورد. �رابرت پتينسون� و �كريستن استوارت� جوايز بهترين بازيگر مرد و زن را از آن خود كردند و �پتينسون� علاوه بر اين عنوان، جايزهي بهترين مبارزه را نيز بدست آورد. همچنين �تام فلتون� كه در فيلمهاي سينمايي �هري پاتر� نقش �دراكو مالفوي� را ايفا كرده است، بهترين بازيگر نقش منفي لقب گرفت. كمپاني فيلمساز �ساميت اينترتينمنت� در ماه ژوئن گذشته اعلام كرد آخرين فيلم مجموعهي �گرگ و ميش� در دو قسمت توليد خواهد شد، كه زمان اكران دومين قسمت آن 16 نوامبر سال 2012 خواهد بود. كارگرداني اين فيلم را كه بر پايه نسخه و چهارم و پاياني سري كتابهايي با اين نام نوشتهي �استفاني مهير� است، �بيل كاندون� برعهده دارد. مضمون قسمت پاياني ازدواج �بلا�ي فناپذير با �ادوارد� خونآشام است كه پس از آن صاحب دختري نيمهانسان، نيمهخونآشام به نام �رنسمي� ميشوند. قسمت اول اين مجموعه را �كاترين هاردويك� كارگرداني كرده و قسمت دوم با نام �ماه نو� توسط �كريس ويتز� ساخته شده است. سومين قسمت نيز با عنوان �خسوف� به كارگرداني �ديويد اسيلد� از سيام ماه ژوئن سال 2010 روي پردهها رفته است كه درآمدي بالغ بر يك ميليارد دلار نصيب سازندگان اين اثر كرده است. تهيهكنندگي قسمت چهارم اين مجموعه را �ويك گادفري�، �كارن رزنفلت� و �استفاني مهير� برعهده دارند. نوشتن فيلمنامه نيز توسط �مليسا رزنبرگ� انجام ميگيرد. چندي پيش �مگي گريس� بازيگر آثاري چون �لاست� به آخرين قسمت �گرگ و ميش� پيوست. �لي پيس� نيز در حال مذاكره براي پيوستن به جمع بازيگران اين فيلم است. وي قرار است نقش يك خون آشام بيخانمان به نام �گارت� را ايفا كند. *** �آل پاچينو� نيز از 11 نوامبر (20 آبان) با پروژه سينمايي �جك و جيل� به پرده سينماهاي جهان ميرسد. چندي پيش نخستين تصاوير از پروژه سينمايي �جك و جيل� كه بازيگران مشهوري از جمله �آل پاچينو�، �كتي هولمز� و �آدام سندلر� در آن حضور دارند، منتشر شد. به گزارش هاليوود نيوز، �جك و جيل� يك كمدي رومانتيك است كه فيلمنامه آن توسط �استيو كورن� نوشته شده و فيلمبرداري آن از اوايل سال جاري ميلادي آغاز شده است. تهيهكنندگان فيلم قصد دارند آن را براي نمايش عمومي در اوايل سال 2011 ميلادي آماده كنند و پيشبيني ميشود با حضور ستاره سينماي هاليوود و جهان،�آل پاچينو�، به فروش خوبي در گيشه دست يابد. از بازيهاي چشمگير �پاچينو� ميتوان به حضورش در فيلمهاي �پدرخوانده 2� (1974)، �بعد از ظهر سگي� (1975) و �عدالت براي همه� (1979) اشاره کرد. �پاچينو� براي بازي در همه اين فيلمها نامزد اسکار شد ولي بدان دست نيافت. او ميگويد: �من براي اسکار بازي نميکنم، چون بازيگري عشق من است، عشقي که هرگز نميتوانم رهايش کنم�. او براي بازي در فيلمهايي چون �کرامر عليه کرامر� (1979)، �اينک آخرالزمان� و �متولد چهارم جولاي� (1989) دعوت شد ولي او اين پيشنهادها را قبول نکرد. هنگامي که �کاپولا� براي فيلم �اينک آخرالزمان� او را دعوت کرد، �پاچينو� در يک جمله پاسخ منفي به او داد: �من با تو به جنگ نخواهم آمد.� از فيلمهاي معروف او در اين دهه ميتوان به �ديک تريسي�، �پدرخوانده� (1990)، �فرانکي و جاني� (1991)، �گلن گري گلن راس� (1992)، �راه کارليتو� (1993)، �مخمصه� (1995)، �تالار شهر� (1996)، �وکيل مدافع شيطان�، �دني براسکو� (1997) و �خودي� (فيلم) (1998) اشاره کرد. اما برترين فيلم او در اين دهه، �بوي خوش زن� در سال 1992 است که جايزه اسکار را برايش به ارمغان آورد. او در اين فيلم ايفاگر نقش مرد نابينايي بود که عشق به همنوع را به بهترين شکل ممکن بيان ميکند. دهه1990 را براي بايد دهه نويني براي �پاچينو� دانست، زيرا او که پس از بازي در فيلم �انقلاب� (1985) مبتلا به ذات الريه شد و مدت چهار سال نيز از عالم سينما دور مانده بود، در فيلم �درياي عشق� (1989) بار ديگر خوش درخشيد. علاوه بر جايزه اسکار، جايزه �گلدن گلاب� نيز براي اين فيلم از سوي منتقدان، به او اعطا شد. زماني که نقش شيطان در فيلم �وکيل مدافع شيطان� (1997) را ايفا کرد، همه بزرگان، نامداران و تماشاگران سينما و مردم عادي او را نابغه خواندند. در سال1996 از سوي انجمن �گوتام� جايزه ويژه يک عمر فعاليت هنري نصيبش شد و پيش از آن نيز از سوي فستيوال بين المللي فيلم سن سباستين اسپانيا، جايزه مشابهي به او اهدا شد. او در سال 2002 در فيلم �بيخوابي� نقش يک کارآگاه را بازي کرد که در تعقيب يک قاتل حرفهاي است. �تاجر ونيزي� (2004) را بايد بهترين فيلم او از سال 2000 به بعد دانست. ------ منبع : ایسنا
بر با رفته اسکارلت: امروز بهش فکر نمیکنم . فردا. فردا روز دیگری است سوتی های بزرگ فیلم های ژاپنی و کره ای/ عکس کشورهای جنوب شرق آسیا با توجه به پیشینه تاریخی خود فیلم های بسیاری با نگاه به همین گذشته تولید کرده اند اما در این چند تصویر گاف های این نوع فیلم ها را ببینید. کشورهای جنوب شرق آسیا با توجه به پیشینه تاریخی خود فیلم های بسیاری با نگاه به همین گذشته تولید کرده اند اما در این چند تصویر گاف های این نوع فیلم ها را ببینید.
فرهاد رادمنش My E-mail ~> Farhad.modern@yahoo.com اختصاصي گروه مارشال مدرن استفاده از مطالب فوق تحت هر عنوان با اجازه فرستنده يا مدير گروه امكان پذير مي باشد | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| Powered By Amir Hejvani - Marshal | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| All Rights Reserved By Marshal Modern Group | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
__._,_.___
No comments:
Post a Comment