| | ||||
|
| ||||
|
| ||||
|
| ||||
|
| امنیت فنی گروه مارشال مدرن بر عهده تیم ایرانویچ میباشد
_سلام بر مارشالی های سینمایی _ پس از مدتی وقفه در ارسال این مجله دوباره مهمون میل باکستون شدیم با شماره 31 مجله سینمایی در خدمتونیم از این به بعد من این مجله رو واستون میفرستم و منتظر هرگونه پیشنهاد و انتقادی هستم پس نظرات یادتون نره... فارست گامپ مادرم میگفت: زندگی مثل یه جعبه شکلات میمونه هرکدومش یه شکلیه جشنواره ��گوآ�� ی هند نیز در مقابل ��جدایی نادر از سیمین�� سر تعظیم فرود آورد جایزه بهترین كارگردانی جشنواره بین المللی فیلم هند به اصغر فرهادی كارگردان ایرانی برای فیلم ��جدایی نادر از سیمین�� تعلق گرفت. ................................. منبع خبر : سینمانگار لژیون تو این دوره زمونه وقتی به کسی دست دادی بعدش باید انگشتاتو بشماری گزارشی از جلسه نقد و بررسی جایگاه بازیگر و سوپراستار در سینمای ایران به گزارش سینمانگار، عصر روز سه شنبه نشست نقد و بررسی فیلم مستند ��درخشش�� به کارگردانی نادر طریقت در فرهنگسرای فردوس برگزار شد. در این جلسه ناصر تقوایی نویسنده و کارگردان، علی معلم تهیه کننده و منتقد، حبیب اسماعیلی بازیگر و تهیه کننده، محمد متوسلانی بازیگر و کارگردان، نادر طریقت کارگردان فیلم و محمد رضا لطفی مجری و متنقد در حالی برگزار شد که این فیلم برای اولین بار به نمایش عمومی در آمد.
....................................... منبع خبر : سینمانگار كتاب ��صدسال اعلان و پوستر فيلم در ايران�� اثر مسعود مهرابي به عنوان گرانترين كتاب تاريخ سينماي ايران با استقبال همراه شده است. اين كتاب كه طي مراسمي در هشتم آبان ماه در خانه هنرمندان رونمايي شد بنا به گفته ناشرش؛ تا كنون با استقبال خوبي از سوي گرافيستها، فيلمسازان و عموم مردم در داخل و خارج از كشور مواجه شده است. كتاب ��صد سال اعلان و پوستر فيلم در ايران�� از مهر 1286، نخستين آگهي نمايش فيلم در عكاسخانه روسي خان آغاز ميشود و تا پوستر فيلمهاي سينماي ايران تا سال 90 ادامه دارد. .................................. منبع : ایسنا نگاهی به فیلم ��پرتقال خونی�� ساخته سیروس الوند تماشاگر با دیدن فیلم ��پرتقال خونی�� احساس میکند او را فریب دادهاند و با پنهان نگه داشتن آگاهیهایی مهم و کلیدی و پرداخت متناقض فرصت ندادهاند بهموقع در صداقت و ثبات شخصیت ترمه تردید کند.شاید ��پرتقال خونی�� فیلم بهتری میشد اگر فیلمنامه آن براساس شخصیت فعلی ترمه با بازی نیوشا ضیغمی بازنویسی شده بود؛ دختری که سبسکسرانه در پی رسیدن به خواستههای موقت خویش است و نه برمبنای آنچه ظاهرا تصویر آرمانی فیلمنامهنویس و کارگردان از او بوده است. ....................................بخشهایی از ظاهر و نیز باطن ترمه با شخصیتی که صادقانه عاشق مردی 20 سال بزرگتر از خودش شده، والا با بازی فریبرز عربنیا جور در نمیآید. اما اصرار کارگردان و فیلمنامهنویس به صورت اظهار عشقهای غلیظ و شدید از جانب ترمه هم به صورت زبانی و هم در هدیه دادن به والا، و نیز پرخاشهای او با مادرش در دفاع از مرد مورد علاقهاش و همچنین تاکید مکرر دوربین در صحنههای مختلف بر مثلا معصومیت چهرۀ دختر تماشاگر را تاحدی قانع میسازد که او را دلباختهای صادق بهشمارآورد. از دیگرسو ظاهر جلوهفروشانه و دلبرانه او در آرایش و پوشش، و نیز حاضرجوابیها و بیادبیهایش در برخورد با مزاحمان خیابانی، و همچنین برخی میمیکهای او بیشتر از صیادی حرفهای حکایت دارد که با کرشمه و اطوار سخت سرگرم به دامانداختن شکار است بهجای این که مطابق ادعای داستان دختری هنرمند و عاشق باشد اهل نقاشی و فرهنگ. به طور خاص نسبت ظاهر و طرز سخنگفتن و دایره واژگان ترمه چنان با هنر و فرهنگ غریبه است، که حضور او و دوست گالریدارش زیبا بروفه که در بیگانگی با هنر بر وی سبقت گرفته در فرودگاه کیش به طرز غریبی یادآور خانمهایی است که در پوشش مسافر با هدف خریدوفروش اجناس پیوسته به کیش و جزیرههای مشابه در حال مسافرتاند. سوءتفاهم نشود با زنی پیچیده نمونۀ ژنریکش بریجیت (مری آستر) در ��شاهین مالت�� (جان هیوستن،1941 ) روبهرو نیستیم که مثل بیوه سیاهپوش عنکبوت هولناکی که پس از انتخاب جفت نر او را به قتل میرساند هزار شعبده در کلاه دارد، بلکه با شخصیتی مواجهیم که به سبب ضعف در طراحی و پرداخت، رفتارها و شمایلهایی از او با سویهها و کنشهای دیگرش همخوانی ندارد. انگار از آغاز تکلیف فیلمنامهنویس و کارگردان با او روشن نبوده است. رویدادهای نقطۀ اوج فیلم و گرهگشایی نیز این تناقض و بلاتکلیفی را بیشتر آشکار میسازد. در صحنۀ آخر ��پرتقال خونی�� ترمه که پیش از این با امیدوار ساختن والا به عشق خود و سپس خیانت به او و همچنین تحریک سیاوشبا بازی حامد بهداد به درگیری با او، زمینهساز مرگ سیاوش و نیز ارتکاب قتل غیرعمد از سوی والا بوده است، به آغوشگرم و پراز مهر مادرش بازمیگردد و میگرید. گویی با به پایان رساندن ماموریتش در نابودی آن دو شخصیت، اکنون به تعطیلات میرود. انگار فیلمنامهنویس و کارگردان دوست نداشته و درست ندانستهاند که نسبت به دو شخصیت مذکر داستان نیز رحم و انصافی به خرج دهند. این نگونبختها مگر چه گناهی مرتکب شده بودند، که این چنین مجازات شوند. والا که میخواست با ترمه ازدواج کند، سیاوش هم که عاشق او شده بود. گویی این دو هدف تیر بلا و منجنیق فتنه میشوند تا قهرمان داستان قدر و قیمت خانواده و مادر را دریابد. تماشاگر احساسمیکند که او را فریب دادهاند و با پنهان نگاه داشتن آگاهیهایی مهم و کلیدی و پرداخت متناقض حتی فرصت ندادهاند که بهموقع نه آنقدر دیر در پایان فیلم در صداقت و ثبات شخصیت ترمه تردید کند. هنگامی که تماشاگر میخواهد او را عاشقی صادق بداند، آرایشوکنش وی به مثابۀ بیدقتی فیلمسازان متناقضوآزارنده بهنظرمیرسد، و زمانی که میخواهد براساس عملکرد نهاییاش او را دختری حیلهگر و جاهطلب بشناسد، تاکیدهای فیلم بر اظهار عشق مصرانهاش به والا و نیز امتناع اولیهاش در پذیرش عشق سیاوش بیننده را سردرگم میسازد، که با او چه کند. از نشانههایی که در دوسوم آغازین ��پرتقال خونی�� بهچشم میآید مشهود است که فیلمنامهنویس وکارگردان واقعا میخواستند ترمه را شخصیتی همدلی برانگیز و صادق خلق کنند. قرار آن بوده که ترمه دختری دلباخته و راستپیشه باشد که با آزمون ناعادلانه و ناصادقانۀ والا و نیز ناجوانمردی سیاوش فریب خورده، و عشق پاک او در بوتۀ آزمونی دورازانصاف قربانی شدهاست، اما در عمل در خاتمۀ فیلم گویی والا و سیاوش فریفته و قربانی میشود. اگر قصد فیلمنامهنویس و فیلمساز آن بود که از ترمه شخصیتی شهرآشوب و حیلهساز ارائه دهند، پس چرا او بعد از همراهی ضمنی با عشق سیاوش همچنان به بازی با والا ادامه نمیدهد؟ والا که برای او به مراتب لقمۀ چربونرمتری به شمار میآید. چرا سعی نمیکند هر دو را نگه دارد. و اگر او به راستی در علاقهاش به والا پاکباز است، چرا به سیاوش علاقهمند میشود؟ چرا صادقانه با والا دراینباره حرف نمیزند؟ اگر صداقت اولویت اوست، چرا برای پرهیز از شائبۀ خیانت به والا به فرض که دیگر نخواهد با او باشد از سیاوش نمیپرهیزد؟ چرا در باب او با مادرش مشورت نمیکند؟ از همه اینها گذشته چرا کسی که دلباختۀ والا ، با ثروت و ظاهر و جایگاه اجتماعی بسیار مناسب شده، ناگهان به سیاوش علاقهمند میشود؟ سیاوش چه جاذبهای برای او دارد، که پسران دیگر ندارند؟ اتفاقا نوع ابراز علاقه سیاوش که بیمارگونه است ممکن است برای شخصیت عاشق و صادق ترمه به فرض ارائه چنین تصویر مقبولی از او به شدت دافعهانگیز باشد. در باب والا هم میتوان چنین پرسشهایی مطرح کرد: مثلا اینکه بیزینسمن موفق و ثروتمند و دوراندیشی همچون والا به چه دلیل باید به ترمه دل ببندد؟ چرا باید او را جدی بگیرد و بخواهد با او ازدواج کند؟ ��پرتقال خونی�� سوژهای تکراری دارد؛ عشق مثلثی و خیانت و ناکامی. راه برونشو چنین آثاری از چرخه ملالت و تکرار خلاقیت و نوآوری در اجراست: در شیوه فیلمبرداری، نوع میزانسن، و بازیهای حرفهای، اما بازی ضعیف نیوشا ضیغمی با تکرار میمیکها، حامد بهداد - با چشمهای خمار و صدای زیر و نالانِ مثلا متاثر از عشق؛ به ویژه با ترانه-نوحهای که در ساحل میخواند- ناامیدکننده است. میزانسنها و حرکات بازیگران و مکانیابی آنها نسبت به یکدیگر نیز تکراری و ابتدایی است و از پشتکردن بازیگران به یکدیگر و دیالوگگفتن و رفتن به پشت سر همدیگر که در سینمای ایران کلیشهای تاریخمند است فراتر نمیرود. فیلمبرداری ��پرتقالخونی�� هم گرچه سالم و به دور از اشتباه است، از تشخصی ویژه و بداعت در قاببندی و حرکات و نیز در برخورد با نور بهرهمند نیست. منبع : خبر آنلاین رضا کیانیان در خانه ای روی آب وکیلا حرف مفت زیاد میزنن ولی مفت حرف نمیزنن فیلمبرداری فیلم سینمایی ��محمد(ص)�� در عسلویه ادامه دارد فیلمبرداری فیلم سینمایی ��محمد (ص)�� به کارگردانی مجید مجیدی در منطقه عسلویه ادامه دارد.
مجید (بهروز وثوقی) : آخ که چقدر دشمن داری خدا ، دوستتاتم که ماییم ، یه مشت عاجز علیل ناقص عقل که در حقشون دشمنی کردی خلاصه داستان: آقا یوسف (مهدی هاشمی) کارمند بازنشسته ایست که چند سالی است شغل نظافتکاری خانه ها را پیش گرفته. همسر او سالهاست فوت کرده و آقا یوسف با دخترش رعنا (هانیه توسلی) زندگی می کند. پسر آقا یوسف به کانادا رفته و آقا یوسف در غیاب پسرش عهده دار مخارج عروس (لیلا بلوکات) و نوه اش می باشد و به آنها سرکشی می کند. هر روز صبح آقا یوسف بعد از برخاستن از بیدار شدن از خواب سه نان سنگک برای صبحانه می خرد، که یکی از آنها را از لای در به زن همسایه می دهد، یکی را به خانه می آورد و با دخترش می خورد، و سومی را به قهوه خانه می برد و در کنار دوستانش می خورد. او نظافتکار بودنش را از دخترش رعنا پهان می کند. هر روز با کیف کارمندی اش از خانه بیرون می آید و در قهوه خانه کیف کارمندی اش را با کیف نظافتکاری عوض می کند و از آنجا راهی خانه های مردم می شود. بیشتر مشتری های او از طبقه اعیان هستند. آقا یوسف معتمد خانواده هایی است که برایشان کار می کند. خانواده ها دوستش دارند و با او احساس صمیمیت می کنند. رعنا دختر آقا یوسف به اتفاق گروهی در حال روخوانی متن ��شازده کوچولو��ی اگزوپری است. در عین مهربانی با پدرش، عمیقاً جاه طلب و دارای تمایل به زرق و برق و دارای روابط گسترده به نظر می رسد. یک روز وقتی آقا یوسف در منزل دکتری خوشگذرانی و در غیاب او در حال نظافت است صدای دخترش رعنا را روی پیغامگیر می شنود که برای دکتر پیغام می گذارد! او متوجه می شود رعنا، دختری که او تلاش فراوانی برای تربیت او کرده و بسیاری او را برازنده تصور می کنند یکی از معشوقه های دکتر است. آقا یوسف به هم می ریزد. در هم می شکند، ویران می شود... آقا یوسف این راز را با دوست قدیمی و صمیمی اش (شاهرخ فروتنیان) در میان می گذارد و چند روز بعد دکتر با ضربات چاقوی فردی زخمی می شود. در جریان بازجویی پلیس از دوستان دکتر، آقا یوسف متوجه می شود صدای یکی از معشوقه های دکتر (لادن مستوفی) شباهت عجیبی با صدای دخترش رعنا دارد. وقتی با او صحبت می کند متوجه می شود صدای تلفنی او را با رعنا اشتباه گرفته بوده. آقا یوسف از اشتباه بودن گمان بدی که در مورد دخترش داشته خوشحال می شود و با رعنا آشتی می کند. وقتی چند روز بعد آقا یوسف مجدداً برای نظافت به منزل دکتر می رود.. ********** یک داستان که از طرفی به حد کافی غیرقابل پیش بینی، و از طرف دیگر ساده به نظر می رسد. آنقدر ساده که به داستان های آنتوان چخوف پهلو می زند. و این داستان در این دورانی که به نظر می رسد ��داستان�� در سینمای ایران تمام شده مثل جواهری ناب جلوه می کند. مرواریدی که فقط از دل صدف کهن دکتر علی رفیعی می توانست بیرون بیاید. آقا یوسف بدون شک فیلم قابل توجهی است. اسم فیلم ساده است. گویی دکتر رفیعی هم بیشتر مجذوب سویه های چخوفی داستانش بوده است و سویه های پیچیده داستان برایش اهمیت چندانی نداشته. اما به هرحال فکر می کنم این فیلم، فیلم ��داستان�� است تا فیلم ��کارگردان��ی. شاید چکیده ی همه سبک و سیاق فیلم را بشود در صحنه کوتاهی مشاهده کرد که رعنا و دوستش (پگاه آهنگرانی) وارد خانه زن همسایه می شوند. تصور رعنا این است حالا که پدرش با او قهر کرده، از این زن میانسال که پدر هر روز صبح قرص نان سنگکی برایش می برد، برای او خواستگاری کند. وقتی پرده ی جلوی در خانه را کنار می زند متوجه می شود آن زن شوهری علیل دارد و در واقع آقا یوسف هر روز نان سنگک را برای شوهر فلج آن زن می برده! در این صحنه مرکز توجه کارگردان روی چیست؟ زن؟ تعجب رعنا؟ شوهر؟... نه! پرده ی تکه دوزی شده ی پشت در! که البته به اندازه یک دنیا فریبنده و رویایی است. به عبارت دیگر فکر می کنم دکتر علی رفیعی در کارگردانی این اثر نه مجذوب سویه های چخوفی آن شده (مثل سهراب شهید ثالث) نه مجذوب سویه های معمایی آن شده (مثل واروژ کریم مسیحی) نه مجذوب ابعاد روانشناسانه (مثل اصغر فرهادی) و نه مجذوب درونمایه های اجتماعی (مثل رخشان بنی اعتماد) و نه مفاهیم انسانی (داریوش مهرجویی) او مجذوب جنبه های ��نمایش��ی داستان شده. منتهی این سویه ها نه در میزانسن، بلکه در صحنه آرایی متجلی شده اند. چیزی که در فیلم قبلی دکتر رفیعی ماهی ها هم عاشق می شوند شادهد آن بودیم. دنیایی از رنگ. لباس های رنگی، کفش های رنگی، اتاق های رنگی، اتومبیل های رنگی، و... آقا یوسف در عین بهره مندی از یک داستان خوب، بیشتر تجلی هنر صحنه آرایی دکتر فیعی است. بنابراین اگرچه ممکن است در مواجهه با این فیلم خوب بی رحمانه به نظر برسد، اما فکر می کنم احتمالاً ���احتمالاً_ هر کدام از آدم های فهرست بالا این فیلم را می ساخت، آقا یوسف فیلم بهتری از اب درمی آمد. در شرایط فعلی این فیلم، متوسط یا فقط اندکی بالاتر از متوسط است. یک چهارشنبه سوری مردانه است! منتهی به جای اینکه داستان زنی باشد که نظافتکار به خانه اش می رود، قصه مرد نظافتکاری است که به خانه های مردم می رود. آقا یوسف فیلم پیچیده ای نیست. فیلم ساده ای هم نیست. مزونی از لباس های پر رنگ و گریم های غلو شده ی زنانه و چهره های بیش از حد عادی کرم پودر خورده است در یک داستان چخوفی. بازی ها به طور کلی در حد متوسط است و بازی مهدی هاشمی اندکی بالاتر از بقیه. هیچ چیز در فیلم سردستی گرفته نشد. اما من فکر می کنم به هیچ چیز هم عمیق نگاه نشده. تماشای این فیلم را نباید از دست داد، و از طرفی نمی شود زیاد هم به آن دل بست. ......................................... منبع : پرده سینما ########## ارم نیوز : صبح امروز مراسم اختتامیه یازدهمین جشنواره منطقهای سینمای جوان با حضور هنرمندان شرکت کننده، مسئولان استان بوشهر و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در سینمای شهید آوینی بوشهر برگزار شد. یازدهمین جشنواره منطقهای سینمای جوان فصل 3 با نام لیان با معرفی نفرات و آثار برتر در بخشهای 4 گانه به کار خود پایان داد. گزارش یک جشن اثر ابراهیم حاتمی کیا من پدری را می شناسم که توی خونه منو می بوسد و بغل می گیرد و به اسم صدا می زند. اونی که امضایش زیر این ابلاغیه است. پدریه که بیرون خونه است من اون بابا رو خوب نمی شناسم. 100 منتقد در "سایت اند ساوند" بهترین های 2011 را انتخاب کردند"درخت زندگی" با اختلاف در صدرجدایی نادر از سیمین دومفهرست ده فیلم اولاین جا ظاهرا جریان اصلی سینما طرفدار چندانی ندارد. محل تاخت و تاز آلترناتیوها و سینمای غیر هالیوودی است. نشریه معتبر سایت اند ساوند، به سنت هر ساله از حدود 100 منتقد خواسته تا بهترین فیلم های سال 2011 را انتخاب کنند. همان گونه که قابل انتظار بود، فیلم درخت زندگی ترنس مالیک، با اختلاف در صدر انتخاب ها جای گرفت. جدایی نادر از سیمین ساخته اصغر فرهادی هم فیلم دوم این فهرست است.بهترین فیلم های 2011 ماهنامه سایت اند ساوند 1- درخت زندگی ساخته ترنس مالیک 2- جدایی نادر از سیمین ساخته اصغر فرهادی 3- پسری با دوچرخه ساخته برادران داردن 4- مالیخولیا ساخته لارس فون تریه 5- هنرمند ساخته میشل هازاناویسی 6 و 7- به طور مشترک: روزی روزگاری آناتولی ساخته نوری بیگله جیلان و اسب تورینی ساخته بلا تار 8- لازم است درباره کوین حرف بزنیم ساخته لین رمزی 9- Le Quattro Volte ساخته میکل آنجلو فرامارتینو 10- به طور مشترک: لحیم کار، خیاط، سرباز، جاسوس ساخته توماس آلفردسون و این یک فیلم نیست ساخته جعفر پناهی و مجتبی میرطهماسب ...................... منبع: کافه سینما آپارتمان یادم نبود وقتی با یه مرد زن دار دوست میشم نباید ریمل بزنم براد پیت: برخلاف دیگر بازیگران هالیوود، گذر عمر را دوست دارم ��براد پیت��، بازیگر هالیوودی در افتتاحیه فیلم ��مانیبال�� در ژاپن گفت: برخلاف آنچه که در هالیوود وجود دارد، من گذر عمر را دوست دارم چون انسان عاقلتر میشود به نقل از خبرگزاری رویترز، ��براد پیت��، یکی از بازیگران پرکار هالیوود که اخیرا برای افتتاح فیلم خود به کره جنوبی سفر کرده است، در جلسه مطبوعاتی این فیلم گفت: برخلاف بسیاری از بازیگران هالیوودی که از پیر شدن هراس دارند، من این بخش از زندگی را خیلی دوست دارم چون گذر زمان انسان را عاقلتر میکند. .............................. منبع خبر گذاری فارس انجمن منتقدين فيلم واشنگتن معرفي كرد: ��مارتين اسكورسيزي��، بهترين كارگردان سال 2011 خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران ��مارتين اسكورسيزي�� بهترين كارگردان سال 2011 از نگاه انجمن منتقدين فيلم واشنگتن انتخاب شد. به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، انجمن منتقدين فيلم واشنگتن فهرست بهترين هاي سينما در سال 2011 را اعلام كرد كه ��مارتين اسكورسيزي��، فيلمساز بزرگ هاليوود عنوان بهترين كارگرداني را براي فيلم ��هوگو�� دريافت كرد. فيلم ��هوگو كابرت�� اولين تجربه اسكورسيزي در دنياي سهبعدي و كودكان است كه اقتباس ادبي از كتاب پرفروش به همين نام است. فيلمنامه اين اثر را ��جان لوگان�� نوشته است كه پيشتر در فيلم ��هوانورد�� با ��اسكورسيزي�� همكاري كرده بود. داستان اين فيلم در پاريس دهه 1930 اتفاق ميافتد و زندگي پسر يتيم 12 سالهاي به نام ��هوگو�� را بهتصويرميكشيد كه به صورت پنهاني در پشت ديوارهاي ايستگاه قطار پاريس زندگي ميكند. به گزارش خبرگزاري رويترز، فيلم ��هنرمند�� ساخته ��ميشل هازاناويكيوس�� جايزه بهترين فيلم سال را دريافت كرد. اين فيلم با وجود آنكه در فرانسه ساخته شده، اما هاليوود دهه 30 را به تصوير كشيده است. ��هنرمند�� در جشنواره كن جايزه بهترين بازيگر مرد را كسب كرد، هرچند نامزد نخل طلاي كن بود و در جشنواره سنسباستين جايزه منتخب تماشاگران را گرفت. جايزه بهترين بازيگر مرد به ��جرج كلوني�� براي فيلم ��اولاد�� رسيد و ��ميشله ويليامز�� براي فيلم ��هفته من با مرلين�� بهترين بازيگر زن سينما در سال 2011 شناخته شد. انجمن منتقدين فيلم واشنگتن جايزه بهرتين فيلم خارجي سال را به ��پوستي كه در آن زندگي ميكنم�� به كارگرداني ��پدرو آلمادوار�� اعطا كرد. اين فيلم قصه ترسناك زندگي دكتر جراحي را به تصوير ميكشد كه درصدد انتقامجويي از مرداني است كه دخترش را مورد سوءاستفاده جنسي قرار دادهاند. اين فيلم با بازي ��آنتونيو باندراس�� كه در جشنواره كن نامزد نخل طلا بود، نتوانتس بهعنوان نماينده سينماي اسپانيا به جوايز اسكار 2012 معرفي شود. آلفردو : حالا دیگه میدونی ژلاتین کدوم طرف نگاتیوه؟ سالواتوره : همون طرفی که خیلی خوشمزهس سینما پارادیزو درخت زندگی ژانر : درام، علمی تخیلی کارگردان : Terrence Malick نویسنده : Terrence Malick تاریخ اکران : 17 می 2011 زمان فیلم : 138 دقیقه زبان : انگلیسی درجه سنی : PG-13 بازیگران :
The Tree of Life (درخت زندگی)ترنس مالیک را باید جزو نابغه های فیلمسازی دنیا دسته بندی کرد. درخت زندگی پنجمین فیلم مالیک طی 38 سال گذشته است و این گزیده کاری عجی1ب و غریب وی، بی دلیل نیست؛ مالیک فیلمسازی است که سینما را یک هنر می داند و معتقد است اگر سینما نتواند هنر و زیبایی را به درستی به مخاطب ارائه کند، اصلاً نباید فیلمی ساخته شود! همین اعتقاد سخت مالیک سبب شده تا او گزیده کار ترین فیلمساز تاریخ سینما باشد. درخت زندگی به فاصله 6 سال از آخرین ساخته مالیک یعنی دنیای تازه، ساخته شده است. براد پیت در جریان یک مصاحبه اعلام کرده بود که :��کار کردن با مالیک بسیار لذت بخش و البته سخت بود چراکه او درباره فیلمش بسیار وسواس داشته و ما مجبور بودیم روزانه تنها 2 برداشت داشته باشیم!�� . بعد از تماشای درخت زندگی به درستی به اظهارات براد پیت پی بردم چراکه درخت زندگی از حیث هنری بدون شک یکی از بهترین های تاریخ سینما است. کمتر در فیلمی شاهد بوده یم که چنان دقت و ظرافتی در پرداخت صحنه ها بکار رفته باشد که با هر نما، تماشاگر را در دنیایش محو کند.
درخت زندگی داستان خانواده ی اوبرین و 3 فرزندشان را در دهه ی 50 میلادی را روایت می کند. آقای اوبرین ( براد پیت ) مردی افسرده و خسته از روزگار است که فشار زندگی و ناملایمات اجتماعی باعث شده تا او راه و روش خشن و بد بودن را به فرزندانش آموزش دهد. آقای اوبرین به فرزندانش یاد می دهد تا به هیچ کس اعتماد نکنند ، هیچ خوبی را بی دلیل نپذیرند و در یک کلام احساسات خوب را در خودشان به حداقل برسانند. اما خانم اوبرین ( جسیکا چستین ) دقیقاً برعکس همسرش رفتار می کند. او به عشق و خوبی اعتقاد دارد و به فرزندانش یاد می دهد تا همه مسائل روزمره را به فال نیک بگیرند. خانم اوبرین با توجه به آموزه های غلط پدر فرزندانش ، به هر نحوی قصد دارد تا از فرزندانش، مردانی خوش قلب و مفید برای جامعه بسازد. در بطن این کشمکش های آموزشی خانم و آقای اوبرین ، جک که پسر بزرگ خانواده است، قرار دارد. جک نوجوانی است که در این سن احتیاج به حمایت و تثبیت رفتارهای والدینش در برقراری ارتباط با او دارد اما تنها چیزی که تابحال ن ،نصیبش شده، اظهارات متناقض والدینش از تعریف زندگی بوده است. به سالها بعد می رویم، جک حالا یک فرد میانسال ( با بازی شان پن ) است که با همسرش رابطه خوبی ندارد و همچنین نمی تواند با آسمانخراش های شهر و انسانهای پیرامونش ارتباط برقرار کند. جک در پی آموزه های دوران کودکی خود، هنوز نتوانسته تعریفی از جامعه و نحوه زندگی در آن برای خود ترسیم کند که سبب شده تا او تبدیل به شخصیتی به شدت منزوی شود و... این خلاصه داستان نباید شما را به اشتباه بیندازد که درخت زندگی یک درام خانوادگی است بلکه برعکس ، درخت زندگی اصلاً کاری به خانواده اوبرین ندارد!. مالیک در درخت زندگی سعی کرده تا ناملایمات و تفکرهای بشر درباره زندگی را در قالب یک خانوادهِ متفاوت از لحاظ فکری، به تصویر بکشد. در خانواده اوبرین، پدرِ خانواده نماد طبیعت است که بنا به ناملایمات روزگار ، از زیبایی ذاتی و بصری اش ، تبدیل به موجودی بدبین شده که ساز مخالف بنای تمام کارهایش شده است. برعکس پدر، مادر خانواده نماد نجابت ذاتی طبیعت و زندگی است که علی رغم تمام بدی های روزگار ، هنوز سعی دارد تا زیبایی ذاتی اش را حفظ کند و آن را به نسل آینده نیز انتقال دهد. شخصیت جک نیز وصف حال ماست. انسانی که دچار نوعی دوگانگی در زندگی اش شده و سردرگم در این طبیعت بی کران رها شده است. جک نماد تمام انسانهایی است به جای پایبند ماندن به اصل انسانی خویش، به او یاد داده شده تا با آن بجنگد و دنیای ناملایم خود را در آن بنا کند. از حیث هنری شاید بتوان درخت زندگی را با شاهکار استنلی کوبریک یعنی " 2001 : یک اودیسه فضایی" مقایسه کرد. در اودیسه فضایی، استنلی کوربریک سعی کرده بود 3تا با استفاده از یک داستان تخیلی انسان را به یاد اصل خویش بیندازد و سکانس پایانی آن یعنی خیره شدن کودک به کره زمین و لبخند به زیبایی آن ، اوج این هنرنمایی بود. حالا ترنس مالیک در درخت زندگی با استفاده از تمام عناصر حیات و موجودات پیشین جهان ( از دایناسور! گرفته تا غروب خورشید ) سعی کرده تا به تماشاگر یادآوری کند که بهتر است دنیای خود را بار دیگر مرور کند و گرد و غبار زشتی را از آن پاک کند.
فیلمبرداری بی نظیر امانوئل لوبسکی یکی دیگر از دلایلی است که باعث شده تا شعر سینمایی ترنس مالیک به زیباترین نحو ممکن به تصویر کشیده شود. فیلمبرداری فیلم درخت زندگی بدون شک اصلی ترین بخت دریافت اسکار امسال است و مطمئن باشید نام آن را جزو کاندیداها خواهید دید. درخت زندگی حتی زمانی که آغشته به جلوه های ویژه ( CGI ) می شود، بسیار زیبا و دوست داشتنی است. در اصل شما نباید از درخت زندگی انتظار جلوه های ویژه قوی داشته باشید اما با اینحال ترنس مالیک وسواس خودش را به این بخش هم تزریق کرده و CGI به بهترین نحو در فیلم قرار داده شده است. بازیگر اصلی فیلم ، ستارگان سینما هستند که شاید اگر هر فیلمی دیگری بود نام انها را ابتدای معرفی فیلم اعلام می کردند اما حقیقت آن است که این بازیگران در میان تصاویر و شعر سینماییِ ترنس مالیک ، غرق شده اند. براد پیت در نقش پدر سخت گیر خانواده بازی فوق العاده ایی از خود به نمایش گذاشته است و اگر اعضای آکادمی اینبار به او روی خوش نشان بدهند ( آنها ثابت کرده اند که علاقه ایی به حضور پیت در چنین نقشهایی ندارند! ) می تواند بخت اصلی اسکار به حساب آید. شان پن نیز به مانند همیشه حضوری مقتدر در نقش شخصیت های شکست خورده دارد. اصولاً تجربه ثابت کرده که بهتر است نقش شخصیت های دوگانه را به شان پن بدهید تا بهترین نتیجه را از آن بگیرید. اما جسیکا چستین در نقش مادر خانواده به دلیل اینکه شخصیت اش بیش از حد سمبلیک است ، نتوانسته تاثیر لازم را بر مخاطب بگذارد. شاید اگر شخصیت او تا بدین حد نمادین نبود، می توانست ارتباط بهتری با مخاطب برقرار کند. البته این را هم باید اضافه کنم که بازی او در مقابل بازی فوق العاده براد پیت یکجورایی گم شده است. درخت زندگی یکی از بهترین های تاریخ سینماست. مدتها بود که فیلمی را ندیده بودم که به معنای واقعی کلمه ، هنر را به تصویر بکشد. درخت زندگی مثال بارز فیلمسازی هنری است که هر فیلمساز و عاشق سینمایی باید آن را ببیند. نکته ایی را هم باید اضافه کنم و آن اینکه اگر اهل سینمای اکشن، ترسناک و در کل، سینمای ساده هستید، به هیچ وجه توصیه نمی کنم که درخت زندگی را تماشا کنید. چرا که درخت زندگی فیلمی نیست که بتوان در هنگام دیدن آن تخمه شکست و یا پاپ کورن مصرف کرد!. درخت زندگی فیلمی است که باید آن را در کمال آرامش چند بار تماشا کنید تا به ارزش هنری آن پی ببرید. ............................................................ منبع : mоviеmag.ir تهیه و تنظیم : سایت نقد فارسی ############## پاورقی: نمیدونم چی بگم فقط احساس کردم هرکس این فیلمو میبینه باید یه چیزی بگه فیلم تاثیر گذاریه اما یه ذهن کاملا آزاد میخواد که به امواج فیلم سپرده بشه بازی جسیکا در نقش مادر واقعا زیباست و کاملا میشه باهاش همذات پنداری کرد براد پیت هم که نیازی نیست من چیزی بگم و تصاویرررررر...........زیباترین نماهای بسته رو میشه در این فیلم دید واقعا دست تصویر بردارش درد نکنه پردیس ############ حرامزاده های لعنتی (۲۰۰۹) سروان آلدو رین: میدونی ورنر، همهمون را با حرفنت خندوندی. راستش، دیدن دونی که داره نازیها رو میکشه خیلی شبیه چیزیه که ما تو فیلمها میبینیم. آلدو رین: دانی! دانی: بله؟ آلدو رین: یه آلمانی اینجا میخواد برای کشورش بمیره! مجبورش کن! آلن دلون، ستاره سینمای فرانسه و جهان، متولد 8 نوامبر 1935 است. دلون یکی از آن چهرههایی است که سینمادوستان ایرانی اولین بار چهرهاش را بر روی نوارهای نهچندان با کیفیت ویدئویی دیدند و بعد هم بسياري از فيلمهاي دهه هفتادش با دوبله فوقالعاده خسروشاهي از تلويزيون پخش شد. تقريبا همه نسلها، با او و فیلمهایش خاطرهها دارند يکی از سوءتفاهمهای همیشگی درباره دلون این بوده که هنرپیشه خوشسیما بیشتر بازیگری گیشهپسند است و بسیاری از منتقدان از تحلیل هنر بازیگریاش طفره رفتهاند یا در قبال آن سکوت کردهاند. اما واقعیت این است که دلون سوای بازی در فیلمهای گیشهپسند در کارنامه خود آثاری طلایی دارد و با کارگردانانی بزرگ همکاری کرده است. مطلب حاضر به بهانه سالروز اين بازيگر بزرگ سينما نگاهی گذرا به چنین آثاری در پرونده بازیگری دلون دارد. روکو: قهرمان زخمخورده آلن دلون بیستوپنج ساله با سر و کلهای خیس عرق روی پله مینشیند و به نقطهای نامعلوم خیره میشود. بعد در پاسخ به ابراز احساسات اطرافیانش در قبال پیروزی در مسابقه مشتزنی میگوید که شاید برد او به دلیل فوران نفرتی باشد که به خاطر کار ناپسند برادرش سیمونه در حق دختر محبوب او یعنی نادیا در وجودش ریشه دوانده است. این صحنهای از ��روکو و برادرانش�� (لوکینو ویسکونتی، 1960) است که در آن گریه کردن، لبخند زدن، عرق کردن و حرکتهای مکانیکی آلن دلون را میبینیم. با وجود اینکه فیلم ستاره محور نیست اما نام آلن دلون، که صدایش برای این فیلم دوبله شده، اول از همه میآید. دلون نقش روکو سومین پسر خانواده پاروندی را بازی میکند که دو برادر بزرگتر و دو برادر کوچکتر از خودش دارد. روکوی سادهدل، با آن چهره معصوم دلون در روزهای جواني، خیلی زود به سنگ صبور خانواده مبدل میشود و همه چیزش را پای خانواده میریزد. به این ترتیب است که شخصیت روکو آرام آرام تمام فیلم را در دست میگیرد. از بازی در همین نقش روکو است که وقتی دلون زیر دوش به سیمونه نگاه میکند با نگاه خیره او آشنا میشویم. کمی بعد وقتی نادیا به او میگوید که از او متنفر است و برمیگردد تا دوان دوان دور شود، دلون با حرکتی سریع و خشک ��� که بعدها امضای حضور او در سینمای ژان پییر ملویل شد ��� برمیگردد و فقط نظاره میکند. اولین خودویرانگریهای دلون را هم به خاطر همین نادیا و تلاش برای نجات سیمونه از منجلابی که در آن گرفتار شده میبینیم. در ��روکو و برادرانش�� دلون را در لباس نظامی هم میبینیم که شمایل او بلافاصله یادآور آل پاچینو در ��پدرخوانده�� (1972) است. این نکته بیدلیل هم نیست چون فرانسیس فورد کاپولا بعد از دیدن همین فیلم بود که نینو روتا، آهنگساز آن را برای ساخت موسیقی متن ��پدرخوانده�� استخدام کرد. لبخند دلون را هم در پایان فیلم میبینیم وقتی که سر میز شام قهرمانیاش از بازگشت به روستایشان حرف میزند، آن هم حالا که شهرنشینی بدجوری چهره ساده روستاییاش را از بین برده و قهرمانی زخمخورده شده است. سامورایی: دوربين شيفته دلون دلون سه بار جلوی دوربین ژان پییر ملویل رفت که تمامی آنها در دوره پایانی فعالیت هنری ملویل رخ داد. دوربین ملویل در ��سامورایی�� (1967) شیفته شمایل دلون در نقش جف کاستلو است و دلون با کمترین میزان از دیالوگ و تنها با نگاه خیرهاش جادو میکند. فیلم بعدی ��دایره سرخ�� (1970) تقابل دو نسل از بازیگران سینمای فرانسه بود؛ ایو مونتان به نقش جانسن یکی از پیچیدهترین نقشهایش را بازی میکند و دلون جوان روبهروی او میدرخشد. شخصیت کری در این فیلم نشانههایی از جف کاستلو دارد. او همان بارانی را به تن دارد که وقتی کمربند آن را میبندد، شبیه به بارانی جف کاستلو میشود. تفاوت در این است که کری کلاهی به سر ندارد و سبیل هم دارد. موهایاش هم کمی بههمریخته است. با وجود این دلون در این نقش هنوز همان حرکات مکانیکی خشکش مثلا در نگاه کردن به ساعت، پرتاب فندک برای وگل (جان ماریا ولونته) و سیگار درآوردنش را حفظ کرده است. ملویل در سال 1972 فیلم ��یک پلیس/ پول کثیف�� را ساخت و در نقش کمیسر کلمن هیبت تازهای برای دلون درنظر گرفت. اینجا دیگر نقش خلافکار به ریچارد کرنا رسیده بود و حتی در سکانس پایانی سینمای ملویل، کرنا همان بارانی جف کاستلو و کری را به تن دارد و مثل جف کاستلو دست به خودکشی آیینی میزند. در این فیلم به دلون نقش پلیس نظیف و وظیفهشناس رسیده، پلیسی که رنگ کت و شلوارش با رنگ چشمان دلون یکی است و موهای بسیار مرتبی دارد. اینجا دیگر از حرکات سابق دلون در سینمای ملویل خبری نیست و حالا انگار او خودش مسئول دستگیری مجرمانی شده که روزگاری خودش نقش آنها را بازی میکرد. حتی آن دقت نظر سابق را هم ندارد و زمانی که سیمون (ریچارد کرنا) را میکشد، همکارش از او میپرسد: ��فکر نمیکنی در شلیک عجله کردی؟�� و دلون جواب میدهد: ��از کجا میدونستم که میخواد خودکشی کنه؟�� این درست همان بلایی است که جف کاستلو در ��سامورایی�� سر پلیسها درمیآورد. دایره حضور دلون در سینمای ملویل این طور تکمیل میشود. آقای کلاین: چهره شكسته یکی از اولین دفعاتي که شکسته شدن چهره دلون را میبینیم در فیلم ��ارواح مردگان�� (1969) و در اپیزود ساخته لویی مال تحت عنوان ��ویلیام ویلسن�� است. اپیزودهای این فیلم براساس ��قصههای شگفتانگیز�� اثر ادگار آلن پو ساخته شدهاند. اینجا چهره دلون خراش دارد، زیر چشمان نافذش پف کرده و موهای مشکی یکدست و خط ریشی پهن دارد. دلون به اقتضای فضای گوتیک فیلم رفتاری خشک و خبیثانه دارد که این حالت در مقابل بازیگری مثل بریژیت باردو به خوبی به چشم میآید. دلون در ��آقای کلاین�� (جوزف لوزی، 1976) برای اولین باری عنوان آقا را یدک میکشد. او در این فیلم پالتویی شکیل به شکل بارانی به تن میکند و رفتاری کاملا مبادی آداب دارد. روی پیشانیاش چین افتاده و با گریم گونههایش را افتاده کردهاند. چیزی که از او باقی مانده اما هنوز آن چشمها و نگاه هست؛ نگاهی که خود را در آینه میبیند اما در وجودش شک میکند. دلون در این فیلم یادآور سوءتفاهم همیشگیاش در برخورد با منتقدان است؛ اینکه او به اشتباه در سایه بازیگران دیگر محو شد و هیچگاه جدی گرفته نشد، درست مثل آقای کلاین که دست آخر هم موفق نمیشود هویت واقعیاش را به دیگران اثبات کند. بعدها دلون با حضور در اقتباس فولکر شلندروف از بخشی از رمان سترگ ��در جستوجوی زمان از دست رفته�� اثر مارسل پروست، نقش بارون دو شارلو را بازی کرد. نام فیلم ��سوان عاشق�� (1983) بود و بالاخره راجر ایبرت زبان به تحسین او گشود: ��دلون در نقش بارون مغموم شگفتانگیز ظاهر میشود.�� دلون در ��موج نو�� (ژان لوک گدار، 1990) هم وارد دنیای انتزاعی یکی از سردمداران موج نو سینمای فرانسه شد تا نشان دهد همچنان دوست دارد تجربههای جدید کسب کند. آلن دلون در طول فعالیتهای هنریاش موفق به کسب جوایز متعددی نشده و بیشتر جوایزی هم که دریافت کرد جوایز افتخاری جشنوارهها به خاطر یک عمر دستاورد هنری بوده است. دلون حالا همان طور که بود، باقی مانده. فقط پیر شده. نه مثل مارلون براندو و اورسن ولز یک دفعه هیکلش گرد و قلنبه شد و نه صورتش مثل آل پاچینو یکدفعه فرمش را از دست داد. دلون هنوز همان موها، چشمها و ابروها را دارد، با این تفاوت که گرد پیری روی آنها نشسته است. * برگرفته از نام فیلم ��لذت زیستن�� (رنه کلمان،1961) با حضور آلن دلون. ............................ منبع : کافه سینما
| |||
|
| ||||
| | ||||
|
| ||||
| | ||||
| | ||||
| Powered By Amir Hejvani - Marshal | ||||
| All Rights Reserved By Marshal Modern Group | ||||
__._,_.___
No comments:
Post a Comment